Raz1375

Raz1357

فردا یک راز است نگرانش نباش


دیروز یک خاطره بودحسرتش را نخور


امروز یک هدیه است قدرش رابدان

#♡♥♡♥

#۲۵۵ با صدای ضربه‌هایی که به در اتاق می‌خورد چشمام رو باز کردم. با یادآوری کار امروز سریع تو جام نشستم، نگاهی به تخت پویا که خالی بود انداختم. صدای تقه‌هایی که به در اتاق ...

#۲۵۵ با صدای ضربه‌هایی که به در اتاق می‌خورد چشمام رو باز کردم. با یادآوری کار امروز سریع تو جام نشستم، نگاهی به تخت پویا که خالی بود انداختم. صدای تقه‌هایی که به در اتاق می‌خورد دیگه اعصاب خورد کن شده بود. با عصبانیت از جام بلند شدم و سمت ...

۱ روز پیش
5K
#۲۵۴ از این که برگشته بود خوشحال بودم، مهم نبود چرا زود اومده بود، مهم این بود که پویا الان این جاست و فردا میریم دنبال کار من. صبرم لبریز شده بود، تو جام نشستم ...

#۲۵۴ از این که برگشته بود خوشحال بودم، مهم نبود چرا زود اومده بود، مهم این بود که پویا الان این جاست و فردا میریم دنبال کار من. صبرم لبریز شده بود، تو جام نشستم و بهش گفتم: - فردا بریم؟ - کجا؟ - پارتی! خب معلومه دیگه بفهمیم دلارام ...

۲ روز پیش
15K
#۲۵۳ هیچ وقت نشده بود که تا این حد انتظار برگشت پویا از سفراش باشم! از روزی که مدیر آموزشگاه پیغام شاهین و بهم رسونده بود دل تو دلم نبود تا زودتر بفهمم که دلارام ...

#۲۵۳ هیچ وقت نشده بود که تا این حد انتظار برگشت پویا از سفراش باشم! از روزی که مدیر آموزشگاه پیغام شاهین و بهم رسونده بود دل تو دلم نبود تا زودتر بفهمم که دلارام باهاش ازدواج کرده یانه! خواب و خوراک نداشتم تو این سه روز، هرشب تا صبح، ...

۳ روز پیش
7K
#۲۵۲ با ضربه‌ای که به بازوم زد به خودم اومدم. - کجایی؟ دارم با تو حرف میزنم! - هیچ‌جا، یه لحظه حواسم پرت شد فقط! - به چی فکر می‌کردی؟ - هیچی، مهم نبود زیاد! ...

#۲۵۲ با ضربه‌ای که به بازوم زد به خودم اومدم. - کجایی؟ دارم با تو حرف میزنم! - هیچ‌جا، یه لحظه حواسم پرت شد فقط! - به چی فکر می‌کردی؟ - هیچی، مهم نبود زیاد! - بگو! خودش یه کلمه بهم نگفت این همه ساعت کجا رفته بود، اون وقت ...

۴ روز پیش
12K
#۲۵۱ هیچی نگفت، فقط نگاهم کرد. تو چشماش هاله‌ای از غم رو می‌تونستم ببینم! یکم نگاش کردم و ادامه دادم. - من خیلی چیزا از روحیاتت می‌دونم که ممکن حتی خودتم ندونی! - مگه میشه ...

#۲۵۱ هیچی نگفت، فقط نگاهم کرد. تو چشماش هاله‌ای از غم رو می‌تونستم ببینم! یکم نگاش کردم و ادامه دادم. - من خیلی چیزا از روحیاتت می‌دونم که ممکن حتی خودتم ندونی! - مگه میشه آدم خودش و خوب نشناسه؟ - آره، چرا نمیشه! نمی‌خوای بگی چرا زنجیر رو پاره ...

۵ روز پیش
14K
#۲۵۰ از روی نیمکت چوبی بلند شدم، آروم شده بودم و دیگه خبری از خشم چند ساعت قبلم نبود. اطراف دریاچه هم کاملا خلوت شده بود و دیگه هیچ کسی نمونده بود. سلانه سلانه به ...

#۲۵۰ از روی نیمکت چوبی بلند شدم، آروم شده بودم و دیگه خبری از خشم چند ساعت قبلم نبود. اطراف دریاچه هم کاملا خلوت شده بود و دیگه هیچ کسی نمونده بود. سلانه سلانه به سمت پارکینگ راه افتادم. به محوطه پارکینگ رسیدم، جز ماشین خودم، ماشین دیگه‌ای اونجا نبود. ...

۶ روز پیش
12K
#۲۴۹ گفت دوستم داره! ولی داره دروغ میگه، شک ندارم که داره دروغ میگه! عصبی شدنم دست خودم نبود، بغض گلوم رو می‌گرفت وقتی هربار از دوست نداشتنم دست به یه کار جدید میزد. حرفاش ...

