_رمان زندگی دوباره_

Mahshades

دوستان این پیج ارائه شده ی دوتا رمان ب نام
همزاد ک به پایان رسیده و رمان زندگی دوباره ک درحال تایپ هست

رمان زندگی دوباره پارت۳۱ ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو گفت: -بفرماید اینم از آقا پسرتون دخترع لبخندی زدو گفت: -مرصی خیلی ممنونم وبعد روبه ما گفت: -میتونم ی خواهشی ...

رمان زندگی دوباره پارت۳۱ ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو گفت: -بفرماید اینم از آقا پسرتون دخترع لبخندی زدو گفت: -مرصی خیلی ممنونم وبعد روبه ما گفت: -میتونم ی خواهشی ازتون بکنم ماهین:بفرمایین دخترع با خواهش گفت: -میشه امشب تولد دوستمون بیاین لطفا منو ماهین ...

۵ مهر 1398
55K
رمان زندگی دوباره پارت۳۰ #دلژین از جام بلند شدم و سریع گفتم: - خواهشن میشع کمی زود بیاین! با چشمای متعجب گفت: -عا درستع حق دارین من باید ساعت ورودتونو میگفتم یا حداقل کلید یدک ...

رمان زندگی دوباره پارت۳۰ #دلژین از جام بلند شدم و سریع گفتم: - خواهشن میشع کمی زود بیاین! با چشمای متعجب گفت: -عا درستع حق دارین من باید ساعت ورودتونو میگفتم یا حداقل کلید یدک بهتون بدم متاسفم اشتباه از من بود. چیزی نگفتم و فقط چشم غره نامحسوسی بهش ...

۴ مهر 1398
64K
رمان زندگی دوباره پارت۲۹ همینطور ک دنبال قرص یا پمادی میگشتم تا درد بازوم آروم بگیرع ک صداشو شنیدم.. -دنبال چی میگردی؟ -پماد یا قرص برای بازوم نزدیکم اومد و بسته دارو ها رو ازم ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۹ همینطور ک دنبال قرص یا پمادی میگشتم تا درد بازوم آروم بگیرع ک صداشو شنیدم.. -دنبال چی میگردی؟ -پماد یا قرص برای بازوم نزدیکم اومد و بسته دارو ها رو ازم گرفت زیر رو کرد و از داخلش پمادی در اورد..نگاهی ب چشمام انداخت و بعد ...

۲ مهر 1398
103K
رمان زندگی دوباره پارت۲۸ تند تند در کابینتا رو باز میکردم تا دارو ها رو پیدا کنم ک با کشیده شدن بازوهام دست از کابینتا برداشتم -تو اینجا چیکار داری؟ میلان بود از همون کشیدع ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۸ تند تند در کابینتا رو باز میکردم تا دارو ها رو پیدا کنم ک با کشیده شدن بازوهام دست از کابینتا برداشتم -تو اینجا چیکار داری؟ میلان بود از همون کشیدع شدن بازوهای کبود شدم فهمیدم ک خود وحشی باحرص گفتم:لعنتی چی از جون این بازو ...

۳۱ شهریور 1398
53K
رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: ...

رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: -من دلژین فدایی نیستم نا خواهریت ک عین خواهرت دوسش داری نیستم من فقط ی ...

۳۰ شهریور 1398
42K
برمان زندگی دوباره پارت۲۶ #میلان با ترسو نگرانی نگام میکرد..چرا میترسید!؟ دوباره دستمو تو موهام فرو کردم ک صداشو شنیدم -میلان من اینی ک هستم نیستم ی ابرومو بالا دادم ک با نگرانی گفت: -یعنی ...

برمان زندگی دوباره پارت۲۶ #میلان با ترسو نگرانی نگام میکرد..چرا میترسید!؟ دوباره دستمو تو موهام فرو کردم ک صداشو شنیدم -میلان من اینی ک هستم نیستم ی ابرومو بالا دادم ک با نگرانی گفت: -یعنی من.. با کلافگی گفتم: -یعنی چی؟ یعنی دلژین نیستی! وبعد پوزخندی زدم و گفتم: -این ...

۲۸ شهریور 1398
53K
رمان زندگی دوباره پارت۲۵ #آلارا -داری کجا میری؟ میلان:نمیخوای ک این ساعت بری خونه بهت شک میکنن -آرع راست گفتی..خوب کجا میریم؟ -دوست داری کجا بریم -والا الان جز ی چیز شیرین چیز دیگه ای ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۵ #آلارا -داری کجا میری؟ میلان:نمیخوای ک این ساعت بری خونه بهت شک میکنن -آرع راست گفتی..خوب کجا میریم؟ -دوست داری کجا بریم -والا الان جز ی چیز شیرین چیز دیگه ای نمیخوام وبعد با ادا دستمو روی پیشونیم گذاشتموگفتم: -فشارم افتاد میلان خنده ای کردوگفت: -خوبع ...

