آرامشــونم ;)

...A.R.A.M...

#_تبلیغات_مساویه_با_بلاک👊 برو پایین👇
#_در_حال_تایپ_رمان_فرمــانروای_مغرور🔱
قبلا فک میکردم که
لذت بخش ترین جویدنی دنیا
آدامسه
تا اینکه خرخره ی بعضیا نظرمو
جلب کرد!:)
میم!
#_رمان_اول_آغوشت_ارامش_جهانست🔱

#_فرمـ👑ــانروای_مغرور🔱 *پارت 50* هوداد چشم بسته دستشو برد رو میز کناری تخت و گوشیش رو برداشت و تماس رو وصل کرد ، گوشی رو گذاشت کنار گوشش ولی صحبتی نکرد ، نشست تو جاش ، ...

#_فرمـ👑ــانروای_مغرور🔱 *پارت 50* هوداد چشم بسته دستشو برد رو میز کناری تخت و گوشیش رو برداشت و تماس رو وصل کرد ، گوشی رو گذاشت کنار گوشش ولی صحبتی نکرد ، نشست تو جاش ، اومدم بلند بشم که دستش رو گذاشت رو شونم و نذاشت بلند بشم ، همونجور ...

۴۸ دقیقه پیش
8K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 49* دستش رو آروم سر داد تا روی آرنجم و از آرنج به بعد رو با نک انگشتاش آروم لمس کـــرد هوداد : چرا میلرزی ؟ غوغا : م.....مـ..... هوداد ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 49* دستش رو آروم سر داد تا روی آرنجم و از آرنج به بعد رو با نک انگشتاش آروم لمس کـــرد هوداد : چرا میلرزی ؟ غوغا : م.....مـ..... هوداد : آروم ،آروم بهم بگو ‌چـــرا غوغا : م...مــ...ن ازتون میتــرســــم انگشتای دستش رو بین ...

۴۸ دقیقه پیش
6K
#_فرمـ👑ـانروای_مغرور🔱 *پارت 48* هوداد منو فرستاد پشت خودش و سریع گارد گرفت ، مردِ به هوداد که رسیــــد زانو زد‌ و شمشیرش رو گذاشت زمین _شما باید برین خداروشکر که زنده هستین ، من وقت ...

#_فرمـ👑ـانروای_مغرور🔱 *پارت 48* هوداد منو فرستاد پشت خودش و سریع گارد گرفت ، مردِ به هوداد که رسیــــد زانو زد‌ و شمشیرش رو گذاشت زمین _شما باید برین خداروشکر که زنده هستین ، من وقت کمی دارم این اتفاقات کاره نوه مادری س...... با چاقویی که زیر گلوش خورد ،نتونست ...

۱ روز پیش
47K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 47* با ترس چشــم دوختم به عمارت ، یعنی چی شده ؟ ، با صدای هوداد برگشتم سمتش هوداد: وای به حالش فقط تو چنگم ‌بیوفته کاری میکنم که دیگه ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 47* با ترس چشــم دوختم به عمارت ، یعنی چی شده ؟ ، با صدای هوداد برگشتم سمتش هوداد: وای به حالش فقط تو چنگم ‌بیوفته کاری میکنم که دیگه روشنایی رو نبینه هوداد پیاده شـــــد و با هاکان و دیمن و استیفن اینا داشت ...

۱ روز پیش
53K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 46* صــورتش رو نزدیک صورتم اورد و لب زد : خوشمزه به نظـــر میای؟ غوغا : ولم کن ، آقا ساسان شما چرا اینجوری شدین؟ ساسان : نترس فقط مزه ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 46* صــورتش رو نزدیک صورتم اورد و لب زد : خوشمزه به نظـــر میای؟ غوغا : ولم کن ، آقا ساسان شما چرا اینجوری شدین؟ ساسان : نترس فقط مزه ات میکنم از حرفاش سر در نمیاوردم ، دستشو رو روی بازوم بالا و پایین ...

۲ روز پیش
70K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 45* هوداد دو طرف سرشونه ام رو گرفت و تکونم داد چندبار و یه هو از رو تخت پرتم کرد ، رو پهلــــو خوردم زمین ، اشکم در اومد چشمام ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 45* هوداد دو طرف سرشونه ام رو گرفت و تکونم داد چندبار و یه هو از رو تخت پرتم کرد ، رو پهلــــو خوردم زمین ، اشکم در اومد چشمام رو بستم تا نبینمش ، هوداد داد کشید : تو مرگت دست منه ، کور ...