#۲۴۹ گفت دوستم داره! ولی داره دروغ میگه، شک ندارم که داره دروغ میگه! عصبی شدنم دست خودم نبود، بغض گلوم رو می‌گرفت وقتی هربار از دوست نداشتنم دست به یه کار جدید میزد. حرفاش برام پنجاه پنجاه بود، دو پهلو حرف میزد. میگه هرچی باشی هم به عنوان شوهرم ...

۷ روز پیش
7K
#248 چند لحظه سکوت کرد، این بار تن صداش کمی بالا رفت. - ببینم دستت و! دیگه پنهون کردنش بی‌فایده بود، ترسیدنم هم الکی بود، چیزی نبود که انقدر بخوام بزرگش کنم و شاهین هم ...

#248 چند لحظه سکوت کرد، این بار تن صداش کمی بالا رفت. - ببینم دستت و! دیگه پنهون کردنش بی‌فایده بود، ترسیدنم هم الکی بود، چیزی نبود که انقدر بخوام بزرگش کنم و شاهین هم بخواد به شک بیوفته که چه چیزی رو دارم قایم می‌کنم! بدون ترس دست مشت ...

۱ هفته پیش
10K
#247 صدای گربه‌ای که از تو حیاط میومد، من و پشت پنجره کشوند. گربه خاکستری پشمالو زیر درخت سیب نشسته بود و مدام میو میو می‌کرد. عاشق گربه‌ها با اون حرکات بامزشون بودم، خرگوشم که ...

#247 صدای گربه‌ای که از تو حیاط میومد، من و پشت پنجره کشوند. گربه خاکستری پشمالو زیر درخت سیب نشسته بود و مدام میو میو می‌کرد. عاشق گربه‌ها با اون حرکات بامزشون بودم، خرگوشم که تو دستم بود رو تو جاش که یه قوطی نسبتا بزرگی رو که براش عین ...

۱ هفته پیش
18K
#۲۴۶ رفتم و روی صندلی مقابل میزش نشستم. - بفرمایین، مشکلی پیش اومده؟! راستش ترافیک بود... - نه حرفم چیز دیگه‌ای هست! دیروز آقایی این جا اومدن که خیلی از دستتون شاکی بودن، کلی تهدید ...

#۲۴۶ رفتم و روی صندلی مقابل میزش نشستم. - بفرمایین، مشکلی پیش اومده؟! راستش ترافیک بود... - نه حرفم چیز دیگه‌ای هست! دیروز آقایی این جا اومدن که خیلی از دستتون شاکی بودن، کلی تهدید کرد و گفت اگه یه بار دیگه ده کیلومتری خانومش ببیندت برات بد میشه! - ...

۱ هفته پیش
10K
#۲۴۵ تا نزدیکای ساعت چهار صبح از بار اولی که به دلارام پیام دادم گفتم، تا آخرین دیدارمون که دو سه روز پیش بود. حرفام که تموم شد سکوت کردم. نگاهی به چهره پویا که ...

#۲۴۵ تا نزدیکای ساعت چهار صبح از بار اولی که به دلارام پیام دادم گفتم، تا آخرین دیدارمون که دو سه روز پیش بود. حرفام که تموم شد سکوت کردم. نگاهی به چهره پویا که عجیب تو فکر رفته بود انداختم. اونم از اول که شروع به تعریف کردن کردم ...

۱ هفته پیش
16K
#۲۴۴ روی تخت نشسته بودم و به صفحه گوشیم زل زده بودم. خیره بودم به عکس دلارام که اوایل آشنایی ازش گرفته بودم. تو عکس اصلا حواسش به دوربین نبود، یه جورایی یواشکی عکس و ...

#۲۴۴ روی تخت نشسته بودم و به صفحه گوشیم زل زده بودم. خیره بودم به عکس دلارام که اوایل آشنایی ازش گرفته بودم. تو عکس اصلا حواسش به دوربین نبود، یه جورایی یواشکی عکس و ازش گرفتم. چون مطمعن بودم اگه ازش بخوام نمیذاره که ازش عکس بگیرم. نیم رخش ...

۱ هفته پیش
12K
#243 یکم خیره نگام کرد و گفت: - یعنی چی؟ - خب، آخه اینجا که کیک نداره، برای اون میگم! - از تهران گرفتم، سفارش دادم با تعجب نگاش کردم و گفتم: - از تهران ...

#243 یکم خیره نگام کرد و گفت: - یعنی چی؟ - خب، آخه اینجا که کیک نداره، برای اون میگم! - از تهران گرفتم، سفارش دادم با تعجب نگاش کردم و گفتم: - از تهران تا اینجا چطوری خامه‌هاش آب نشده؟! - فسقلی فضول، تو به این چیزا چیکار داری؟ ...

۱ هفته پیش
8K
#142 ما امسال با نبودنشون منم کلا انگار از زندگی سیر شدم، دیگه این چیزا برام مهم نبود! با صدای شاهین به خودم اومدم. - باز کن دیگه‌، دو ساعته به چی زل زدی؟! جعبه ...

