مریـmortezaـم

Langar

⚓ زندگی لنگر می خواهد،،،،!!!!
چیزی که آدم را سر جایش نگه دارد
چیزی که نگذارد فاصله آدم از ساحل آرامش زیاد شود
چیزی که نگذارد امواج آدم را بکشاند به ناکجا.

حالا لنگر آدم ،گاهی یک آدم دیگر است
گاهی یک فکر و اعتقاد است
گاهی ایمان است

گاهی عادت روزانه است
گاهی کار است، گاهی یک جمع دوستانه است

گاهی یک دورهمی خانوادگی است
گاهی یک باشگاه ورزشی است
گاهی چهار تا کتاب است
گاهی یک مشت خاطره

لنگر هر کس هر چه هست فاصله اوست با سرگردانی در دریای روزگار

فاصله اوست تا گم شدن
فاصله اوست با آوارگی.

همیشه برای فرار از این طوفان های زندگی از این حرفهای آزار دهنده که هرروز
میشنوی، یک لنگر داشته باش♥


تمام زن ها
یک #مریم درون دارند
مریمی مهربان و زیبا.
مثل پنجه ی آفتاب.
این معصومه ها همگی
زمانی
یک گوشه از اتاق نشسته و
ساعت ها
عروسکی را روی پا خواباندند
عروسکی که هیچ گاه مهم نبوده
پدرش کیست
کجاست و
کی می آید.
زن
کودک
اما
زنانگی را سال ها تجربه کرده
تنهایی را.
گاه گوشه ی آشپزخانه
بین یخچال و اجاق
گاه میان بالشتک و پشتی
و گاه به مساحت چارقدی کهنه.
این حوای خردسال
بی خیال آدم و آمدنش
بارها برای خودش هوا پخته
بارها سر سفره ای خیالی
برای خرس های دور و برش شام کشیده
بارها اندازه ی عرض یک فرش
خرید رفته و زود برگشته
با کیف و شال و روسری های امانی
با تق و تقی هایی که به آن کفش می گفتند.
خودش با خودش دوتایی رفتند
با خودش هم دوتایی برگشتند.
خانه ی خیال این خانم
هیچ گاه سقف نداشته و
شب و روز را
با پلک خلاصه کرده.
آری
تمام زن ها یک مریم درون دارند.
مریمی که زندگی بی مرد را می فهمد
مادری کردن بی شوهر را
مریمی که خوشبخت هم نباشد
پای میز آرایش و
لای صفحه ی کتاب
زیر تترون و ساتن
حین تا کردن روسری های حریر
یا زمان رقص و شانه کردن مو
دلخوشی را
فرض می گیرد



❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

این حساب کاربری خصوصی میباشد