۳ روز پیش
36K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 44* دست راستمو بردم سمت حوله ای که دور موهاش پیچیده بود هانا و حوله رو کشیدم اروم و از دور موهاش جدا کـــردم ، دستی روی موهاش کشیـــدم و ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 44* دست راستمو بردم سمت حوله ای که دور موهاش پیچیده بود هانا و حوله رو کشیدم اروم و از دور موهاش جدا کـــردم ، دستی روی موهاش کشیـــدم و خم شدم باز موهای طلایش رو که همیشه میدرخشن برای من رو بوسیدم ، سرم ...

۴ روز پیش
119K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 43* یقه کارلوس رو گرفتم و کوبیدمش رو تخت و داد زدم : خفه شو ، گوه نخوررررر من این حرف ها حالیم نمیشه غوغا چیزیش بشه ، کل کشور ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 43* یقه کارلوس رو گرفتم و کوبیدمش رو تخت و داد زدم : خفه شو ، گوه نخوررررر من این حرف ها حالیم نمیشه غوغا چیزیش بشه ، کل کشور رو به آتیش میکشم کارلوس: دا....داری...... خف...خفم .....میکنی یقشه اش و ول کـــــردم و با ...

۵ روز پیش
90K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 42* برگشتم سمت جنگل که ماشین شاهین رو دیدم ماشین رو پارک کرد و سریع پیاده شد ، گرگ ها بــرای شاهین سرتون دادن و رفتن ، غوغا رو به ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 42* برگشتم سمت جنگل که ماشین شاهین رو دیدم ماشین رو پارک کرد و سریع پیاده شد ، گرگ ها بــرای شاهین سرتون دادن و رفتن ، غوغا رو به خودم چسبوندم ، لعنتی خیلی بدنش سرد بود ، من که لباس تنم بود این ...

۵ روز پیش
101K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 41* از بالای درخت پرت شدم سمت پایین ، دستمو تو هوا می چــــرخوندم شاید یه جای درخت بتونم خودمو بند کنم ، دیگه چـــیزیی نمونده بود که به زمین ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 41* از بالای درخت پرت شدم سمت پایین ، دستمو تو هوا می چــــرخوندم شاید یه جای درخت بتونم خودمو بند کنم ، دیگه چـــیزیی نمونده بود که به زمین اصابت کنــــم یه هـــو ،رو هــــوا معلق موندم ، اع .... چی شد ؟؟ من ...

۶ روز پیش
82K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 40* چنــــگـــ انداخت به سرشونه لباسم و گفت : بار ها بهت گفتم بازم میگم نزار کاری کنم که از الان هم بدتر بســـوزی ، لمست میکنم چه بخوای ؟ ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 40* چنــــگـــ انداخت به سرشونه لباسم و گفت : بار ها بهت گفتم بازم میگم نزار کاری کنم که از الان هم بدتر بســـوزی ، لمست میکنم چه بخوای ؟ چه نخوای ؟ باهام راه بیا غوغا : نمیخوام ، من نمیخوام پیش تو باشم ...

۷ روز پیش
115K
#_کپشن مهم اینم چشمای هوداد که توصیفش کردم 😉

#_کپشن مهم اینم چشمای هوداد که توصیفش کردم 😉

۷ روز پیش
13K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 39* با دیدن کلاغ سیــــاهی که پشت پنجر بود جیغ کشیـــدم ، هوداد از روم بلند شد و نگاهم رو دنبال کرد و به پنجره رسیــد ، رفت سمت پنجره ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 39* با دیدن کلاغ سیــــاهی که پشت پنجر بود جیغ کشیـــدم ، هوداد از روم بلند شد و نگاهم رو دنبال کرد و به پنجره رسیــد ، رفت سمت پنجره ، از رو تخت بلند شدم و اروم رفتم سمت در ، یه نگاهم به ...

