رمان های مریم بانو ؛)

...A.R.A.M...

#_نویسنده_maryam.m_ تبلیغ ممنوع ❌
#_کپی_مساویه_با_بلاک_👊
برو پایین👇
#_در_حال_تایپ_گیلدا_طبیب_کوچک

رمان های دیگر :
آغــ💑 ـوشت آرامش جهانست🔱 \ فصل اول و دوم فرمانروای مغرور🔱 \
(این دو رمان کامل شده 👆 ویرایش شده و بدون سانسور هر کسی خواست کامنت بزاره\برای فروش)

کانال تلگرامم
@romanhaye_maryam_banoo

*کپی کردن ممنوع بیاید
انسان باشیم
یه (رمان) سوپرایز جدید در راه داریم 💃
⇡⇣المٰاسٰٖ ٰنیسٰتمٖ ولٖی ٰکمٰتر ٖکسٖیٖ ٰتوانٖ دٰاشتٖنمٖو ٰدارعٖ:)⇣⇡|•

"part52" گیلدا (طبیب کوچک) _ که نمیدونی گیلدا: گفتم که نمیدونم _با حالو طرف نیستی ، گیلدا : بزارید برم ، شما حق ندارید جلوم رو بگیرید‌ _تو یه دختر ۱۲یا نهایتش۱۳ساله از عمارت من فرار میکنی و خیلی اتفاقی میای تو این جنگل ؟؟؟ اونم جنگلی که کل روستا ...

۳ ساعت پیش
20K

"part51" گیلدا (طبیب کوچک) قدم اخر رو برداشتم که..... از پشت درخت در اومد و دوید جهت مخالــف.... لعنتی..... _بگیرینش حشمتی دوید دنبالــش ، با خیال راحت ایستادم به تماشا. حالا که پیداش کردم یه کم حس آروم بودن دارم. به کلبه چوبی خیره شدم ..... از پله هاش بالا ...

۳ ساعت پیش
30K

"part50" گیلدا (طبیب کوچک) _برام بیارینش ده نفرشون وارد جنگل شدن ، پشت سرشون قدم برداشتم و از بین درخت ها گذشتم ، تو دلم بهش خندیدم نمیتونست از دست من دَر بره ، کله گندهاش نتونستن این بی کس و کار میخواد قانون منو دور بزنه ، مسافت طولانی ...

۱۵ ساعت پیش
21K

"part49" گیلدا (طبیب کوچک) \چاوش\ پیغامم رو به فرستاده خواجه دادم و یه راست رفتم اتاقم ، گلپری رو از قبل فرستاده بودم تو حموم ، لباسام رو در آوردم و وارد شدم ، بدون توجه بهش داخل وان دراز کشیدم و چشمام رو بستم. گلپری: سلام اربابم انگشت اشارم ...

۱۵ ساعت پیش
25K

"part48" گیلدا (طبیب کوچک) +چه راهی _با هواپیما زودتر میرسیم ، براتون امکان داره ؟؟؟ +ناسلامتی تیمسار هستما شیر پسر منتظرتم زود بیا همین که گوشی قطع کردم صدای گریه مادرم بلند شد. برگشتم که چشم تو چشم کیا و مامان نرگس شدم. +باز پرونده خطــر ناک برداشتی ؟؟؟ حتما ...

۱ روز پیش
76K

"part47" گیلدا (طبیب کوچک) بدون سلام کردن به جمع عقب گرد کردم و رفتم در حیاط و پول ماشین حساب کردم برای احمد هم تاکسی گرفتم. دستی رو موهاش کشیدم که با چشمای اشکی زل زد بهم ، _تپش درسته ؟؟؟ اسمت تپش سرش رو بالا و پایین کرد ، ...

۱ روز پیش
78K

"part46" گیلدا (طبیب کوچک) چیزی نمونده بود که...... پام رو گذاشتم رو ترمز و فرمون رو پیچیدم ، ماشین چرخ خورد و روی آسفالت به حالت نیم دایره کشیده شد ، اسب تا صدای جیغ لاستیک ها رو شنید ترسید و دوید سمت مخالف ، پیاده شدم که بین راه ...

۳ روز پیش
109K

"part45" گیلدا (طبیب کوچک) اینجا..... چه خبر..... یه نفر رو دیدم که با لباس پاره رو کامپوت ماشین افتاده ، سرش رو برگردوند سمتم که برای لحظه ای خون تو رگ هام یخ بست....... زدم رو ترمز و در ماشین باز کردم و دویدم سمت کیا کدوم آشغالی این بلا ...

۴ روز پیش
54K

"part44" گیلدا (طبیب کوچک) از پشت در شنیدم که گفت : ضرب المثل به اون قشنگی خرابش کردی من و کیا دوتا بردار با صد هشتاد درجه اخلاق ها و رفتار های متفاوتیم ، ما دوتا نور چشم های بابایم ، یه خواهر هم دارم که اسمش نوراست و اینقدر ...