#142 ما امسال با نبودنشون منم کلا انگار از زندگی سیر شدم، دیگه این چیزا برام مهم نبود! با صدای شاهین به خودم اومدم. - باز کن دیگه‌، دو ساعته به چی زل زدی؟! جعبه قرمز رنگ و که شکل قلب بود و روش دایره‌های کوچیک و بزرگ سفید داشت ...

۱ هفته پیش
7K
#۲۴۱ صدای آب خیلی واضح به گوش می‌رسید، حدس میزدم که باید رودخونه‌ای چیزی باشه، خیلی دلم می‌خواست بلند بشم و برم بگردم و آب و پیدا کنم. ولی از عکس‌العمل شاهین می‌ترسیدم، صبر کردم ...

#۲۴۱ صدای آب خیلی واضح به گوش می‌رسید، حدس میزدم که باید رودخونه‌ای چیزی باشه، خیلی دلم می‌خواست بلند بشم و برم بگردم و آب و پیدا کنم. ولی از عکس‌العمل شاهین می‌ترسیدم، صبر کردم تا خودش بیاد و بهش بگم تا باهم بریم. رفتنش طولانی شد، از این جا ...

۲ هفته پیش
19K
#۲۴۰ دستش سمت ضبط رفت و روشنش کرد. آهنگ شادی پخش شد. خوشحال شدم از این که باز قرار نبود سکوت داخل ماشین رو تحمل کنم. خواستم ازش بپرسم که کجا داریم میریم، ولی بیخیال ...

#۲۴۰ دستش سمت ضبط رفت و روشنش کرد. آهنگ شادی پخش شد. خوشحال شدم از این که باز قرار نبود سکوت داخل ماشین رو تحمل کنم. خواستم ازش بپرسم که کجا داریم میریم، ولی بیخیال شدم. اگه می‌خواست بگه همون پشت تلفن می‌گفت دیگه! دستش سمت ضبط رفت و صدای ...

۲ هفته پیش
17K
#239 چند تا بوق خورد و تماس قطع شد، حدس زدم که شرایط صحبت کردن نداره، بیخیالش شدم و گوشی رو روی داشبورد انداختم. نگاه به ساعت مچیم انداختم، پنج عصر بود. به سمت قنادی ...

#239 چند تا بوق خورد و تماس قطع شد، حدس زدم که شرایط صحبت کردن نداره، بیخیالش شدم و گوشی رو روی داشبورد انداختم. نگاه به ساعت مچیم انداختم، پنج عصر بود. به سمت قنادی روندم تا کیک رو تحویل بگیرم. بعد از تحویل گرفتن کیک به سمت خونه روندم، ...

۲ هفته پیش
10K
#۲۳۸ انگار اونم از بحث‌هایی که امشب داشتیم خسته شده بود که دیگه چیزی نگفت، بلند شد و فنجون رو از جلوم برداشت و رفت سمت ظرفشویی، فنجون رو شست و سمتم اومد. از جام ...

#۲۳۸ انگار اونم از بحث‌هایی که امشب داشتیم خسته شده بود که دیگه چیزی نگفت، بلند شد و فنجون رو از جلوم برداشت و رفت سمت ظرفشویی، فنجون رو شست و سمتم اومد. از جام بلند شدم و با هم از آشپزخونه خارج شدیم و سمت اتاق خوابمون رفتیم. با ...

۲ هفته پیش
10K
#۲۳۷ سرش پایین بود، نگام روش خیره مونده بود، با تمام عشقی که بهش داشتم نگاش می‌کردم، سنگینی نگام رو حس کرد و سرش رو بلند کرد، باهام که چشم تو چشم شد، گونه‌هاش رنگ ...

#۲۳۷ سرش پایین بود، نگام روش خیره مونده بود، با تمام عشقی که بهش داشتم نگاش می‌کردم، سنگینی نگام رو حس کرد و سرش رو بلند کرد، باهام که چشم تو چشم شد، گونه‌هاش رنگ گرفت و لب گزید که چهرش و خواستنی‌تر کرد. ازش خواستم که به حرفم گوش ...

۲ هفته پیش
16K
#۲۳۶ خواستم سرم رو پایین بندازم که با دستش چونم رو گرفت و نذاشت. با صدای بم شدش گفت: - به حرفم گوش کن! چیزی نگفتم، فقط به چشماش خیره شدم، شاید بد نباشه که ...

#۲۳۶ خواستم سرم رو پایین بندازم که با دستش چونم رو گرفت و نذاشت. با صدای بم شدش گفت: - به حرفم گوش کن! چیزی نگفتم، فقط به چشماش خیره شدم، شاید بد نباشه که این بار رو تو این زمینه باهاش لج نکنم! اما زبونم هم نمی‌چرخید که حتی ...

۲ هفته پیش
16K