doki nevisande :)

.....fateme.....

کلیک کن♡

کانال دریافت پی دی اف رمان https://t.me/joinchat/AAAAAEiUguns1uYYB33JFg
...❤رمان تکرار بی شباهت❤...رمان کامل شده... و رمان در حال تایپ *ذهن دو رگه* https://telegram.me/HarfBeManBot?start=NDY2OTQ5NzM1
متن پایین رو برای آشنایی بیشتر بخونین

نام رمان:تکرار بی شباهت
نام نویسنده:.....fateme.....
ناظر رمان:Aida Farahani
ژانر:علمی-تخیلی، عاشقانه
خلاصه::::::::

آیدا دست به کشف بزرگی می زنه.کشفی که به خاطر اون پدرش رو از دست داد.و حالا اون می خواد خطر کنه و تا آخرش بره.سیلوِرنا...سیاره ای ارزشمند که علائم حیاتی اون شبیه زمینه و حالا به دست دختری کشف شده.آیدا در حال آموزش دیدنه که پا به اون کره بزاره.آیا کسی روی اون سیاره ی جدید زندگی می کنه؟آیا ما انسانها تنها هستیم؟آیا ممکنه زمین دومی وجود داشته باشه؟هیچ کس نمی دونه...



*رمان ذهن دو رگه*

داستان درباره ی فرزندی خاص از یک خانواده ی خاصه.یک فرزند دو رگه که پدر و مادرش اهل دو کشور مختلف نیستن.اهل دو سیاره ی مختلفن.مادر زمینی و پدر سیلورنایی.این فرزند خصوصیتی داره که اون رو خیلی متفاوت کرده...


جلد دوم رمان تکرار بی شباهت

دوستان توضیح دادم ک چرا رمان ادامه پیدا نکرد.سر تکرار بی شباهت هم وقفه های زیادی افتاد شاید یک سال بیشتر وقفه افتاد ولی خب تموم شد.ذهن دو رگه به عنوان جلد دوم به تصرار ...

دوستان توضیح دادم ک چرا رمان ادامه پیدا نکرد.سر تکرار بی شباهت هم وقفه های زیادی افتاد شاید یک سال بیشتر وقفه افتاد ولی خب تموم شد.ذهن دو رگه به عنوان جلد دوم به تصرار یکی از دوستام شروع شد ولی کنکور تمرکز نمیزاره برای نوشتن.ایشالا سال دیگه ک کنکور ...

۱۳ تیر 1397
6K
دوستان تو کانال چالش نویستدگی گذاشتم😍 شرکت کنید که جایزه هم داره♡نویسندگیتونو محک بزنین♡ https://t.me/joinchat/AAAAAEiUguns1uYYB33JFg

دوستان تو کانال چالش نویستدگی گذاشتم😍 شرکت کنید که جایزه هم داره♡نویسندگیتونو محک بزنین♡ https://t.me/joinchat/AAAAA...

۲۹ خرداد 1397
7K
#پارت31 پلکش تکون خورد.مطمئن شدم که به هوش بود. -باز کن چشماتو میدونم به هوشی سریع اول یه چشمشو گرد کرد و نگام کرد.بعد جفتشو باز کرد.خندم گرفت -چرا یهو خودتو پخش کردی؟ من من ...

#پارت31 پلکش تکون خورد.مطمئن شدم که به هوش بود. -باز کن چشماتو میدونم به هوشی سریع اول یه چشمشو گرد کرد و نگام کرد.بعد جفتشو باز کرد.خندم گرفت -چرا یهو خودتو پخش کردی؟ من من کنان گفت -نه...یه دفعه سرم گیج رفت.دیگه...نفهمیدم چیشد... مسخره گفتم -باوشهههه خندیدم و اون فقط ...

۲۹ خرداد 1397
7K
#پارت30 هر دو سکوت کردیم.بعد از چند ثانیه گفتم -خیل خب...مواظب خودت باش. -چشم...مامان؟ -جونم؟ -کی برمیگیردی؟ نفسمو فوت کردمو گفتم -نمیدونم...نمیدونم عزیزم...ببخش... (کارن) مثل برق از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتش.معطل نکردم.کلیدی که ...

