Raz1375

Raz1357

فردا یک راز است نگرانش نباش


دیروز یک خاطره بودحسرتش را نخور


امروز یک هدیه است قدرش رابدان

#♡♥♡♥

#پارت_38 با پاهای لرزون داخل اتاق شدم، روی تختش با رکابی که تمام عضله هاش رو به نمایش گذاشته بود؛ تکیه به تاج تخت نشسته بود، پتو هم روی پاهاش بود. آب دهنم رو قورت ...

#پارت_38 با پاهای لرزون داخل اتاق شدم، روی تختش با رکابی که تمام عضله هاش رو به نمایش گذاشته بود؛ تکیه به تاج تخت نشسته بود، پتو هم روی پاهاش بود. آب دهنم رو قورت دادم با استرس نزدیک تختش رفتم، سکوت کرده بود و منتظر نگاهم می‌کرد. کلا یادم ...

۱۷ دقیقه پیش
1K
#پارت_37 وارد اتاق مامان که شدم، چشم‌هاش خیره به سقف بود، انگار روی نقطه ای زوم کرده بود! آه عمیقی از گلوم خارج شد، خوشحالی چند دقیقه پیشم، مثل بادکنکی که بادش خالی شده باشه، ...

#پارت_37 وارد اتاق مامان که شدم، چشم‌هاش خیره به سقف بود، انگار روی نقطه ای زوم کرده بود! آه عمیقی از گلوم خارج شد، خوشحالی چند دقیقه پیشم، مثل بادکنکی که بادش خالی شده باشه، از بین رفت. روی لب هام لبخند ظاهری نشوندم و با انرژی به سمت مامان ...

۲۷ دقیقه پیش
2K
#پارت_36 تصویر پیک موتوری از نمایشگر آیفون معلوم بود، قبل از این که دستم به گوشی آیفون بخوره، صدای پر تحکم شاهین بلند شد. - خودم تحویل می‌گیرم، نمی خواد جواب بدی! دستم که رو ...

#پارت_36 تصویر پیک موتوری از نمایشگر آیفون معلوم بود، قبل از این که دستم به گوشی آیفون بخوره، صدای پر تحکم شاهین بلند شد. - خودم تحویل می‌گیرم، نمی خواد جواب بدی! دستم که رو هوا مونده بود رو پایین آوردم، حالا که شاهین رفته بود غذا رو بگیره، تصمیم ...

۱۶ ساعت پیش
4K
#پارت_35 (دلارام) مایه کتلت و آماده کردم، تابه‌ای از کابینت در‌آوردم و روغن داخلش ریختم، شعله زیرش و روشن کردم. بیست دقیقه‌ای بود که مشغول بودم، به شدت عصبی و کلافه شده بودم، تمام کتلت‌ها ...

#پارت_35 (دلارام) مایه کتلت و آماده کردم، تابه‌ای از کابینت در‌آوردم و روغن داخلش ریختم، شعله زیرش و روشن کردم. بیست دقیقه‌ای بود که مشغول بودم، به شدت عصبی و کلافه شده بودم، تمام کتلت‌ها تو تابه وا می‌رفت چند تاییش و هم سوزونده بودم، بقیه‌اش هم انقدر شل و ...

۲۲ ساعت پیش
4K
#پارت_34 (شاهین) تتهایی نشستن تو اتاق کلافه ام کرده بود، دلارام دیگه زیاد جلوم آفتابی نمی‌شد. دستم و داخل موهام فرو بردم، تلویزیون و که رو شبکه خبر بود و خاموش کردم. نگاهی به ساعت ...

#پارت_34 (شاهین) تتهایی نشستن تو اتاق کلافه ام کرده بود، دلارام دیگه زیاد جلوم آفتابی نمی‌شد. دستم و داخل موهام فرو بردم، تلویزیون و که رو شبکه خبر بود و خاموش کردم. نگاهی به ساعت مچیم انداختم، شش و نیم عصر بود. گوشیم رو از روی میز برداشتم، وارد گالریم ...

۱ روز پیش
7K
#پارت_33 (دلارام) موهای نم دار مامان و شونه میزدم و با سشوار خشک می‌کردم. - مامان؛ فدات شم، چرا خوب نمیشی؟ تنهاییم و نمی‌بینی مامان؟ آهی از سر حسرت کشیدم، مامان مثل مرده متحرک بود! ...

#پارت_33 (دلارام) موهای نم دار مامان و شونه میزدم و با سشوار خشک می‌کردم. - مامان؛ فدات شم، چرا خوب نمیشی؟ تنهاییم و نمی‌بینی مامان؟ آهی از سر حسرت کشیدم، مامان مثل مرده متحرک بود! هیچ حرکتی نمی‌کرد، سشوار و از برق درآوردم و روی میز توالت گذاشتمش. مامان روی ...