۷ روز پیش
133K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 38* صدای هانا هر لحظه بلند تر میشد ، هوداد آروم گفت : برو پشت پرده بلندشدم و رفتم پشت پرده کنار گلدون چوبی نشستم داخل خــــودم جمع شدم ،هوداد ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 38* صدای هانا هر لحظه بلند تر میشد ، هوداد آروم گفت : برو پشت پرده بلندشدم و رفتم پشت پرده کنار گلدون چوبی نشستم داخل خــــودم جمع شدم ،هوداد بدون حرف کتش رو انداخت روم و رفت ، کتش برام مثل یه پتو کوچیک ...

۱ هفته پیش
137K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 37* موتور جــــوری تکـــون خورد که دیگه نتونستم خودمو رو موتور نگــه دارم و رو پهلــــو افتادم ، بعد از چندتا غَلت ،همین طور که غَلــت میخوردم پام بین دوتا ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 37* موتور جــــوری تکـــون خورد که دیگه نتونستم خودمو رو موتور نگــه دارم و رو پهلــــو افتادم ، بعد از چندتا غَلت ،همین طور که غَلــت میخوردم پام بین دوتا سنگ نسبتأ بزرگ گیر کـــــرد و از قل خوردنم جلو گیری کرد بدنم درد میکرد ...

۱ هفته پیش
86K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 36* صـــدای شلیک پیا پی به گوشم میرسید ، با چشــــم‌ های ترسیــده ،به هوداد نگاه کردم که گفت : پاشو آماده شو همگی اماده شدن که بریم غوغا :تا بهم ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 36* صـــدای شلیک پیا پی به گوشم میرسید ، با چشــــم‌ های ترسیــده ،به هوداد نگاه کردم که گفت : پاشو آماده شو همگی اماده شدن که بریم غوغا :تا بهم نگفتی دور و ورم چی میگذره ،یه قدم هم بر نمیدارم هوداد : پاشو مثل ...

۱ هفته پیش
141K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 35* رو به روم ایستــاد و گفت : ببین نمیخوام عصبی بشم پس مثل آدم ، مو به مو کارات رو انجام میدی ، دستمو گرفت و پشت دستم رو نوازش ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 35* رو به روم ایستــاد و گفت : ببین نمیخوام عصبی بشم پس مثل آدم ، مو به مو کارات رو انجام میدی ، دستمو گرفت و پشت دستم رو نوازش کرد و ادامه داد : عصبیم نکن ، برات پد گرفتم ، داروهات هم بخور ...

۱ هفته پیش
125K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 34* نگاهم به میزی کشیده شد که نزدیکــــــــ به ده دوازده تا شیشــــــه روش بود که چندتایش بخاطــــر تکون خـــوردن میز افتاده بودن و هــــر تیکه ایش یه طــرف افتاده ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 34* نگاهم به میزی کشیده شد که نزدیکــــــــ به ده دوازده تا شیشــــــه روش بود که چندتایش بخاطــــر تکون خـــوردن میز افتاده بودن و هــــر تیکه ایش یه طــرف افتاده بود ،بخاطر همین صدای مهیبی داخل اتاق پیچیــد کارلوس دستش روگذاشت رو شونه ام و ...

۱ هفته پیش
104K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 33* به ماشین که رسیـــــدم آروم رو زمین خوابیدم زیر ماشین رو با دقت نگاه کـــردم ، کنار درز در خون میچکید ، بلند شدم و یه ظـــرب در ماشین باز ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت 33* به ماشین که رسیـــــدم آروم رو زمین خوابیدم زیر ماشین رو با دقت نگاه کـــردم ، کنار درز در خون میچکید ، بلند شدم و یه ظـــرب در ماشین باز کــــردم با دیدن ..... داد زدم : استیفن صندلی رو باید از جاش در بیاری ...

۱ هفته پیش
88K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت32* هوداد تو یه حرکت خودش انداخت ،جلو دیدم و داد زد : چشمات ببند بخواب رو صنـــدلی غوغا : ا....اون ...ا...و.ن چیه؟ هوداد :برو پشت صندلی یالا کاری که گفته بود ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 *پارت32* هوداد تو یه حرکت خودش انداخت ،جلو دیدم و داد زد : چشمات ببند بخواب رو صنـــدلی غوغا : ا....اون ...ا...و.ن چیه؟ هوداد :برو پشت صندلی یالا کاری که گفته بود رو انجام دادم ، خدای من اون چی بود ؟؟؟ من فقط نور قرمز رنگی ...

۱ هفته پیش
107K