#پارت30 هر دو سکوت کردیم.بعد از چند ثانیه گفتم -خیل خب...مواظب خودت باش. -چشم...مامان؟ -جونم؟ -کی برمیگیردی؟ نفسمو فوت کردمو گفتم -نمیدونم...نمیدونم عزیزم...ببخش... (کارن) مثل برق از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتش.معطل نکردم.کلیدی که تو دستش بودو چنگ زدم و پرت کردم طرف ارمین که حالا از ماشین پیاده ...

۲۹ خرداد 1397
6K
دوستان لطفا جوین بدین به کانال رمان♥لینکش رو فرصت نکردم پخش کنم جمعیت خیلی پایینه لطفا عضو شین که پارت ها رو اونجا هم میزارم.اونجا خیلی راحت تر میتونم پارت بزارم تا ویسگون.فایل کامل جلد ...

دوستان لطفا جوین بدین به کانال رمان♥لینکش رو فرصت نکردم پخش کنم جمعیت خیلی پایینه لطفا عضو شین که پارت ها رو اونجا هم میزارم.اونجا خیلی راحت تر میتونم پارت بزارم تا ویسگون.فایل کامل جلد یک هم در دسترسه.لطفا حمایت کنین ازم تا بهتر و با انگیزه تر بنویسم ♥♥ ...

۲۸ خرداد 1397
5K
#پارت29 روی تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم.زنگ زدم به کارن.طفلک تو این مدت خیلی تنها مونده بود.بلافاصله جواب داد -بله؟ با تعجب از بله گفتنش گفتم -ع کارن؟خودتی؟ -مامان؟ببخشید ندیدم کی زنگ میزنه.جانم مامانم؟ ...

#پارت29 روی تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم.زنگ زدم به کارن.طفلک تو این مدت خیلی تنها مونده بود.بلافاصله جواب داد -بله؟ با تعجب از بله گفتنش گفتم -ع کارن؟خودتی؟ -مامان؟ببخشید ندیدم کی زنگ میزنه.جانم مامانم؟ سرخوش از صداش گفتم -جونت بی بلا.بیداری این وقت شب؟ اروم خندید.کلا اروم حرف میزد ...

۲۸ خرداد 1397
5K
#پارت28 (آیدا) توی حیاط روی تخت چوبی کنار حوض نشسته بودم.نگام به اسمون بود.هوا ابری بود و ستاره ها دیده نمیشدن.اثری هم از ماه بود.بابا با یه سینی شربت اومد بیرون.خونه یقبلیمونو پس گرفته بود.بعد ...

#پارت28 (آیدا) توی حیاط روی تخت چوبی کنار حوض نشسته بودم.نگام به اسمون بود.هوا ابری بود و ستاره ها دیده نمیشدن.اثری هم از ماه بود.بابا با یه سینی شربت اومد بیرون.خونه یقبلیمونو پس گرفته بود.بعد از مامان طاقت نیاورد و برگشت تو این خونه.با لبخند کنارم نشست وگفت -به چی ...

۲۸ خرداد 1397
5K
#پارت_27 انقدر لحنم دستوری بود که حتی ارمینم تعجب کرد.آوا با ابرو های بالا رفته گفت -خودم میتونم برم صدامو بردم بالا -من یه پزشکم نمیتونم به خودم اجازه بدم اینجا ولت کنم فهمیدی؟حالم راه ...

#پارت_27 انقدر لحنم دستوری بود که حتی ارمینم تعجب کرد.آوا با ابرو های بالا رفته گفت -خودم میتونم برم صدامو بردم بالا -من یه پزشکم نمیتونم به خودم اجازه بدم اینجا ولت کنم فهمیدی؟حالم راه بیفت. بعد خودم رفتم سمت ماشین.چند لحظه بعد اونام اومدن و نشستیم.آوا یه آدرس گفت ...

۲۶ خرداد 1397
5K
#پارت_26 آوا افتاد رو زمین.با دست دنبال چیزی میگشت و همچنان گلوشو چنگ میزد.رفتم طرفش.خیلی نگرا ن شده بودم. -دنبال چی میگردی؟ میدونستم سوال احمقانه ای پرسیدم چون تو شرایطی نبود که اصلا چیزیو توضیح ...

