#مریمی

Askss

#ب رمان خونه لی ساو خوش امدید ..نظر شما نشانه شخصیت شماس ..❤

#قسمت صدو دو چندمین باره از وکیلم سیلی خوردم؟ همه موکلا سیلی میخورن؟ همشون از بغض نفس کم میارن؟ دوباره تکونم داد _ خو.. بم _ چرا اینجوری میشی؟اگه آسم داری چرا اسپری نمیزنی؟ _ ...

#قسمت صدو دو چندمین باره از وکیلم سیلی خوردم؟ همه موکلا سیلی میخورن؟ همشون از بغض نفس کم میارن؟ دوباره تکونم داد _ خو.. بم _ چرا اینجوری میشی؟اگه آسم داری چرا اسپری نمیزنی؟ _ آسم..ندارم _ پس دلیلش چیه؟ _ بغض یه نگاه عمیق بهم انداخت.. حرفی نزد و ...

۲ روز پیش
5K
#قسمت صدو یک چته رَم کردی؟ حیف نمیشد بلند بهش گفت! عاقد اومد و نشستیم سره جاهامون.. خاله شیرین و یکی از مادربزرگای امیر و مهتابی که برام قند میسابید.. تو آیینه نگاهش کردم.. زل ...

#قسمت صدو یک چته رَم کردی؟ حیف نمیشد بلند بهش گفت! عاقد اومد و نشستیم سره جاهامون.. خاله شیرین و یکی از مادربزرگای امیر و مهتابی که برام قند میسابید.. تو آیینه نگاهش کردم.. زل زده بود به چشمام.. اشک تو چشماش حلقه زده بود.. بغض سنگینی گلوم و بسته ...

۲ روز پیش
662
#قسمت 100 عمو صادق قرار بود بیاد دنبال خاله و پری جون.. بابای من و امیرم که محضر بودن. فکرم مشغول مهتاب شد یعنی میاد؟ اگه نیاد خیلی ضایعس! من و اون خیلی با هم ...

#قسمت 100 عمو صادق قرار بود بیاد دنبال خاله و پری جون.. بابای من و امیرم که محضر بودن. فکرم مشغول مهتاب شد یعنی میاد؟ اگه نیاد خیلی ضایعس! من و اون خیلی با هم صمیمی بودیم و اگه تو مراسم ازدواجم نباشه خیلی شک برانگیزه. شونه هام و بالا ...

۲ روز پیش
716
#قسمت نودو نه نمیدونستن خنده هام حکایت همون

#قسمت نودو نه نمیدونستن خنده هام حکایت همون " خنده ام از گریه غم انگیزتر است " بعد از اپلاسیون صورت و بدنم که آرایشگره کلی غر زد که چرا پریروز که نوبتم بوده نیمدم و همه کارا رو گذاشتم هول هولکی بشه نشستم روی صندلی و کار روی صورتم ...

۲ روز پیش
5K
#قسمت نودو هشت _ جایی میخوای بری؟ _ بله _ کجا؟ _ مگه نوبت آرایشگاه نگرفتید واسم؟ تعجب و میشد تو چشماش خوند! منی که تا همین دیشب داشتم واسه بهم زدن این مراسم مبجنگیدم ...

#قسمت نودو هشت _ جایی میخوای بری؟ _ بله _ کجا؟ _ مگه نوبت آرایشگاه نگرفتید واسم؟ تعجب و میشد تو چشماش خوند! منی که تا همین دیشب داشتم واسه بهم زدن این مراسم مبجنگیدم حالا حاضر و آماده میخواستم برم آرایشگاه.. اومد جلو و بغلم کرد_ خاله به فدات.. ...

۷ روز پیش
1K
#قسمت نودو هفت امیر چند بار جلوی راهم سبز شد.. ولی بدون اینکه توجهی کنم سواره تاکسی میشدم و میرفتم خونه.. بابا رو درک نمیکردم. چطور میتونه راضی بشه دخترش ذره ذره جلوش آب بشه ...

#قسمت نودو هفت امیر چند بار جلوی راهم سبز شد.. ولی بدون اینکه توجهی کنم سواره تاکسی میشدم و میرفتم خونه.. بابا رو درک نمیکردم. چطور میتونه راضی بشه دخترش ذره ذره جلوش آب بشه و کاره خودشو بکنه؟ اون شب و خوب یادمه.. شب قبل از مراسم عقد بود... ...

