ماه من در تمام شب های غمم همچو یک نور روی تیرگی ام تابید و خدا میداند چقدر از غصه دلم میگیرد که شبی در تنهایی بی یار بمیرم و همان شب ماه بر پیکرم ...

ماه من در تمام شب های غمم همچو یک نور روی تیرگی ام تابید و خدا میداند چقدر از غصه دلم میگیرد که شبی در تنهایی بی یار بمیرم و همان شب ماه بر پیکرم جور دیگری میتابد #نرگس_بنار

۲۰ مهر 1398
4K
زیر همین آسمان صد ها بار دعا کردم صد ها بار بیهوده وقتی از دور تو را دیدم،خندیدم من میدانم زیر همین آسمان دستانت را میگیرم مگر دنیا چقدر حسود است که نتواند گره ی ...

زیر همین آسمان صد ها بار دعا کردم صد ها بار بیهوده وقتی از دور تو را دیدم،خندیدم من میدانم زیر همین آسمان دستانت را میگیرم مگر دنیا چقدر حسود است که نتواند گره ی انگشتانمان را ببیند #نرگس_بنار

۲۰ مهر 1398
5K
دیروز عصر نوزادی را در آغوش گرفته بودم! چند روزی بود که به این دنیا آمده بود! از همه جا بی خبر می خندید! دلم می خواست می توانست حرف هایم را بفهمد تا به ...

دیروز عصر نوزادی را در آغوش گرفته بودم! چند روزی بود که به این دنیا آمده بود! از همه جا بی خبر می خندید! دلم می خواست می توانست حرف هایم را بفهمد تا به او از این دنیا بگویم. به او توضیح بدهم هر کسی که می خندد،خوشحال نیست. ...

۲۰ مهر 1398
21K
شهر غرق آدم های جالبیست آدم هایی با احساس های عاشقانه آدم هایی با زندگی خسته کننده آدم هایی با تصمیمات عاقلانه آدم هایی با روحیات کودکانه این شهر غرق آدم های جالبیست و زندگانی ...

شهر غرق آدم های جالبیست آدم هایی با احساس های عاشقانه آدم هایی با زندگی خسته کننده آدم هایی با تصمیمات عاقلانه آدم هایی با روحیات کودکانه این شهر غرق آدم های جالبیست و زندگانی های زیبا و زشت شهرِ من پُر شده از حسرت های غم انگیز و یا ...

۲۰ مهر 1398
12K
دوره گرد کوچه مان گر گذشت بارش عالی بود و ارزان می گذشت گویید ایست کند تا سبدی بردارم بارش غم نباشد دلخوشی می خوام ... پی نوشت:یاد آن سهراب بخیر آن سپهری که میگفت ...

دوره گرد کوچه مان گر گذشت بارش عالی بود و ارزان می گذشت گویید ایست کند تا سبدی بردارم بارش غم نباشد دلخوشی می خوام ... پی نوشت:یاد آن سهراب بخیر آن سپهری که میگفت دلخوشی سیری چند؟ احوالش را کمی حس کردم و شعری سرودم یادت ماندگار و روحت ...

۲۰ مهر 1398
4K
قدم قدم در پیاده رو های این شهر کسی دیگر این آدم را نمیشناسد راه میرود و نمیداند مقصدش کجاست شاید او را در جایی از این شهر ببیند شاید از همان حوالی گذشته باشد ...

قدم قدم در پیاده رو های این شهر کسی دیگر این آدم را نمیشناسد راه میرود و نمیداند مقصدش کجاست شاید او را در جایی از این شهر ببیند شاید از همان حوالی گذشته باشد چیزی نیست فقط کمی دیوانه است و ذره ای عاشق #نرگس_بنار

۲۰ مهر 1398
5K
مثلا پنج سال بگذرد ولابه لای کتاب های دوره ی دبیرستانت عکسی بیوفتد و تو را ببرد به سال هایی دور یا شاید هم از کنار کسی بگذری و بوی عطری آشنا به مشامت بخورد ...

مثلا پنج سال بگذرد ولابه لای کتاب های دوره ی دبیرستانت عکسی بیوفتد و تو را ببرد به سال هایی دور یا شاید هم از کنار کسی بگذری و بوی عطری آشنا به مشامت بخورد و کسی شبیه او بلند بخندد و تو فقط حسرت نوش جان کنی حالا که ...

۲۰ مهر 1398
7K
دستاتو بگیر سمت خدا باهاش حرف بزن یادت نره اونه که معشوق واقعی همه ی ماست یادت نره که اون منتظره صداش بزنی از اتفاقای روزمره ات بگو از اومدنا و رفتنا هر چند اون،از ...

دستاتو بگیر سمت خدا باهاش حرف بزن یادت نره اونه که معشوق واقعی همه ی ماست یادت نره که اون منتظره صداش بزنی از اتفاقای روزمره ات بگو از اومدنا و رفتنا هر چند اون،از قبل دیده و شنیده اما تو بگو خدا رو بخندون ببین بعدش چقدر حال دلت ...

۲۰ مهر 1398
7K
پدر در اتاق خروپوف میکرد و بیرون سوز عجیبی داشت دیوار های اتاق سیاه شده بود وباید رنگ میشد اما عزیز میگفت ننه خرج الکیه مهم اینه دل آدم سیاه نشه آن شب رویاهایم را ...

پدر در اتاق خروپوف میکرد و بیرون سوز عجیبی داشت دیوار های اتاق سیاه شده بود وباید رنگ میشد اما عزیز میگفت ننه خرج الکیه مهم اینه دل آدم سیاه نشه آن شب رویاهایم را روی بخاری نفتی گرم نگه داشتم و دلم را با وجود پدر که در اتاق ...

۲۰ مهر 1398
7K
خندید و گفت:سیب زمینی بدون سس که اصلا سیب زمینی سرخ کرده به حساب نمیاد. نگاش کرد و گفت:باشه فقط یه کم بریز. بی حواس همه جای سیب زمینی تنوری رو سس زد. اخم کرد ...

خندید و گفت:سیب زمینی بدون سس که اصلا سیب زمینی سرخ کرده به حساب نمیاد. نگاش کرد و گفت:باشه فقط یه کم بریز. بی حواس همه جای سیب زمینی تنوری رو سس زد. اخم کرد و گفت:هیچ وقت معنی یه کم و نفهمیدی. نگاش کرد،فکر کرد،سکوت کرد اما تهش در ...

۲۰ مهر 1398
16K