AMIR.PASHA.LOVE.Z

AMIR.PASHA.LOVE.Z


خودت شاید نمی دانی چه کردی با دلم امّا
دل یک آدم سرسخت را بردی ، خداقوّت!

دنبال مدرک کارشناسی‌ام بین کتاب دفترهایم می‌گردم لای جزوه‌ی روان‌شناسی‌ام چشمم به این نوشته می‌خورد «بعد کلاس بریم شیرینی عمو شدنت رو بخوریم».بوی کتاب،دست خط ظریف هنری‌ات و یک جمله‌ی کوتاهِ ساده دست و پایم ...

دنبال مدرک کارشناسی‌ام بین کتاب دفترهایم می‌گردم لای جزوه‌ی روان‌شناسی‌ام چشمم به این نوشته می‌خورد «بعد کلاس بریم شیرینی عمو شدنت رو بخوریم».بوی کتاب،دست خط ظریف هنری‌ات و یک جمله‌ی کوتاهِ ساده دست و پایم را می بندد،گوشم را می‌گیرد و پرت می‌کند ته خاطراتِ اندی سال پیش ساندویچ سیب‌زمینی ...

۱۶ شهریور 1398
44K
توی تنها تو رو خواستن خودت دیدی چه سرسختم تو رو با عشق می‌بوسم بفهمی با تو خوشبختم... . . بدونی بی تو این خونه شده داغون و سرگردون اگه روزی ازش رفتم منو با ...

توی تنها تو رو خواستن خودت دیدی چه سرسختم تو رو با عشق می‌بوسم بفهمی با تو خوشبختم... . . بدونی بی تو این خونه شده داغون و سرگردون اگه روزی ازش رفتم منو با عشق برگردون... . . می‌خوام رو شونه‌های تو فقط خالی بشه دردم تو عشقی.. تازه ...

۲۳ مرداد 1398
17K
باور کن با تمام آزار و اذیتایی که میکنی یه وقتایی انقدر تو دل برو میشی که دوست دارم بغلت کنم و بگم که چه قدر میخوامت. اما نمیتونم... اون لحظه یک چیزی مانع این ...

باور کن با تمام آزار و اذیتایی که میکنی یه وقتایی انقدر تو دل برو میشی که دوست دارم بغلت کنم و بگم که چه قدر میخوامت. اما نمیتونم... اون لحظه یک چیزی مانع این کار میشه نمیدونم چیه... اما تو بدون که چه قدر دوست دارم دیگه! - خب ...

۲۱ مرداد 1398
27K
وقتی همه چیز بینمون تموم شد، تا مدت ها همه جا حضورش رو حس میکردم. تو خیابون که راه میرفتم همش فکر میکردم پشت سرم راه میره و مواظبمه .. تو اتوبوس سرم رو تکیه ...

وقتی همه چیز بینمون تموم شد، تا مدت ها همه جا حضورش رو حس میکردم. تو خیابون که راه میرفتم همش فکر میکردم پشت سرم راه میره و مواظبمه .. تو اتوبوس سرم رو تکیه میدادم به شیشه و فکر میکردم اون طرف میله ها نشسته و همراهمه. خرید که ...

۱۹ مرداد 1398
32K
من اولین بار، وقتی فهمیدم عاشق شدم که زیر بارون میدویدم! قرار بود بره سفر و من باید ازش خداحافظی میکردم. یادمه قبل اون روزها روزای ابری رو تماماً خواب بودم. عاشقِ آفتاب بودمو از ...

من اولین بار، وقتی فهمیدم عاشق شدم که زیر بارون میدویدم! قرار بود بره سفر و من باید ازش خداحافظی میکردم. یادمه قبل اون روزها روزای ابری رو تماماً خواب بودم. عاشقِ آفتاب بودمو از هوای ابری فراری اما، اون شب همه چیز فرق میکرد. من اولین بار، وقتی فهمیدم ...

۱۹ مرداد 1398
23K
من هم مثل هر مرد دیگه ای موهای بلند رو دوست داشتم.. اما وقتی عاشق تو شدم، موهات کوتاهِ کوتاه بود. تو خودت بیزار بودی از موهات.. دلت میخواست زودتر شبیه چهرت تو گذشته شی، ...

من هم مثل هر مرد دیگه ای موهای بلند رو دوست داشتم.. اما وقتی عاشق تو شدم، موهات کوتاهِ کوتاه بود. تو خودت بیزار بودی از موهات.. دلت میخواست زودتر شبیه چهرت تو گذشته شی، روزها و ماهها گذشتن و موهای تو بلندتر شد و تو زیباتر میشدی.. هرچقدر موهات ...

