Hedieh.k

‌."لطفا سوال شخصی و اصل نپرسید من فقط دلم میخواد اینجا پست بزارم علاقه ی به چت و صمیمی شدن زیاد ندارم. داداشی هم دارم دیگه نیازی به مجازیش ندارم".

"مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد" سعدی

۳ هفته پیش
13
📝

📝 "خاطراتِ ساختگی" ▫ ️رفیق جان دیروز توی خبرها نوشته‌بود که چندتا دانشمند توانسته‌اند خاطرات ساختگی درست کنند. اینها مغز یکی دوتا پرنده‌ی مادرمرده را دست‌کاری کرده‌اند و این پرنده‌ها دو سه روز است که آوازهای جدید می‌خوانند. آوازهایی که توی خاطرات ساختگی‌شان مثلا از پدرشان یاد گرفته‌اند. ▫ ️رفیق ...

۳ هفته پیش
57
آن روزها که بوتاکس حالت چشم هایمان را عوض نکرده بود و عمل های جراحی گونه هایمان را برجسته و بینی هایمان را کوچک، و لب هایمان با ژل های موقتی پف نمی کرد آن ...

آن روزها که بوتاکس حالت چشم هایمان را عوض نکرده بود و عمل های جراحی گونه هایمان را برجسته و بینی هایمان را کوچک، و لب هایمان با ژل های موقتی پف نمی کرد آن روزها که ابرو و مژه و ناخن و سینه و موی مصنوعی نداشتیم؛ آدم های ...

۳ هفته پیش
59
یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار ...

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود ...

۳ هفته پیش
235
دوست داشتنِ مادرم را وقتی دیدم که در حالِ درست کردنِ کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت. یا وقتی که ادکلن‌ام را سمتِ چپِ آینه گذاشت می‌دانست که دوست دارم ...

دوست داشتنِ مادرم را وقتی دیدم که در حالِ درست کردنِ کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت. یا وقتی که ادکلن‌ام را سمتِ چپِ آینه گذاشت می‌دانست که دوست دارم آنجا باشد یا آلبالو پلوهایش برای پسری که از راهِ دور رسیده و بوی غذا ...

۳ هفته پیش
19
بزرگوار چیه این زندگی هرجاشو درست میکنی یه جای دیگش میزنه بیرون (:

بزرگوار چیه این زندگی هرجاشو درست میکنی یه جای دیگش میزنه بیرون (:

۲۰ آبان 1398
13
💜😍

💜😍

۲۰ آبان 1398
13
‌میگه: پاییز خر است! میگم: آخه چرا؟ میگه: پاییز که میشه٬ درختا یه طوری میرقصن که به جای زردآلو٬ خرمالو میدن! اونم چه خرمالویی! گسه گس! انگاری دنیا صد کرور سوزنو کرده باشه پهلوی زبونت! ...

‌میگه: پاییز خر است! میگم: آخه چرا؟ میگه: پاییز که میشه٬ درختا یه طوری میرقصن که به جای زردآلو٬ خرمالو میدن! اونم چه خرمالویی! گسه گس! انگاری دنیا صد کرور سوزنو کرده باشه پهلوی زبونت! میگم: خب تو نخور! میگه: نقل این حرفا نیست! چه من بخورم چه نخورم اونا ...

۱۷ آبان 1398
26
‍ آدمی گاهی به نقطه ای می رسد که دیگر درد ندارد، اندوه ندارد هول ندارد، هراس ندارد. (نمی دانم تجربه کرده اید یا نه...) وقتی آدمی به این نقطه می رسد دست از دار ...

‍ آدمی گاهی به نقطه ای می رسد که دیگر درد ندارد، اندوه ندارد هول ندارد، هراس ندارد. (نمی دانم تجربه کرده اید یا نه...) وقتی آدمی به این نقطه می رسد دست از دار و ندارِ دنیا می شوید رُخ به رُخ دوزخِ بی دلیل می ایستد، می گوید: ...

۱۵ آبان 1398
17
من ناروا بسیار شنیده وخود خاموش به سایه نشسته ام من دردها بسیار دیده و خود در خود خسته شکسته ام اما هرگز به رویِ رویاهای خویش نیاورده ام که بر من چه رفته چه ...

من ناروا بسیار شنیده وخود خاموش به سایه نشسته ام من دردها بسیار دیده و خود در خود خسته شکسته ام اما هرگز به رویِ رویاهای خویش نیاورده ام که بر من چه رفته چه می رود... سیدعلی صالحی

۱۵ آبان 1398
13
باید قوی بود ، باید از سخت ترین ضربه ها ، پله ساخت و بالاتر رفت ، باید از بی انصافی ها ، درسِ انصاف گرفت و روی تمامِ بی مهری ها ، چشم بست ...

باید قوی بود ، باید از سخت ترین ضربه ها ، پله ساخت و بالاتر رفت ، باید از بی انصافی ها ، درسِ انصاف گرفت و روی تمامِ بی مهری ها ، چشم بست ! نمی توان جلوی سازهای ناکوکِ زمانه را گرفت ، اما می توان مسیرِ درست ...

۱۵ آبان 1398
21
وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و سادگی زندگی رو به یاد میارم، حسرت می‌خورم که چرا انقدر زندگی رو سخت گرفتیم؟ در گذشته انگار بین توقعات ما و واقعیت زندگی فاصله‌ای نبود. کم می‌خواستیم ولی ...

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و سادگی زندگی رو به یاد میارم، حسرت می‌خورم که چرا انقدر زندگی رو سخت گرفتیم؟ در گذشته انگار بین توقعات ما و واقعیت زندگی فاصله‌ای نبود. کم می‌خواستیم ولی از کم بیشتر داشتیم. خوشبختیمونو به وسایل و امکانات گره نزده بودیم. خوشیامون توی دلمون ...

۱۳ آبان 1398
49
آبان که میشود پاییز کمی خودش را این پهلو آن پهلو میکند...! برگ های بیشتری زمین را رنگ میکنند...! پچ پچ های باد شدت میگیرد! سردی حرف هایش مارا کم کم سمت چمدان های چهارخانه ...

آبان که میشود پاییز کمی خودش را این پهلو آن پهلو میکند...! برگ های بیشتری زمین را رنگ میکنند...! پچ پچ های باد شدت میگیرد! سردی حرف هایش مارا کم کم سمت چمدان های چهارخانه گوشه کمد میکشاند تا اولین لباس بافتنی را بیرون بکشیم...! ابر ها به هم نزدیک ...

۵ آبان 1398
13
👌

👌

۵ آبان 1398
12
😎

😎

۴ آبان 1398
13
💙🌈

💙🌈

۳ آبان 1398
13
❤🌈

❤🌈

۳ آبان 1398
13
💜

💜

۳ آبان 1398
13
🌈💜

🌈💜

۳ آبان 1398
14
از آن زنهایی میشوم که قید کار کردن بیرونِ خانه را میزند و مینشیند توی خانه، به وقت پاییز دبه ها را از انباری در میاورد و ترشی میگیرد، از ناز خاتون گرفته تا آن ...

از آن زنهایی میشوم که قید کار کردن بیرونِ خانه را میزند و مینشیند توی خانه، به وقت پاییز دبه ها را از انباری در میاورد و ترشی میگیرد، از ناز خاتون گرفته تا آن ترشی مخصوصی که فقط برای توست ، از آن زنهایی که اول صبح نان تکه ...

۲ آبان 1398
13