۱ روز پیش
3K
#پارت_32 با حس خستگی شدید خودم و رو مبل رها کردم، سرم و به پشتی مبل تکیه دادم و چشم هام و بستم. با صدای چرخش کلید تو در ورودی، لای پلک هام و باز ...

#پارت_32 با حس خستگی شدید خودم و رو مبل رها کردم، سرم و به پشتی مبل تکیه دادم و چشم هام و بستم. با صدای چرخش کلید تو در ورودی، لای پلک هام و باز کردم؛ در باز شد و پویا وارداتاق شد. دوباره چشم‌هام و روی هم گذاشتم. -علیک ...

۲ روز پیش
6K
#پارت_31 از روی صندلی بلند شدم، رفتم پیش کارگردان. - میشه دیالوگ هام و مرور کنم؟ -آره، حتما، تا پانیذ کار گریمش تموم شه مرور کن. فیلم نامه رو گرفتم و مشغول خوندن شدم. فیلمش ...

#پارت_31 از روی صندلی بلند شدم، رفتم پیش کارگردان. - میشه دیالوگ هام و مرور کنم؟ -آره، حتما، تا پانیذ کار گریمش تموم شه مرور کن. فیلم نامه رو گرفتم و مشغول خوندن شدم. فیلمش طنز بود، خوبیش این بود که من و پانیذ رهبری، شخصیت اصلی بودیم. -آخه آدم ...

۲ روز پیش
11K
#پارت_30

#پارت_30 "پرهام" با بیرون اومدن آخرین نفر، از مدرسه، کلافه سرم و روی فرمون گذاشتم. کار این یه هفته‌ام شده بود این! بیام و جلوی در مدرسه بایستم، تا بلکه دلارام و ببینم، حتما بابت قضیه خواستگاری از دستم ناراحته، ولی خب، من اون طور گفتم تا خوشش بیاد! دخترا ...

۳ روز پیش
5K
#پارت_29 دیگه جوابی به پرهام ندادم، گوشی رو گذاشتم رو پاتختی کنار تختم. روی زمین نشستم، همون ‌طور که پوپی و نوازش می‌کردم و قربون صدقه اش می رفتم، با یاد آوری این که مامان ...

#پارت_29 دیگه جوابی به پرهام ندادم، گوشی رو گذاشتم رو پاتختی کنار تختم. روی زمین نشستم، همون ‌طور که پوپی و نوازش می‌کردم و قربون صدقه اش می رفتم، با یاد آوری این که مامان دو روز دیگه مرخص می شد دلم گرم شد؛ با این که هنوز مثل قبل ...

۴ روز پیش
6K
#پارت_28 وارد پی ویش شدم، نگاهی به پیام‌هایی که داده بود انداختم، نمی‌دونستم که واقعا چه جوابی باید بهش بدم؟ چند باری اسمم رو نوشته بود و در نهایت خواسته بود تا آخرشب جواب قطعی ...

#پارت_28 وارد پی ویش شدم، نگاهی به پیام‌هایی که داده بود انداختم، نمی‌دونستم که واقعا چه جوابی باید بهش بدم؟ چند باری اسمم رو نوشته بود و در نهایت خواسته بود تا آخرشب جواب قطعی بهش بدم! آخه نمیشه که در عرض چند ساعت، تصمیم به این بزرگی بگیرم؛ جوابش ...

۴ روز پیش
8K
#پارت_27 چشم هام و که باز کردم، روی تخت خودم بودم. تکونی خوردم که سوزشی رو روی کمرم حس کردم، ناله ای از دهنم خارج شد. چند دقیقه ای بود داشتم از درد به خودم ...

#پارت_27 چشم هام و که باز کردم، روی تخت خودم بودم. تکونی خوردم که سوزشی رو روی کمرم حس کردم، ناله ای از دهنم خارج شد. چند دقیقه ای بود داشتم از درد به خودم می‌پیچیدم، گرسنگی هم از طرفی بهم فشار آورده بود و باعث ضعفم شده بود. با ...

۴ روز پیش
9K
#پارت_26

#پارت_26 " دلارام" پرهام با سرعت زیاد، بین ماشینا ویراژ می‌داد، هم می‌ترسیدم، هم دوست داشتم، انقدر با هم خندیدیم که زمان و مکان و فراموش کرده بودم، به قدری این دوساعتی که باهاش بودم، بهم خوش گذشته بود، که همه غم‌هام یادم رفته بود. نزدیک های کوچه‌ی خونه شاهین ...

