[تبعیض‍ِـ افک‍ـآر]

Mr_white

مثله یه متخصص اعصابم که داره با آچار لوله کشی جراحی مغز میکنه…بهتره ساکت انجام شه… گوشه اتاق_
بعدا از خودت متنفر شو… البته اگه هنوز حسی داری-_-
هی این منم مثل آخرین برگی که از درخت خشک میشه-> روش شکنجه من طولانی و سخته… جهنمی درست میکنه واسم که جهنمی که دارم میرم توش مثه بهشت میمونه دربرابرش…
یه بار خواستن منو روانکاوی کنن…هنوز دکتره با قرص خواب شبا به زور میخوابه…
جهنم رو تعریف میکنم اینکه هر روز از خواب پاشی و ندونی چرا زنده ای…
من فقط شانس گوهی داشتم که توی قرن اشتباهی و بین آدمای اشتباهی به دنیا اومدم•-•
فقط نیاز به یه جنگ باستانی دارم و یه تبر تا ول کنم روی صورت یکی_-
وقتی توی موقعیت بد قرار بگیری خیلی بدتره داروهاتو فراموش کنی…
من یه عمره داروهام تموم شدن…
این یعنی لحظات بد…
گاهی قلبم چنان میتپه که دیگه نمیتونم صدای چیزی رو بشنوم…
سعی میکنم قلبم رو آروم کنم و آتیش رو از ریه هام بدم بیرون…
#شهر_گنـاه

+میخوام یه چیزی بت بگم... _بگو... +ببین فکر میکنم که اگه ، البته شاید هم درست نباشه ها ، اما خب به نظرم شاید اگه بشه که ،بگم و بهتره تو هم بدونی ، اما ...

+میخوام یه چیزی بت بگم... _بگو... +ببین فکر میکنم که اگه ، البته شاید هم درست نباشه ها ، اما خب به نظرم شاید اگه بشه که ،بگم و بهتره تو هم بدونی ، اما خب شاید ناراحت شی و منم نمیدونم ناراحت شی بعدش چی میشه یا اصن دیگه ...

۲ هفته پیش
9K
نیمه لیوانِـ شکسته ، زیر صدای چیک چیکِـ شیِر شُلِ آبی که قطرات حیاتشو تف میکنه،کمی اونورتر قلمش ، سرش صاف شده ، دیگه به کار تراش نصیحت بزرگترا نمیاد از بس با صدای تق ...

نیمه لیوانِـ شکسته ، زیر صدای چیک چیکِـ شیِر شُلِ آبی که قطرات حیاتشو تف میکنه،کمی اونورتر قلمش ، سرش صاف شده ، دیگه به کار تراش نصیحت بزرگترا نمیاد از بس با صدای تق تق خودش ، خورده به سمت سوی افکار سنگ یک طرفه توی سرشون ، اون ...

۲۲ تیر 1396
8K
مغزش یه قندِ خیسه جلو مورچه های فکرش،طناب کفشش که هر روز میبنده میده صدای شکستن استخون گردنش،تیغ گلی که میشد باشه توی دستاشه،طرد شده تا درک شه ، همیشه ، میزنه گوشه اتاق چنگ ...

مغزش یه قندِ خیسه جلو مورچه های فکرش،طناب کفشش که هر روز میبنده میده صدای شکستن استخون گردنش،تیغ گلی که میشد باشه توی دستاشه،طرد شده تا درک شه ، همیشه ، میزنه گوشه اتاق چنگ به افکارش،یه ساعتِ خوابیده‌ روی دستشه ،فرش اتاقشْ باتلاقِ افکارشه،باطری زنگ زده توی اشک ساعتش ...