#پارت_26 آوا افتاد رو زمین.با دست دنبال چیزی میگشت و همچنان گلوشو چنگ میزد.رفتم طرفش.خیلی نگرا ن شده بودم. -دنبال چی میگردی؟ میدونستم سوال احمقانه ای پرسیدم چون تو شرایطی نبود که اصلا چیزیو توضیح بده. با چشم رو زمینو گشتم.چشمم خورد به یه جعبه ی کوچیک که کنار یه ...

۲۶ خرداد 1397
7K
#پارت_25 تبریک میگم پیروزی ایرانو** -ببین زندس اصلا -اره زندس.بیهوشه.باید ببریمش بیمارستان. خواست بلندش کنه که دختره تکون خورد و چشماشو باز کرد.با دیدن فیروزه ی چشماش بلافاصله شناختمش. با تعجب نگاهمون کرد.رو به ارمین ...

#پارت_25 تبریک میگم پیروزی ایرانو** -ببین زندس اصلا -اره زندس.بیهوشه.باید ببریمش بیمارستان. خواست بلندش کنه که دختره تکون خورد و چشماشو باز کرد.با دیدن فیروزه ی چشماش بلافاصله شناختمش. با تعجب نگاهمون کرد.رو به ارمین گفتم -تو برو ماشینو روشن کن من میارمش نیم نگاهی به من انداخت و گفت ...

۲۵ خرداد 1397
8K
بچه خوبیه دنبالش کنین:| @vahid.a.d.79

بچه خوبیه دنبالش کنین:| @vahid.a.d.79

۲۵ خرداد 1397
5K
#پارت_24 )شرمنده ادامه ی پارت توی گوشی نیس نشد بزارم ولی نوشته شده.دیگه حالا امروزم عیده به بزرگیم ببخشین:)) کوچه خلوت بود و تاریک.درست نمیدیدم.یکم بعد منم از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتی که ...

#پارت_24 )شرمنده ادامه ی پارت توی گوشی نیس نشد بزارم ولی نوشته شده.دیگه حالا امروزم عیده به بزرگیم ببخشین:)) کوچه خلوت بود و تاریک.درست نمیدیدم.یکم بعد منم از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتی که ارمین میرفت. بالا سر یه نفر که افتاده بود وسط کوچه نشسته بود و پشت ...

۲۵ خرداد 1397
8K
مژده مژده.رمان تکرار بی شباهت به صورت pdf قابل دانلوده.میتونین همین الان از کانال زیر دانلودش کنین.مطمئن باشین از خوندنش پشیمون نمیشین چون متفاوت و کاملا جدیده.موضوعی که تا حالا راجبش چیزی نوشته نشده♥♥ https://t.me/joinchat/AAAAAEiUguns1uYYB33JFg ...

مژده مژده.رمان تکرار بی شباهت به صورت pdf قابل دانلوده.میتونین همین الان از کانال زیر دانلودش کنین.مطمئن باشین از خوندنش پشیمون نمیشین چون متفاوت و کاملا جدیده.موضوعی که تا حالا راجبش چیزی نوشته نشده♥♥ https://t.me/joinchat/AAAAA... کانال رو الان زدم.لطفا لینکش رو پخش کنین. از رمان ذهن دو رگه هم هر ...

۲۴ خرداد 1397
7K
رمان شیرین ترین تلخی #شیرین_ترین_تلخی به قلم #fateme_i ژانر#عاشقانه♡ @fatemeh8181

رمان شیرین ترین تلخی #شیرین_ترین_تلخی به قلم #fateme_i ژانر#عاشقانه♡ @fatemeh8181

۲۴ خرداد 1397
7K
#پارت23 رفتم بیرون و دست و صورتمو شستم.مامان داشت چند تا لباس میذاشت توی یه ساک.به چارچوب در تکیه دادم و گفتم -جایی میری مامان؟ لحظه ای نگام کرد و گفت -یه مدت میرم خونه ...

#پارت23 رفتم بیرون و دست و صورتمو شستم.مامان داشت چند تا لباس میذاشت توی یه ساک.به چارچوب در تکیه دادم و گفتم -جایی میری مامان؟ لحظه ای نگام کرد و گفت -یه مدت میرم خونه پدرم با تعجب گفتم -چرا؟ غمگین نگام کرد و چیزی نگفت.خودم فهمیدم.دوست نداشتم ناراحتیشو ببینم.دوباره ...