۵ روز پیش
5K
#پارت_25 از عصبانیت، فرمون و با دستام فشار می‌دادم، دختره ابله! وقتی اون پسره دست های دلارام و تو دستش گرفت، از عصبانیت عربده ای کشیدم، چندبار پشت سر هم با مشت رو فرمون زدم. ...

#پارت_25 از عصبانیت، فرمون و با دستام فشار می‌دادم، دختره ابله! وقتی اون پسره دست های دلارام و تو دستش گرفت، از عصبانیت عربده ای کشیدم، چندبار پشت سر هم با مشت رو فرمون زدم. با حرص پام و روی پدال گاز فشار دادم، در عرض چند ثانیه به خونه ...

۵ روز پیش
4K
#پارت_24

#پارت_24 "شاهین" لیست سفارش های تحویل داده شده رو امضا زدم، عکس طرح هایی که زده بودم و برای شرکت نوین سازه ها، در آلمان، ایمیل زدم؛ خودکار و انداختم رو میز، انگشت شصت و اشاره ام و بین چشم هام کشیدم. نگاهی به صفحه لپ تاپم کردم، هنوز ایمیل ...

۶ روز پیش
6K
#پارت_23 باورم نمی‌شد، چند بار پلک زدم، ناباور بهش زل زده بودم. با سرفه مصلحتی که کرد، خودم و جمع و جور کردم . - س...سلام، آقای سپهری! -سلام، ببخشید، ولی آسانسور و متوقف کردین! ...

#پارت_23 باورم نمی‌شد، چند بار پلک زدم، ناباور بهش زل زده بودم. با سرفه مصلحتی که کرد، خودم و جمع و جور کردم . - س...سلام، آقای سپهری! -سلام، ببخشید، ولی آسانسور و متوقف کردین! با صدای پرهام به سمتش برگشتم. -سلام جناب سپهری، مشتاق دیدار! نگاهی به پرهام کردم، ...

۶ روز پیش
5K
#پارت_22 سوار دویست شش مشکی پرهام شدم، بار اول بود که ماشینش و می‌دیدم، یکم تعجب کرده بودم، انگار پرهام تعجب تو نگاهم و فهمید که گفت: -این اولین سور پرایزت بود، دیروز تحویل گرفتمش، ...

#پارت_22 سوار دویست شش مشکی پرهام شدم، بار اول بود که ماشینش و می‌دیدم، یکم تعجب کرده بودم، انگار پرهام تعجب تو نگاهم و فهمید که گفت: -این اولین سور پرایزت بود، دیروز تحویل گرفتمش، دوستش داری؟ - این محشره، ولی پولش و از کجا آوردی؟ - یکم پس انداز ...

۷ روز پیش
10K
#پارت_21 نیمه های شب بود که با وحشت از خواب پریدم، یادم نیست چه خوابی دیدم فقط خیلی خواب بدی بود! پیشونی از عرق خیسم و با پشت دستم پاک کردم، از تختم بیرون اومدم. ...

#پارت_21 نیمه های شب بود که با وحشت از خواب پریدم، یادم نیست چه خوابی دیدم فقط خیلی خواب بدی بود! پیشونی از عرق خیسم و با پشت دستم پاک کردم، از تختم بیرون اومدم. معده ام از گرسنگی به‌ هم پیچ می خورد، تصمیم داشتم برم چند لقمه نون ...

۷ روز پیش
8K
#پارت_20 با دیدن حالت تدافعیم که دست هام و حایل صورتم کرده بودم، سر جاش بدون حرکت ایستاد، چند ثانیه ای همونطور مبهوت نگاهم کرد. پوف کلافه ای کشید و دستش و داخل موهاش فرو ...

#پارت_20 با دیدن حالت تدافعیم که دست هام و حایل صورتم کرده بودم، سر جاش بدون حرکت ایستاد، چند ثانیه ای همونطور مبهوت نگاهم کرد. پوف کلافه ای کشید و دستش و داخل موهاش فرو کرد. با صدای آرومی که سعی داشت بلند نشه، ولی عصبی، گفت: _ برو بیرون، ...

۱ هفته پیش
6K
#پارت_19 به سمت اتاقش حرکت کردم، خودش جلوی در اتاقش ایستاده بود و غضبناک من و نگاه می‌کرد، نزدیکش که رسیدم رفت داخل، منم پشت سرش وارد اتاق شدم. - در و ببند پشت سرت! ...

#پارت_19 به سمت اتاقش حرکت کردم، خودش جلوی در اتاقش ایستاده بود و غضبناک من و نگاه می‌کرد، نزدیکش که رسیدم رفت داخل، منم پشت سرش وارد اتاق شدم. - در و ببند پشت سرت! کم کم داشت گریه‌ام می‌گرفت به خاطر لحن تند و صدای بلندش! به حرفش گوش ...

۱ هفته پیش
4K