۱۷ تیر 1396
14K
پلک و‌ مژه هنگام پاک کردن اشکاش روی دستمال جا موند... اشک به قدری حاوی احساس بود که دستمال به رنگ سرخ نقاشی شد... ح میم #edited

پلک و‌ مژه هنگام پاک کردن اشکاش روی دستمال جا موند... اشک به قدری حاوی احساس بود که دستمال به رنگ سرخ نقاشی شد... ح میم #edited

۹ تیر 1396
13K
مغزم عرق میکنه،نمک توی مغزم لخته میشه،افکارم سنگ کلیه میگیرن،اسمش رو علم میزاره تومور،،، ساکت میشینم و با کندن پوست لبم ، خودمو از ظرف زمان تف میکنم بیرون،،، ح میم #edited

مغزم عرق میکنه،نمک توی مغزم لخته میشه،افکارم سنگ کلیه میگیرن،اسمش رو علم میزاره تومور،،، ساکت میشینم و با کندن پوست لبم ، خودمو از ظرف زمان تف میکنم بیرون،،، ح میم #edited

۳ تیر 1396
15K
نمیتونی،نمیتونی،نمیتونی،نمیتونی،،،، دوستت نداره،دوستت نداره،نداره،نداره،،، اضافه ای،اضافه ای،اضافه ای،،، مهم نیستی،مهم نیستی،،، بقیه تحملت میکنن،هیچکی دوست نداره،هیچکی دوست نداره،،، بهتره خودت رو بکُشی،بکُش خودتو،کسی ناراحت نمیشه،خودتو بکُش،تازه راحت میشن،چارپایه و طناب رو ببین،دیگه فردا نباشه،چه خوب ...

نمیتونی،نمیتونی،نمیتونی،نمیتونی،،،، دوستت نداره،دوستت نداره،نداره،نداره،،، اضافه ای،اضافه ای،اضافه ای،،، مهم نیستی،مهم نیستی،،، بقیه تحملت میکنن،هیچکی دوست نداره،هیچکی دوست نداره،،، بهتره خودت رو بکُشی،بکُش خودتو،کسی ناراحت نمیشه،خودتو بکُش،تازه راحت میشن،چارپایه و طناب رو ببین،دیگه فردا نباشه،چه خوب میشه،تموم شدن سختی هات،تو اضافه ای،اضافه،مهم نیستی،مهم نیستی،کسی بت اهمیت نمیده،لایق دوست داشتن نیستی،خودتو بکُش،،، ...

۳۱ خرداد 1396
15K
گاهی به خودم سیلی میزنم،،، افکارم درد میکنن،،، باید یه کاری کنم،،، برآی خوابیدن افکارم،یخ گذاشتم روی ورم مغزم،،، خیلی بده افکارت تجاوز کنن به جسمت،،، احساست مثه خون لخته شه زیر کلماتی که هنوز ...

گاهی به خودم سیلی میزنم،،، افکارم درد میکنن،،، باید یه کاری کنم،،، برآی خوابیدن افکارم،یخ گذاشتم روی ورم مغزم،،، خیلی بده افکارت تجاوز کنن به جسمت،،، احساست مثه خون لخته شه زیر کلماتی که هنوز ساخته نشدن،،، گاهی فقط باید چشاتو باز نگه داری و بری توی عمق چار متری ...

۳۱ خرداد 1396
18K
دیگه نمونده نفس برای کلماتم_خسته شدن از بس که تحمل میکنن همو توی متن_آزادی میخوان هر کلمه یه صفحه میخواد و توی صفحه های مغز من از بس نزدیک همن_باعث میشه ناخودآگاه زادو ولد کنن_همینطور ...

دیگه نمونده نفس برای کلماتم_خسته شدن از بس که تحمل میکنن همو توی متن_آزادی میخوان هر کلمه یه صفحه میخواد و توی صفحه های مغز من از بس نزدیک همن_باعث میشه ناخودآگاه زادو ولد کنن_همینطور جا میگیرن_کنترل جمعیت اصلا کارایی نداره_حرف همیشه حرف میاره_آخه صفحه های مغز من چقدر جا ...

۲۹ خرداد 1396
14K
زنبـورها،پروانه را نزد قاضیـِ مگسـها به چیدنِ بالها محکوم کردند... پروانه به عنوان آخرین خواسته،چشمهایش را کور کرد،،، ح میم

زنبـورها،پروانه را نزد قاضیـِ مگسـها به چیدنِ بالها محکوم کردند... پروانه به عنوان آخرین خواسته،چشمهایش را کور کرد،،، ح میم

۲۹ خرداد 1396
13K
باد،صدای خش خش افکارم زیر صدای جیغ رد پای طلوع فردا،گیاهای جوونه زده توی فاضلاب، من چی شدم؟ خلاصه توی کدوم کلمه شدم؟ لباسای آبی->بیمارها.... +آقای ح میم یادتونه چرا اوردنتون اینجا؟ _نه متاسفانه +الان ...

