00:00 کرات در حال گردش در مدار خود بودند و از وجود من بی‌اطلاع. از عطارد آتش سوزانش را و از زحل حلقهٔ زیبایش را قاپیدم. از مدارم خارج شدم تا به معبودم که دورش ...

00:00 کرات در حال گردش در مدار خود بودند و از وجود من بی‌اطلاع. از عطارد آتش سوزانش را و از زحل حلقهٔ زیبایش را قاپیدم. از مدارم خارج شدم تا به معبودم که دورش می‌چرخیدم، برگردم. ستاره‌ها و همهٔ آن مزخرفاتی که نمی‌دانم چه بودند، جلوی راهم سد شدند. ...

۳ هفته پیش
93K
-آدما چون نمی خوان صدمه بخورن صدمه می زنن! اونا احساسات دیگران رو جریحه دار می کنن تا دیگران فریب بخورن و نفهمن که چقدر احساساتی هستن♡

-آدما چون نمی خوان صدمه بخورن صدمه می زنن! اونا احساسات دیگران رو جریحه دار می کنن تا دیگران فریب بخورن و نفهمن که چقدر احساساتی هستن♡

۹ آبان 1398
2K
-میدونی گاهی یهو بهم میریزم یهو از عالم و آدم متنفر میشم حتی از آدمایی که نمیشناسمشونم متنفرم دقیقا همون روزا، انقد دلیل واسه نفرتم از ادمای ناشناس دارم، که حتی از نفرتم شرمنده نمیشم ...

-میدونی گاهی یهو بهم میریزم یهو از عالم و آدم متنفر میشم حتی از آدمایی که نمیشناسمشونم متنفرم دقیقا همون روزا، انقد دلیل واسه نفرتم از ادمای ناشناس دارم، که حتی از نفرتم شرمنده نمیشم از ماشینی که تو خیابون میخواد با زرنگی خودشو جلو بندازه از دختری که با ...

۹ مرداد 1398
7K
داشت میرفت گفتم ببین! این مَن‌ی که الان بعدِ رفتنت میمونه با اون منِ قبلِ بودنت خیلی فرق داره‌ها فدات شم! دیگه اون برنمیگردم تو غارِ تنهاییما! دیگه پس نمیزنم کسیُ‌ها! هر کی بیاد جلو ...

داشت میرفت گفتم ببین! این مَن‌ی که الان بعدِ رفتنت میمونه با اون منِ قبلِ بودنت خیلی فرق داره‌ها فدات شم! دیگه اون برنمیگردم تو غارِ تنهاییما! دیگه پس نمیزنم کسیُ‌ها! هر کی بیاد جلو قبلِ اینکه چیزی بگه خودمُ لَش میکنم تو بغلش‌ها! گفتم دیگه خنده‌هامُ تو خودم خفه‌ ...

۸ تیر 1398
3K
چشمـ هایشـ داشتـ هرثانیهـ باریکـ تر از قبلـ میشد خوابـ خودشـ را میکشید پشتـ پلکـ هایشـ خوابشـ میامد گفتـ اندازهـ یـ یکـ عمر خستهـ امـ باد محکمـ میخورد تویـ صورتشـ دستـ هایشـ تویـ باد تکانـ ...

چشمـ هایشـ داشتـ هرثانیهـ باریکـ تر از قبلـ میشد خوابـ خودشـ را میکشید پشتـ پلکـ هایشـ خوابشـ میامد گفتـ اندازهـ یـ یکـ عمر خستهـ امـ باد محکمـ میخورد تویـ صورتشـ دستـ هایشـ تویـ باد تکانـ میخورد همینـطور کهـ چشمـ هایشـ را بخاطر شدتـ باد بستهـ بود با صدایـ بلند ادامهـ ...

۱۷ فروردین 1398
1K
توی حموم یواشکی داشتم،سیگار می‌کشیدم. یه نگاه به بیرون مینداختم از لای در؛یه پُکـ به سیگار میزدم. نخِ اولو کشیدم؛خواستم برم سروقت نخ دوم... آخه خیلی کم فرصتش پیش میومد بتونم دور ع چشمش سیگار ...

توی حموم یواشکی داشتم،سیگار می‌کشیدم. یه نگاه به بیرون مینداختم از لای در؛یه پُکـ به سیگار میزدم. نخِ اولو کشیدم؛خواستم برم سروقت نخ دوم... آخه خیلی کم فرصتش پیش میومد بتونم دور ع چشمش سیگار بکشم؛همیشه خودش باهام بود. توی همین افکار غرق بودم که با ضربه به در حموم ...

۱۷ مهر 1397
5K