۱۹ مرداد 1398
28K
#مَعشوقه بودن ، سختر از #عاشِق بودنه تو وَقتی #عاشِقی مسئول خودِت در برابرِ حِس ها و احوالاتِ خودتی .. مسئول هم نباشی در نهایَت به خودت آسیب رسوندی امّا زمانی که معشوقه ای مسئولیتِ ...

#مَعشوقه بودن ، سختر از #عاشِق بودنه تو وَقتی #عاشِقی مسئول خودِت در برابرِ حِس ها و احوالاتِ خودتی .. مسئول هم نباشی در نهایَت به خودت آسیب رسوندی امّا زمانی که معشوقه ای مسئولیتِ کسی به عُهدته که حاضِره بِمیره اگه بهش بگی بِمیر همه ی فکرش پیشِ توءِ ...

۱۹ مرداد 1398
27K
همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش ...

همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش میداد و نگاه از ستاره ها برنمیداشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی ...

۱۹ مرداد 1398
141K
‌قبل‌تر، بوییدن عطری معلق در هوا، راندن در هزارپیچ جاده‌ی چالوس، دویدن به سمت آغوش گشاده‌ی معشوق، شنیدن دوستت دارم، ترید کردن نانِ خشک توی آبدوغ خیارنعنازده‌ و پریخ در گرم و داغ تابستان، دو ...

‌قبل‌تر، بوییدن عطری معلق در هوا، راندن در هزارپیچ جاده‌ی چالوس، دویدن به سمت آغوش گشاده‌ی معشوق، شنیدن دوستت دارم، ترید کردن نانِ خشک توی آبدوغ خیارنعنازده‌ و پریخ در گرم و داغ تابستان، دو زانو نشستن پشت رحل قرآن، خوابیدن روی پشت‌بام، مزه‌ی گرفتن بیست‌، خواندن کلمات عاشقانه، چشم‌های ...

۱۹ مرداد 1398
42K
در دوران آموزشی فرمانده‌ای داشتیم سخت‌گیر و خشک.اهل تبریز‌ بود و معروف بود به اینکه کمتر کسی می‌تواند لبخندش را ببیند.قدی کوتاه و بدنی ترکه‌ای داشت.از آن دست آدم‌هایی بود که بعد از چند مدت ...

در دوران آموزشی فرمانده‌ای داشتیم سخت‌گیر و خشک.اهل تبریز‌ بود و معروف بود به اینکه کمتر کسی می‌تواند لبخندش را ببیند.قدی کوتاه و بدنی ترکه‌ای داشت.از آن دست آدم‌هایی بود که بعد از چند مدت آشنایی با او؛ خیال می‌کردی ربات یا مثلا آدم‌آهنی است.صبح‌ها قبل از تمام فرمانده‌هان در ...

۱۹ مرداد 1398
107K
.آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند ...

.آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند .. ظهر بود که زنگ زد گفت حق نداری بعدازظهر ات را با هیچ موجود ...

۱۹ مرداد 1398
113K
مثلا من برایت دامن پلیسه دار بپوشم و موهایم را مدل گوگوشی درست کنم... چای ذغالی دم کنم برایت با هل ودارچین وبا استکانهای کمر باریک بچینمشان روی کرسی! خسته به خانه برگردی و مرا ...

مثلا من برایت دامن پلیسه دار بپوشم و موهایم را مدل گوگوشی درست کنم... چای ذغالی دم کنم برایت با هل ودارچین وبا استکانهای کمر باریک بچینمشان روی کرسی! خسته به خانه برگردی و مرا به آغوش بکشی..و من غر بزنم که روزها خانه بدون تو زیادی سوت وکور است..و ...

۱۸ مرداد 1398
45K
#زهرا_مهدوی مرا نخواهی بخشید! مرا بخاطر باران های بی وقتی که باریدند و نتوانستم کنار خودم نگهت دارم هرگز نخواهی بخشید به خاطر دست هایی که هر چه جستجویشان میکنم، هرچه این ملافه ها، کمد ...

#زهرا_مهدوی مرا نخواهی بخشید! مرا بخاطر باران های بی وقتی که باریدند و نتوانستم کنار خودم نگهت دارم هرگز نخواهی بخشید به خاطر دست هایی که هر چه جستجویشان میکنم، هرچه این ملافه ها، کمد لباس ها، جیب‌ها، این آیینه ها را بالا پایین میکنم پیدایشان نمیکنم. بخاطر هق هقِ ...

۱۷ مرداد 1398
73K
بیخیالِ لباس‌های مشکی‌ و کفش‌های کتانی‌ام حواسم پرت تو که می‌شود دلم هوای روسری قرمز رنگم را می‌کند و تق تقِ پاشنه‌های کوتاه و بلند! هوای زیبایی چشم‌هایم در چشم تو! حواسم پرت تو که ...