باد،صدای خش خش افکارم زیر صدای جیغ رد پای طلوع فردا،گیاهای جوونه زده توی فاضلاب، من چی شدم؟ خلاصه توی کدوم کلمه شدم؟ لباسای آبی->بیمارها.... +آقای ح میم یادتونه چرا اوردنتون اینجا؟ _نه متاسفانه +الان به چی فکر میکنید؟ _به اینکه تو الان توی ذهن منی و خودم ساختمت،اصلا این ...

۲۰ خرداد 1396
14K
مغز روده ای فشرده شده است_که فقط در بالای بدن قرار دارد_ مگر چه فرقی دارد؟_ذهن که خسته شود نیاز است که نسیمی سرد از میان لایه های مغز عبور کند_کاش مسیر عبور پیک هایم ...

مغز روده ای فشرده شده است_که فقط در بالای بدن قرار دارد_ مگر چه فرقی دارد؟_ذهن که خسته شود نیاز است که نسیمی سرد از میان لایه های مغز عبور کند_کاش مسیر عبور پیک هایم از لایه های مغزم بود_من مسیر روده ام را هم فکر میکنم_ ح میم

۱۹ خرداد 1396
14K
باید گریه میکردم اما اشکی نبود یه سوزن برداشتم یه دستام شد پارچه یه دستام شد چرخ خیاطی باید گریه میکردم ،،، این شروع بخیه بود ،،، اما اشکی نبود وظیفه دستام عوض شد بازم ...

باید گریه میکردم اما اشکی نبود یه سوزن برداشتم یه دستام شد پارچه یه دستام شد چرخ خیاطی باید گریه میکردم ،،، این شروع بخیه بود ،،، اما اشکی نبود وظیفه دستام عوض شد بازم اشک نبود درد بود اما اشک نبود،باید گریه میکردم،رفتم سمت آینه ،،، انگشتام روی لبام ...

۱۸ خرداد 1396
12K
گاهی باید خودتو توی لجن شنا بدی… باید تموم جسمت بوی گندیده بودن بگیره که پشه ها واسه نشستن و خوردن کثیفی از روی بدنت با هم دعوا کنن… جوری که وقتی خودتو توی آینه ...

گاهی باید خودتو توی لجن شنا بدی… باید تموم جسمت بوی گندیده بودن بگیره که پشه ها واسه نشستن و خوردن کثیفی از روی بدنت با هم دعوا کنن… جوری که وقتی خودتو توی آینه میبینی با ناخن صورتت رو چنگ بکشی… از خودت متنفر شی…رو دیوار اتاقت فقط جای ...

۱۸ خرداد 1396
13K
بیشتر اوقات دوست دارم افکارم رو از توی سرم با دستام در بیارم،که دیگه نباشن،دستامو میکنم زیر موهام و دو طرف سرم رو میگیرم و محکم فشار میدم،تش چون نتیجه ای نمیشه دستامو محکم میزنم ...

بیشتر اوقات دوست دارم افکارم رو از توی سرم با دستام در بیارم،که دیگه نباشن،دستامو میکنم زیر موهام و دو طرف سرم رو میگیرم و محکم فشار میدم،تش چون نتیجه ای نمیشه دستامو محکم میزنم به میز،چند بار میز خونه رو عوض کردم.... این لحظات خیلی بدن،دلیلشون هرچی هست،باید پذیرفته ...

۱۷ خرداد 1396
13K
گاهی اوقات انگشتام دستمو فشار میدن،دیوار خودشو میزنه به دستم،کفشام جوراب میپوشن،چشمام میشنون،گوشام میبینن،ماشین لباسشویی رو لباسام میشورن،مغزم آب بدنم رو یخ میکنه میریزه توی خونم بعد با نی میخوره،ویروسام استخدام بدنم میشن،یهو معدم گرسنه ...