۲۴ شهریور 1398
61K
رمان زندگی دوباره پارت۲۴ -شدی ی دکتر سرشو تکون دادو گفت: -فقط ۵ سالم بود ک جون ی گنجشکو نجات دادم خنده ای کردم و گفتم: -پس از همون اول فرشته نجات بودین -دقیقا ولی ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۴ -شدی ی دکتر سرشو تکون دادو گفت: -فقط ۵ سالم بود ک جون ی گنجشکو نجات دادم خنده ای کردم و گفتم: -پس از همون اول فرشته نجات بودین -دقیقا ولی هیچوقت خانوادم راضی ب این کار نبودن -حتما میگفتن ی مرد باید مهندس باشع انگشت ...

۲۲ شهریور 1398
50K
رمان زندگی دوباره پارت۲۳ #دلژین بعد از واکسن زدن جکی دستمو شستم و ب سمت سالن رفتم ماهین:آلارا خانوم تبریک میگم کار جدیدتونو لبخندی زدمو گفتم:مرسی..فقط کی شروع ب کار میکنم؟ ماهین: اگع کاری ندارین ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۳ #دلژین بعد از واکسن زدن جکی دستمو شستم و ب سمت سالن رفتم ماهین:آلارا خانوم تبریک میگم کار جدیدتونو لبخندی زدمو گفتم:مرسی..فقط کی شروع ب کار میکنم؟ ماهین: اگع کاری ندارین از امروز -نع کاری ندارم حتما ماهین بلند شد و همینطور ک ب سمت اتاقی ...

۲۲ شهریور 1398
43K
رمان زندگی دوباره پارت۲۲ همینطور ک سرمو پایین انداخته بودم ب مدیر بیمارستان نگاه کردم ک قدم رو میرفتم و با اخم نگام میکرد بی شک دادشت فوش بارونم میکرد آخع مردع خیلی حالش بد ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۲ همینطور ک سرمو پایین انداخته بودم ب مدیر بیمارستان نگاه کردم ک قدم رو میرفتم و با اخم نگام میکرد بی شک دادشت فوش بارونم میکرد آخع مردع خیلی حالش بد شدع بود و تحدید میکرد از مدیر بیمارستان هم شکایت میکنه.. با صدای در سرمو ...

۲۲ شهریور 1398
57K
رمان زندگی دوباره پارت۲۱ نفس راحتی کشیدم ک با حرف استاد تنگی نفس گرفتم -دلژین جان حالا باید تزریقاتو انجام بدی..واسع بیماری ک آنفالانزا دارع چ چیزی لازمع؟ با استرس و هول گفتم:سوپ ک خندع ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۱ نفس راحتی کشیدم ک با حرف استاد تنگی نفس گرفتم -دلژین جان حالا باید تزریقاتو انجام بدی..واسع بیماری ک آنفالانزا دارع چ چیزی لازمع؟ با استرس و هول گفتم:سوپ ک خندع همه بلند شد چشم غره ای ب بچع ها رفتم ک ساکت شدن استاد با ...

۲۲ شهریور 1398
42K
رمان زندگی دوباره پارت۲۰ #آلارا با حالع گرفتع و استرس بیش از حد ب سمت استاد رفتم ک با لبخند نگام میکرد و ازم تعریف میکرد.. استاد:خوب دلژین جان میتونی تشخیص بدی بیمار چ نوع ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۰ #آلارا با حالع گرفتع و استرس بیش از حد ب سمت استاد رفتم ک با لبخند نگام میکرد و ازم تعریف میکرد.. استاد:خوب دلژین جان میتونی تشخیص بدی بیمار چ نوع مریضی دارن آب دهنمو ب سختی قورت دادم و با ترس ب شخصی ک روی ...

۲۲ شهریور 1398
41K
رمان زندگی دوباره پارت۱۹ -دلی چطور شدم؟ همینطور ک شالمو درست میکردم گفتم: -خوبع مانلی:خوبع! یعنی زشت شدم؟ -ععع خفع شو -دلژین یعنی رنگ صورتی انقدر زشتم میکنع!؟ همینطور ک لباسمو خوب میکردم گفتم: -مانلی ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۹ -دلی چطور شدم؟ همینطور ک شالمو درست میکردم گفتم: -خوبع مانلی:خوبع! یعنی زشت شدم؟ -ععع خفع شو -دلژین یعنی رنگ صورتی انقدر زشتم میکنع!؟ همینطور ک لباسمو خوب میکردم گفتم: -مانلی چرا انقدر نگرانی خوبی دیگع؟ -اگع ماهین خوشش نیاد چی؟ -ماهین کیع؟ -آقای دکتر دیگع!همون ...