۶ روز پیش
113K

"part43" گیلدا (طبیب کوچک) متن پیام : داداشت دست ما گروگان هست قاضی نیمه اخمو.... ادامه اش رو نخوندم و کتم رو جنگ زدم و از اتاق رفتم بیرون ، نفهمیدم چجوری وارد حیاط شدم ، انگار زمان برام ایستــاد..... با صدای خندون کیا که منو مخاطب قرار داد تمام ...

۶ روز پیش
108K

"part42" گیلدا (طبیب کوچک) تیمسار:پرونده رو میپذیری ؟؟؟ ببین امشب رو کامل فکر کن و فردا نظرت رو...... میان حرف دایی پریدم و گفتم: این پرونده رو تموم شده بدون تیمسار: دعوت دایت رو میپذیری ؟ _اره تیمسار: نمیپرسی کجا میبرمت؟؟ _موقعی که داشتی پرونده جعلی رو مرتب میکردی دیدم ...

۷ روز پیش
27K

"part41" گیلدا (طبیب کوچک) میرم من یبار از دست این انسان های گرگ صفت فرار کردم این بار هم میرم.... تاریکی شب و صدای زوزه گرگ ها تو بیابان روستا تنها آهنگ ملایمی بود که گوشم رو نوازش میکــرد. از بین درخت ها گذشتم و.... نفهمیدم چی شد که از ...

۷ روز پیش
132K

"part40" گیلدا (طبیب کوچک) خدای من......نـــــ........ این باعث شده مردم مریض بشن!!!!!..... چاوش : چی شده ؟؟؟ چی دیدی که اینجوری مثل وزق به کنارها زل زدی ؟؟؟ _نگاه تمام کناره های سد شوکران آبی رشد کرده چاوش: با این گل هایی ؟؟؟؟ _اره چاوش : خب که چی ؟؟؟ ...

۱ هفته پیش
82K

"part39" گیلدا (طبیب کوچک) تا به خودم بیام تپش پیتکو پیتکو سمتم اومد و تنه ای به چاوش زد که چند قدم عقب رفت و گفت: (نم اشکی گوشه چشماش نشست) این اسب...... خطــراتی که تو رو تهدید کنه حس میکنه.... _چشماتون اش...... چاوش: اگر ادامه حرفت رو بزنی فلکه ...

۱ هفته پیش
30K

"part38" گیلدا (طبیب کوچک) یه قدم رفتم عقب..... یه مرد با سر صورت خونی روی زمین افتاده بود. اینقدر جیغم بلند بود که نیمی از محافظ ها اومدن پشت عمارت. حشمتی نگهبان هارو کنار زد و با چند قدم خودشو به جسم بی جان مردِ رسوند و خم شد روش ...

۱ هفته پیش
31K

"part37" گیلدا (طبیب کوچک) \گیلدا\ با لیوان آبی که دست پسر بچه دیدم ، یاد حرف بابام افتادم ، «فلش بک» _بابایی نگاه چه گل ها و علف های خوشگلی دور رودخانه هست ، من میخوام یه دسته گل بزرگ بچینم ببریم برای مامانی +نخودی بابا _بابا کجا من نخودم ...

۱ هفته پیش
33K

"part36" گیلدا (طبیب کوچک) بدون توجه بهش خیلی اروم سوار اسب خوشگلم شدم که صدای جیغ بلند دختری رو شنیدم و..... دستی از پشت تنیکم رو گرفت و کشیدم سمت پایین..... _جیـــــغ تو کثافت ‌.... دستش رو پس زدم و گفتم : چی شده خانوم ؟؟ _چی شده ؟؟؟ نشونت ...

۱ هفته پیش
66K

"part35" گیلدا (طبیب کوچک) _هیچ کاری نمیتونم کنم ولی این روزا انسان بودن هم آرزوست ، _اون کسی که خواستار صحبت باهاش بودی همین الان رو به روت هست و به حرفات هم داره گوش میکنه _شما اربـ...... +اره من ارباب چاوش هستم به خودم جرعت دادم و چند قدم ...

۱ هفته پیش
81K

"part34" گیلدا (طبیب کوچک) با ترس و لرز گفتم : چیکار..... میکنیـ.... +هیس.... فقط به سوال هام جواب بده ، اگر دروغ بگی به ضررت تموم میشه تو رو کی فرستاده ؟؟؟ _به خدا من خودم با پای خودم اومدم من فقط قصدم نجات مردم هست ، کسی من رو ...

۱ هفته پیش
75K

"part33" گیلدا (طبیب کوچک) _درخواست دیدارش رو قبول کرد ؟ با حرفی که زد درجا بلند شدم و جرقه ای تو ذهنم زده شد..... +کیارش خان من باید برم ممکنه که..... _برو خداحافظ +خداحافظ خان گوشی رو گذاشتم رو میز و اکبر رو صدا زدم ، نقشه ها برات دارم ...

۱ هفته پیش
42K