گاهی اوقات انگشتام دستمو فشار میدن،دیوار خودشو میزنه به دستم،کفشام جوراب میپوشن،چشمام میشنون،گوشام میبینن،ماشین لباسشویی رو لباسام میشورن،مغزم آب بدنم رو یخ میکنه میریزه توی خونم بعد با نی میخوره،ویروسام استخدام بدنم میشن،یهو معدم گرسنه میشه،با دستام مغزمو در میاره بعدش با نون و پنیر میخوره،آخه فسفر داره!_ ;) ح ...

۱۷ خرداد 1396
13K
وحشتناک بود،انگار داشتن یه گربه رو توی مغزم سلاخی میکردن،صدای پنجه هاش که کشیده میشد و ناله ها جیغ مانندش تموم ذهنم رو پر کرده،این هدیه سوار نظام تناقض افکار بود،منطق یا احساسات؟_پیاده نظام از ...

وحشتناک بود،انگار داشتن یه گربه رو توی مغزم سلاخی میکردن،صدای پنجه هاش که کشیده میشد و ناله ها جیغ مانندش تموم ذهنم رو پر کرده،این هدیه سوار نظام تناقض افکار بود،منطق یا احساسات؟_پیاده نظام از مغز فاسدم تغذیه میکرد_نیاز به مغز جدید بود_اما منطق یا احساسات ؟_تناقض باز تناقض،تناقض ،تناقض،تناقض،،،باید ...

۱۶ خرداد 1396
13K
در آخر شکی بود نسبت به تو از سمت تو که تو رو از بودن تو با من طرد میکرد_من از منی که من را در من می آفرید->من نبودم!_تو تا تنبیه تمام من تا ...

در آخر شکی بود نسبت به تو از سمت تو که تو رو از بودن تو با من طرد میکرد_من از منی که من را در من می آفرید->من نبودم!_تو تا تنبیه تمام من تا سمت تلفیق تو در من و من در تو تا طراوت خیسی از سمت چشمهایم ...

۱۶ خرداد 1396
14K
صبح بود،لباس پوشیدم تا برم سیگار بخرم، مامانم صدای منو شنید که دارم از خونه میرم بیرون،با صدا بلند گفت: یه وینستون هم واسه من بگیر! و دیگه سیگار نکشیدم_ ح میم

صبح بود،لباس پوشیدم تا برم سیگار بخرم، مامانم صدای منو شنید که دارم از خونه میرم بیرون،با صدا بلند گفت: یه وینستون هم واسه من بگیر! و دیگه سیگار نکشیدم_ ح میم

۱۶ خرداد 1396
14K
با خوشحالی رفت سمت پروانه ها_یه پروانه روی صورتش نشست_چشماش رو بست میخواست بازم پروانه ها بیان و بشینن روی صورتش_بعد چند ساعت رو صورتش جا نبود تا پروانه دیگه ای بشینه_اما خودش هم تکون ...

با خوشحالی رفت سمت پروانه ها_یه پروانه روی صورتش نشست_چشماش رو بست میخواست بازم پروانه ها بیان و بشینن روی صورتش_بعد چند ساعت رو صورتش جا نبود تا پروانه دیگه ای بشینه_اما خودش هم تکون نمیخورد_یه کلاغ اومد و پروانه ها رفتن_صورتی دیگه نبود!_پروانه ها دندون داشتن_گاهی وجود کلاغ ها ...

۱۵ خرداد 1396
15K
عادت داشت سرشو هی میزد به دیوار_ به من میگفت_از وقتی اومدم توی زندگیش عادتای بدشو ترک کرده_ دیگه سرشو به دیوار نمیزنه_دیگه ناخوناشو نمیـجَوِه_دیگه پوستِ لبشو نمیکنه_دیگه خواب نمیبینه توی دریایی از اشکاش غرق ...

عادت داشت سرشو هی میزد به دیوار_ به من میگفت_از وقتی اومدم توی زندگیش عادتای بدشو ترک کرده_ دیگه سرشو به دیوار نمیزنه_دیگه ناخوناشو نمیـجَوِه_دیگه پوستِ لبشو نمیکنه_دیگه خواب نمیبینه توی دریایی از اشکاش غرق شده_دیگه حس نمیکنه گربه ها دنبالش کردن و میخوان گازش بگیرن_میگفت دیگه استرس نداره_راحت به ...

۱۵ خرداد 1396
13K