♠ ️آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و بی آنکه حتی نگاهی به آن که پشت سرش کاسه ای آب در دست نگرفته بود انداخته باشد رفت و رفت... و ...

♠ ️آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و بی آنکه حتی نگاهی به آن که پشت سرش کاسه ای آب در دست نگرفته بود انداخته باشد رفت و رفت... و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست ذره ذره زیبایی اش را در آغوش ...

۱۴ مرداد 1398
16K
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست گله ها از دل خود دارم و تقصیری نیست من ملک بودم و فردوس برین جایم بود اعترافی به زبان دارم و تفسیری نیست بعد یک عمر خطا ...

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست گله ها از دل خود دارم و تقصیری نیست من ملک بودم و فردوس برین جایم بود اعترافی به زبان دارم و تفسیری نیست بعد یک عمر خطا تازه به من فهماندند اشتباه آمدم این راه و تغییری نیست بارالها به امید کرمت ...

۲۹ تیر 1398
13K
دست خودش نیست ، جمعه عطر نبودن دارد به سان دختری با موهای بافته، که در پشت پنجره قدیمی خانه چشم به راه مسافری نشسته است که بلیط برگشتش را گم کرده و یا فردی ...

دست خودش نیست ، جمعه عطر نبودن دارد به سان دختری با موهای بافته، که در پشت پنجره قدیمی خانه چشم به راه مسافری نشسته است که بلیط برگشتش را گم کرده و یا فردی که فراموشی دارد و آدرس خانه را، جا گذاشته است هفته ها می آیند و ...

۲۸ تیر 1398
15K
سرنوشتِ تو هم ای عشق فراموشی بود حک نمی کرد اگر نام تو را تیشه ی ما می خرامد غزلی تازه در اندیشه ی ما شاید آهوی تو رد می شود از بیشه ی ما ...

سرنوشتِ تو هم ای عشق فراموشی بود حک نمی کرد اگر نام تو را تیشه ی ما می خرامد غزلی تازه در اندیشه ی ما شاید آهوی تو رد می شود از بیشه ی ما دانه ی سرخ اناریم و نگه داشته اند دلِ چون سنگ تو را در دلِ ...

۲۷ تیر 1398
15K
روزها بدجنس شده‌ اند ! از شنبه‌ اش بگیر تا پنج‌ شنبه دلتنگی‌ ها را قایم می‌ کنند آن‌ وقت شب‌ ها در دل تاریکی یواشکی دست به دست می‌ کنند آن‌ ها را بیچاره ...

روزها بدجنس شده‌ اند ! از شنبه‌ اش بگیر تا پنج‌ شنبه دلتنگی‌ ها را قایم می‌ کنند آن‌ وقت شب‌ ها در دل تاریکی یواشکی دست به دست می‌ کنند آن‌ ها را بیچاره جمعه ! صبح که بیدار می‌ شود می‌ بیند تمام خانه‌ اش تلنبار شده از ...

۱۴ تیر 1398
14K
اگر بُتی از خدا وجود داشته باشد، آن بت، عشق است اما آن بت در میان بت‌های سنگی گم شده ، بت های سنگی جای خودشون رو دادن به

اگر بُتی از خدا وجود داشته باشد، آن بت، عشق است اما آن بت در میان بت‌های سنگی گم شده ، بت های سنگی جای خودشون رو دادن به " قلب های سنگی " ... ؛ می‌رود اینجا سرِ هر بی گناهی پایِ دار بارِ کج این روزها اغلب به ...

۶ تیر 1398
17K
ما عهد از آن با همه بستن نتوانیم کان عهد که بستیم شکستن نتوانیم هر رشته که بر گردن ما بسته محبت چون رشته ی جان است ، گسستن نتوانیم کنج قفس ارزانی ما زانکه ...

ما عهد از آن با همه بستن نتوانیم کان عهد که بستیم شکستن نتوانیم هر رشته که بر گردن ما بسته محبت چون رشته ی جان است ، گسستن نتوانیم کنج قفس ارزانی ما زانکه چو مرغان هر لحظه به یک شاخه نشستن نتوانیم صدبار ز جان دست بشستیم ، ...

۱ تیر 1398
12K
ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا ؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا ؟!

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا ؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا ؟! " تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ساده مثل کفِ دستیم و نگفتیم چرا ؟! دل سپردیم به آن "دالِ" سرِ دشمن و دوست دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا ؟! ...

۲۸ خرداد 1398
11K
جمعه‌ها را باید قاب گرفت. درست مثل همان عکس های قدیمی و خاک گرفته ی روی دیوار. انگار جمعه ها ماندگار ترین روزهای آفرینش اند... تلخی ها و شیرینی هایش، قاب می شوند و می ...

جمعه‌ها را باید قاب گرفت. درست مثل همان عکس های قدیمی و خاک گرفته ی روی دیوار. انگار جمعه ها ماندگار ترین روزهای آفرینش اند... تلخی ها و شیرینی هایش، قاب می شوند و می چسبد به دیوارخانه ی دلت. مثل لبخند های مادر بزرگ در آن عکس قدیمی. یا ...