بیخیالِ لباس‌های مشکی‌ و کفش‌های کتانی‌ام حواسم پرت تو که می‌شود دلم هوای روسری قرمز رنگم را می‌کند و تق تقِ پاشنه‌های کوتاه و بلند! هوای زیبایی چشم‌هایم در چشم تو! حواسم پرت تو که می‌شود تمام حرف‌هایت را روبه روی آینه مرور می‌کنم ادایت را درمی‌آورم و از زبان ...

۱۷ مرداد 1398
35K
سالها بعد تــو ؛ دلچسب ترین خاطره ی دوران جوانی زنی خواهی بود که پشت سینک ظرفشویی ایستاده و دغدغه های فکری اش را می شوید! صبح ها دقایقی قبل از گرگ و میش ، ...

سالها بعد تــو ؛ دلچسب ترین خاطره ی دوران جوانی زنی خواهی بود که پشت سینک ظرفشویی ایستاده و دغدغه های فکری اش را می شوید! صبح ها دقایقی قبل از گرگ و میش ، لرزان و عرق کرده از کابوس های همیشگی اش می پرد..و به بیست سالگی های ...

۱۷ مرداد 1398
155K
دیر میرسی.. شبیه رویای رنگ و رو رفته ای که صبح به سراغم می‌آید.. شبیه جام شرابی که دیگر کسی را مست نمیکند ..شبیه روزی که بخواهی‌ام و نباشم..دیر میرسی.. آنقدر که ممکن است این ...

دیر میرسی.. شبیه رویای رنگ و رو رفته ای که صبح به سراغم می‌آید.. شبیه جام شرابی که دیگر کسی را مست نمیکند ..شبیه روزی که بخواهی‌ام و نباشم..دیر میرسی.. آنقدر که ممکن است این حجم از احساس و عاطفه‌ را دیگر در هیچ کسی نبینی و یکبار برای همیشه ...

۱۷ مرداد 1398
32K
.مثلا خسته و خواب آلود به خانه برسی دلت از شلوغیِ دم عیدِ خیابان ها بگیرد. بی‌هوا ،هوای آغوشِ آشنایی به سرت بزند هوای عطر تنِ زنانه‌ای که گاه در کوچه بازار مرا به خاطرت ...

.مثلا خسته و خواب آلود به خانه برسی دلت از شلوغیِ دم عیدِ خیابان ها بگیرد. بی‌هوا ،هوای آغوشِ آشنایی به سرت بزند هوای عطر تنِ زنانه‌ای که گاه در کوچه بازار مرا به خاطرت می‌آورد سر بچرخانی.. نگاه کنی، هر چه جستجو میکنی من نباشم.. هیچ‌کجای دنیای تو جز ...

۱۷ مرداد 1398
22K
‌مَن با افتخار #بیچاره ام ... بیچاره ی کسی که هَنوز هم با #عکس هایش صُحبت میکنم ؛ کسی که هَنوز هم عکس هایش را #نگاه میکنم ؛ کسی که هَنوز هم عکس هایش را ...

‌مَن با افتخار #بیچاره ام ... بیچاره ی کسی که هَنوز هم با #عکس هایش صُحبت میکنم ؛ کسی که هَنوز هم عکس هایش را #نگاه میکنم ؛ کسی که هَنوز هم عکس هایش را میبوسَم ؛ :) "من هنوز هم #دوستَت دارم .." به همان #شدّت ، به همان ...

۱۷ مرداد 1398
15K
من کلی تلاش کردم که دوسم‌ داشته باشی ؛ پیام دادم وقت و بی وقت ، یه ساعت الکی از فلان آدم‌ مشهور باهات صحبت کردم ، که چی بشه ؟! بخاطر اینکه ۴ تا ...

من کلی تلاش کردم که دوسم‌ داشته باشی ؛ پیام دادم وقت و بی وقت ، یه ساعت الکی از فلان آدم‌ مشهور باهات صحبت کردم ، که چی بشه ؟! بخاطر اینکه ۴ تا کلمه باهات هم کلام شم ، کِیف کنم .. مهمونی‌ نرفتم ، اینور نرفتم ، ...

۱۷ مرداد 1398
16K
یک وقت هایی باید

یک وقت هایی باید "دوستت دارم " هایی که در گلویت مانده را قورت بدهی.. نه که مغرور باشی؛ نه که دست هایت را بسته باشند نه که مُهر به لب هایت زده باشند؛ نه! بعضی وقت ها فقط نمیشود و چاره ای جز سکوت نداری... و کاش این "دوستت ...

۱۷ مرداد 1398
14K