۷ روز پیش
1K
#قسمت نودو شیش اخم کرد_ مسخره بازی؟ فقط سرم و تکون دادم.. _ چرا خانواده ات راضین و تو ناراضی؟ فکر نمیکنی اونا بهتر از تو میفهمن؟ _ اونا دلایلی دارن که اصلا واسه من ...

#قسمت نودو شیش اخم کرد_ مسخره بازی؟ فقط سرم و تکون دادم.. _ چرا خانواده ات راضین و تو ناراضی؟ فکر نمیکنی اونا بهتر از تو میفهمن؟ _ اونا دلایلی دارن که اصلا واسه من قابل قبول نیست! _ ینی پول و موقعیت اجتماعی ما رو میخوان ولی تو اینا ...

۷ روز پیش
1K
#قسمت نودو پنج وارد یه سالن بزرگ شدیم که دست کم چهار دست مبل سلطنتی به رنگ سورمه ای چیده شده بود.. پرده های بلند سورمه ای طلایی .. وسیله های اشرافی و لوکس.. لوسترای ...

#قسمت نودو پنج وارد یه سالن بزرگ شدیم که دست کم چهار دست مبل سلطنتی به رنگ سورمه ای چیده شده بود.. پرده های بلند سورمه ای طلایی .. وسیله های اشرافی و لوکس.. لوسترای بزرگ .. تو یه کلمه سلطنتی و اشرافی.. پر از تجملات ! نشستیم و بابا ...

۷ روز پیش
1K
#قسمت نودو چهار _ من وقتی پسره رو نمیخوام لزومی هم نمیبینم پاشم بیام خونشون ولی شما میخواین برید خب برید خوش بگذره! خواستم بلند بشم برم که دم آشپزخونه نگهم داشت و گفت: _ ...

#قسمت نودو چهار _ من وقتی پسره رو نمیخوام لزومی هم نمیبینم پاشم بیام خونشون ولی شما میخواین برید خب برید خوش بگذره! خواستم بلند بشم برم که دم آشپزخونه نگهم داشت و گفت: _ عزیزم زشته اگه نیای! _ خب خاله من نمیخوامش. دوستش ندارم _ تو اصلا فکر ...

۷ روز پیش
5K
#قسمت نودو سه

#قسمت نودو سه

۳ هفته پیش
6K
#قسمت نودو دو

#قسمت نودو دو

۳ هفته پیش
6K
#قسمت نودو یک

#قسمت نودو یک

۳ هفته پیش
6K
#قسمت نود

#قسمت نود

۳ هفته پیش
6K
#هشتادو نه

#هشتادو نه

۳ هفته پیش
4K
#هشتادو هشت

#هشتادو هشت

۳ هفته پیش
4K
#هشتادو هفت

#هشتادو هفت

۳ هفته پیش
4K
#قسمت هشتادو شیش

#قسمت هشتادو شیش

۳ هفته پیش
5K
#قسمت هشتادو پنج

#قسمت هشتادو پنج

۳ هفته پیش
5K
#قسمت هشتادو چهار گفته بودم مهتاب شده بود آروِم د ِل من فکر نمیکردم با همچین خانواده ی با اصالتی طرف باشم! و با همچین پسری! خب از هر نظر اوکی بودن و به بابا ...

#قسمت هشتادو چهار گفته بودم مهتاب شده بود آروِم د ِل من فکر نمیکردم با همچین خانواده ی با اصالتی طرف باشم! و با همچین پسری! خب از هر نظر اوکی بودن و به بابا حق میدادم که حتی به زورم شده من و مجبور کنه.. آرزوی هر دختری همچین ...

۳ هفته پیش
2K
#قسمت هشتادو سه یعنی تا قبل از اینکه تو اون شرایط باشه فکر میکنه رفتارش یه چیزه دیگس ولی وقتی واقعا قرار میگیره کارایی که میکنه 100 درصد با اون چیزای فکرش متفاوته و عالوه ...

#قسمت هشتادو سه یعنی تا قبل از اینکه تو اون شرایط باشه فکر میکنه رفتارش یه چیزه دیگس ولی وقتی واقعا قرار میگیره کارایی که میکنه 100 درصد با اون چیزای فکرش متفاوته و عالوه بر بقیه خودشم شوکه میشه.. همه تو خونه ی ما حاضر بودیم و منتظر اینکه ...

۳ هفته پیش
5K