۲۴ خرداد 1398
61K
یک جایی از رابطه هست که آدمِ صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمیم می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد. حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره دربند و اولین گره خوردن ...

یک جایی از رابطه هست که آدمِ صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمیم می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد. حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره دربند و اولین گره خوردن نگاه‌ها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی؛ بی فایده است. آن آدم، ...

۲۳ خرداد 1398
48K
دلت وقتی که تنها شد سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند و لبهایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد نگاهت را به چشمان چه کس از شوق خواهی دوخت ؟ . . . .

دلت وقتی که تنها شد سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند و لبهایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد نگاهت را به چشمان چه کس از شوق خواهی دوخت ؟ . . . .

۲۱ خرداد 1398
12K
وقتی گریبان عدم با دستِ خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را ، در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را ...

وقتی گریبان عدم با دستِ خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را ، در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را ، با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و ...

۱۹ خرداد 1398
33K
.عشق حد وسط ندارد ! نمیشود هم بود و هم نبود ! نمیشود یک نفر را نصفه و نیمه خواست... پای عشق که به میان باشد تمام یک نفر را میخواهی ! لبخندش را کنار ...

.عشق حد وسط ندارد ! نمیشود هم بود و هم نبود ! نمیشود یک نفر را نصفه و نیمه خواست... پای عشق که به میان باشد تمام یک نفر را میخواهی ! لبخندش را کنار غر زدن هایش گلگی و بد خلقی هایش، ضعف ها و کاستی هایش ...! . ...

۱۷ خرداد 1398
36K
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن ! آینه این قدر تماشایی نیست حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست ؟ بی سبب تا ...

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن ! آینه این قدر تماشایی نیست حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست ؟ بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایق ات را بِشِکَن ! روح تو دریایی نیست آهِ ...

۱۷ خرداد 1398
23K
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید ؟ راستش زورِ منِ خسته به طوفان نرسید گرچه گفتند بهاران برسد مال منی قصه آخر شد و پایانِ زمستان نرسید من گذشتم که به تقدیر خودم ...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید ؟ راستش زورِ منِ خسته به طوفان نرسید گرچه گفتند بهاران برسد مال منی قصه آخر شد و پایانِ زمستان نرسید من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید در دلِ مزرعه بغضم سله بسته ...

۱۴ خرداد 1398
16K
برخی آدمها شما را ترک می کنند، اما این پایان داستان شما نیست. این پایان نقش آنها در داستان شماست… 🎗 ️🎗 ️ کسی را از خوب بودن خسته نکنیم..... خدا نکند انسانی از خوب ...

برخی آدمها شما را ترک می کنند، اما این پایان داستان شما نیست. این پایان نقش آنها در داستان شماست… 🎗 ️🎗 ️ کسی را از خوب بودن خسته نکنیم..... خدا نکند انسانی از خوب بودنش خسته بشود، خدا نکند آدمی بشود که مهربانیش هربار نگران و آزرده خاطرش کرده...... ...

۱۳ خرداد 1398
14K
بهار مثل آن آدم‌هایِ خوب و نایاب است که درست وقتی سرما تن و روحت را گرفته، یک‌دفعه‌ از گوشه و کنار پیدایشان می‌شود و گرما می‌آورند و بوی شکوفه‌های تازه و سبزی و صفا. ...

بهار مثل آن آدم‌هایِ خوب و نایاب است که درست وقتی سرما تن و روحت را گرفته، یک‌دفعه‌ از گوشه و کنار پیدایشان می‌شود و گرما می‌آورند و بوی شکوفه‌های تازه و سبزی و صفا. بهار ولی علی‌رغم تمام تب و تابش، نه هیچ‌وقت زیبایی پاییز را داشته، نه آزادی ...

۱۱ خرداد 1398
40K
از یک‌جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که جز خاطره، پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.. از یک‌جایی به بعد به خودت که می‌آیی ، پُر شدی از رفت و آمد رؤیاهای ...

از یک‌جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که جز خاطره، پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.. از یک‌جایی به بعد به خودت که می‌آیی ، پُر شدی از رفت و آمد رؤیاهای پابرهنه‌ای که اعتبارشان نسبتِ مستقیم دارد با آرزوهای خطور نکرده در سرِ واقعیت.. از یک‌جایی ...

۱۱ خرداد 1398
21K
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گرهِ تازه نیفزاید عشق قایقی در طلبِ موج به دریا زد و رفت باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق عاقبت راز ...

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گرهِ تازه نیفزاید عشق قایقی در طلبِ موج به دریا زد و رفت باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق شمع ...

۹ خرداد 1398
16K
یک جایی خواندم ارنست همینگوی زمانی که مشغول نوشتنِ

یک جایی خواندم ارنست همینگوی زمانی که مشغول نوشتنِ "پیرمرد و دریا " بوده است ، بارها بَدحال شده و بعد از انتقالَش به بیمارستان ، پزشکان علت را دریازدگی تشخیص داده اند ، در حالی که او در زمانِ نوشتن آن رُمان کیلومترها از دریا فاصله داشته است... به ...

۶ خرداد 1398
31K