۲۰ شهریور 1398
64K
رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی ...

رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی چ فرقی میکنع ک پرستار آدم باشی یا پرستار حیوان با حرص گفتم: -خدایا ب ...

۱۸ شهریور 1398
50K
رمان زندگی دوباره پارت۱۷ - دست این سازنده لوازم آرایشی درد نکنه لولو رو ب هلو تبدیل میکنن چشم غره ای ب میلان رفتم و آینه ماشینو پایین کشیدمو گفتم: -کاری نکردم فقط ی کرم ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۷ - دست این سازنده لوازم آرایشی درد نکنه لولو رو ب هلو تبدیل میکنن چشم غره ای ب میلان رفتم و آینه ماشینو پایین کشیدمو گفتم: -کاری نکردم فقط ی کرم زدم ک جلوی کبودی رو بگیر با ی رژ مات ک زخم لبام معلوم نشع ...

۱۸ شهریور 1398
56K
رمان زندگی دوباره پارت ۱۶ #آلارا با ترس ب میلان نگاه کردم ک با بی تفاوت بود نفس راحتی کشیدمو دستمو از روی دهنم برداشت ک گفت: -دیگع نمیزارم کسی سرت زوربگه همون سیلی کافی ...

رمان زندگی دوباره پارت ۱۶ #آلارا با ترس ب میلان نگاه کردم ک با بی تفاوت بود نفس راحتی کشیدمو دستمو از روی دهنم برداشت ک گفت: -دیگع نمیزارم کسی سرت زوربگه همون سیلی کافی بود بعد با خستگی گفت: -بانو اجازه هست برگردیم خونع شما ک جون ما رو ...

۱۸ شهریور 1398
47K
رمان زندگی دوباره پارت۱۵ با خوردن نور ب چشمام با هزار خواهشو تمنا ک جای آلارا باشم چشمامو باز کردم و با دیدن جکی ک روی شکمم دراز کشیده بود محکم تو بغلم گرفتم و ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۵ با خوردن نور ب چشمام با هزار خواهشو تمنا ک جای آلارا باشم چشمامو باز کردم و با دیدن جکی ک روی شکمم دراز کشیده بود محکم تو بغلم گرفتم و فشردمش ک صداش در اومد با شنیدن صدای غیر از صدای جکی ب میز کنار ...

۱۷ شهریور 1398
56K
رمان زندگی دوباره پارت ۱۴ #دلژین مانلی با چشمای اشکی در آغوشم کشیدو گفت: -من هستم عاجی غمت نباشع بعد با خنده گفت:ب قول شاعر غمت نباشع من عاشقتم خنده ای کردمو گفتم: -مانلی ب ...

رمان زندگی دوباره پارت ۱۴ #دلژین مانلی با چشمای اشکی در آغوشم کشیدو گفت: -من هستم عاجی غمت نباشع بعد با خنده گفت:ب قول شاعر غمت نباشع من عاشقتم خنده ای کردمو گفتم: -مانلی ب کمکت نیاز دارم مانلی ازم جداشدو گفت: -حتما هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام ...

۱۷ شهریور 1398
50K
رمان زندگی دوباره پارت۱۳ -خوب خوب کجا بریم؟ -اووم بریم رستوران... میلان با تعجب نگام کردو گفت: -تو این رستورانو از کجا میشناسی؟ وای حالاچی بگم؟ی چیزی الکی میگم -خوب با دوستام رفتم دیگه -عا ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۳ -خوب خوب کجا بریم؟ -اووم بریم رستوران... میلان با تعجب نگام کردو گفت: -تو این رستورانو از کجا میشناسی؟ وای حالاچی بگم؟ی چیزی الکی میگم -خوب با دوستام رفتم دیگه -عا اونوقت بابات خبر داشت؟ -عه چقدر سوال میپرسی اصلا نمیخواد ببریم هرجا خودت میگی لپمو ...

۱۴ شهریور 1398
101K
رمان زندگی دوباره پارت۱۲ #آلارا یعنی من الان پولدارم یعنی دیگع خبری از غمو ناراحتی نیست..با تردید دوباره خودمو تو آینه نگاه کردم ک دوباره دختری با موهای مشکی و چشمای سبز ک دلژین نام ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۲ #آلارا یعنی من الان پولدارم یعنی دیگع خبری از غمو ناراحتی نیست..با تردید دوباره خودمو تو آینه نگاه کردم ک دوباره دختری با موهای مشکی و چشمای سبز ک دلژین نام داشت برخوردم با خوشحالی جیغی کشیدم بالا پایین پریدم جیغی ک از دلژین بعید بود ...

۱۳ شهریور 1398
60K