۲۴ خرداد 1397
8K
#پارت22 آیدا) روی صندلی توی تراس اتاق نشسته بودم و به حیاط زل زده بودم.باغچه و گلاش و خاطره هامون. حرفایی که کیان زده بود خیلی برام سنگین بود.چشمام خاطره های توی باغچه و شوخیامون ...

#پارت22 آیدا) روی صندلی توی تراس اتاق نشسته بودم و به حیاط زل زده بودم.باغچه و گلاش و خاطره هامون. حرفایی که کیان زده بود خیلی برام سنگین بود.چشمام خاطره های توی باغچه و شوخیامون و خنده هامونو میدید ولی گوشام حرفاشو میشنید که میگفت از اشنا شدن با من ...

۲۴ خرداد 1397
8K
#پارت_21 خودمو جمع و جور کردم.با تعجب شیشه رو دادم پایین.این موقع شب اینجا چیکار میکرد؟ با سردی گفتم -بفرمایید آوا لبخندی زد و گفت -میتونم سوار شم؟ از حرفش جا خوردم.سری تکون دادم و ...

#پارت_21 خودمو جمع و جور کردم.با تعجب شیشه رو دادم پایین.این موقع شب اینجا چیکار میکرد؟ با سردی گفتم -بفرمایید آوا لبخندی زد و گفت -میتونم سوار شم؟ از حرفش جا خوردم.سری تکون دادم و درو براش باز کردم.سوار شد.بی اینکه نگاهش کنم به روبروم خیره شدم.نمیدونم چی تو چشماش ...

۲۳ خرداد 1397
8K
#پارت_20 (کارن) شماررو گرفتم.مهم نبود ساعت چنده.گوشیو نگه داشتم و امیدوار بودم جواب بده ولی دردسترس نبود.چندین بار شمارشو گرفتم ولی همش میگفت دردسترس نمیباشد.تقریبا دیگه باورم شده بود اون شماره الکیه و من هیچ ...

#پارت_20 (کارن) شماررو گرفتم.مهم نبود ساعت چنده.گوشیو نگه داشتم و امیدوار بودم جواب بده ولی دردسترس نبود.چندین بار شمارشو گرفتم ولی همش میگفت دردسترس نمیباشد.تقریبا دیگه باورم شده بود اون شماره الکیه و من هیچ ردی ازش ندارم. گردنم میسوخت.انقدر فکرم درگیر پیدا کردن اوا شده بود که اصلا دردشو ...

۲۳ خرداد 1397
6K
پارت#19 (کیان) نمیدونم ساعت چند بود.نشسته بودم رو زمین و به حلال ظریف ماه نقره ای خیره شده بودم.یه دستم رو زمین بود و با دستم دیگم زانوهامو جمع کرده بودم.دیگه یادم رفته بود که ...

پارت#19 (کیان) نمیدونم ساعت چند بود.نشسته بودم رو زمین و به حلال ظریف ماه نقره ای خیره شده بودم.یه دستم رو زمین بود و با دستم دیگم زانوهامو جمع کرده بودم.دیگه یادم رفته بود که ماه من ابیه نه نقره ای.یادم رفته بود که خورشید قرمزه نه طلایی.اسمون من ابی ...

۲۲ خرداد 1397
6K
ذهن دو رگه پارت18 هنوز گیج بودم. نفهمیدم چرا یه دفه بیخودی بیهوش شدم.باید میفهمیدم چیشده.ارمین هنوز داشت با چرت و پرتاش سر به سرم میذاشت که بی توجه بهش بلندشدم و رفتم بیرون فقط ...

ذهن دو رگه پارت18 هنوز گیج بودم. نفهمیدم چرا یه دفه بیخودی بیهوش شدم.باید میفهمیدم چیشده.ارمین هنوز داشت با چرت و پرتاش سر به سرم میذاشت که بی توجه بهش بلندشدم و رفتم بیرون فقط صداشو شنیدم که اروم گفت -چقد ادم میتونه بی شور باشه؟ رفتم اتاق مخصوص دوربینایی ...

۲۲ خرداد 1397
5K