شیخی که به عرصه با کلید آمده بود با یک طَبَق از وعده ،وعید آمده بود درها همه قفل است و یکی باز نکرد بهر زدن قفل جدید آمده بود جواد نوری(آبان) بداهه

شیخی که به عرصه با کلید آمده بود با یک طَبَق از وعده ،وعید آمده بود درها همه قفل است و یکی باز نکرد بهر زدن قفل جدید آمده بود جواد نوری(آبان) بداهه

۴ روز پیش
6K
ای نوگل شکفته ی خندان، بیا برقص عشق آمده میانه ی میدان، بیا برقص ساقی بریز باده و مطرب بزن سه تار ای شاهد خمار و غزلخوان، بیا برقص سرگشته ایم و مرشد ما، پیرِ ...

ای نوگل شکفته ی خندان، بیا برقص عشق آمده میانه ی میدان، بیا برقص ساقی بریز باده و مطرب بزن سه تار ای شاهد خمار و غزلخوان، بیا برقص سرگشته ایم و مرشد ما، پیرِ مِی فروش یک شب میان مجلس رندان، بیا برقص با زاهدان میکده و مست جام ...

۳ هفته پیش
5K
#دوش بر دوش می کشم دلتنگی ام را در امتداد زرد پاییز شاید بسپارمش در میانه ی جاده زمستان بر دوش خاک سرد جواد نوری(آبان) #سپکو

#دوش بر دوش می کشم دلتنگی ام را در امتداد زرد پاییز شاید بسپارمش در میانه ی جاده زمستان بر دوش خاک سرد جواد نوری(آبان) #سپکو

۳ هفته پیش
3K
#آرامش آرامش دارم در کنار تو همچون موجهای خروشان که در آغوش ساحل به آرامش میرسند جواد نوری(آبان) #سپکو

#آرامش آرامش دارم در کنار تو همچون موجهای خروشان که در آغوش ساحل به آرامش میرسند جواد نوری(آبان) #سپکو

۲۴ مهر 1398
4K
چشم را در مُلک خوبی شحنه ی بیداد کن غمزه ی خونخواره را بر جادوان اُستاد کن زلف بر دست صبا نِه، تا پریشانش کند خان و مانی را به هر مویی از آن آباد ...

چشم را در مُلک خوبی شحنه ی بیداد کن غمزه ی خونخواره را بر جادوان اُستاد کن زلف بر دست صبا نِه، تا پریشانش کند خان و مانی را به هر مویی از آن آباد کن تیغ عیاری بکش، سرهای مشتاقان بِبُر پس طریق عشقبازی را ز سر بنیاد کن ...

۲۴ مهر 1398
10K
من درد را با قلب خود، پیمانه کردم پیمانه را هم نذر یک، میخانه کردم میخانه و ساقی و مِی، جای تو خالی خالی ز درد و خون، دلِ دیوانه کردم دیوانه چون در هر ...

من درد را با قلب خود، پیمانه کردم پیمانه را هم نذر یک، میخانه کردم میخانه و ساقی و مِی، جای تو خالی خالی ز درد و خون، دلِ دیوانه کردم دیوانه چون در هر سرا، سُکنا گزیند سُکنا به کنجِ خلوتِ ویرانه کردم ویرانه بود و صد چو من، ...

۱۷ مرداد 1398
4K
#چشم چشمهایم پر از حرفهای ناگفته ولی لبهایم در اسارت سکوتی تلخ چشم به راه توست جواد نوری(آبان) #سپکو

#چشم چشمهایم پر از حرفهای ناگفته ولی لبهایم در اسارت سکوتی تلخ چشم به راه توست جواد نوری(آبان) #سپکو

۹ مرداد 1398
4K
#شب هر شب دوست داشتنت را فریاد میزنم در گوش ستاره های شب #سپکو جواد نوری(آبان)

#شب هر شب دوست داشتنت را فریاد میزنم در گوش ستاره های شب #سپکو جواد نوری(آبان)

۹ مرداد 1398
4K
روز اول که آفرید ، خدا آدمی را جدا، فرشته جدا خلقتش را کشید سوی کمال خلق کرد، آدمی فرشته جمال خُلق و خویَش، فرشته سیرت بود آدمی بود و با بصیرت بود این فرشته، ...

روز اول که آفرید ، خدا آدمی را جدا، فرشته جدا خلقتش را کشید سوی کمال خلق کرد، آدمی فرشته جمال خُلق و خویَش، فرشته سیرت بود آدمی بود و با بصیرت بود این فرشته، ز خاک پیکر داشت از ملائک ، دو بال کمتر داشت گر به ظاهر ، ...

۳۰ تیر 1398
7K
خانه دل تنگِ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت، چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ...

خانه دل تنگِ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت، چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این ...

۲۹ تیر 1398
14K
نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه ی تسلی شب های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه ی غمی که ...

نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه ی تسلی شب های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشک است جویبار من و ...

۲۷ تیر 1398
42K
ای که در تنگدلی، هم نفس ما شده ای قایقی نیست ترا، لیک به دریا شده ای میهمانی و عزیز، خسته ز راه آمده ای ساکن این دل ویرانکده ی، ما شده ای شب تاریک ...

ای که در تنگدلی، هم نفس ما شده ای قایقی نیست ترا، لیک به دریا شده ای میهمانی و عزیز، خسته ز راه آمده ای ساکن این دل ویرانکده ی، ما شده ای شب تاریک مرا، خوب چراغان کردی بر دل پاره ی من، وصله ی زیبا شده ای روبه ...

۱۷ تیر 1398
10K
شده عاشق بشوی، عشق دچارت بکند دل بی قاعده، دیوانه ی یارت بکند که به بندت بکشد، زلف گره کرده ی یار یا به عطر نفسی، مست و خمارت بکند همه ی عمر به دنبال ...

شده عاشق بشوی، عشق دچارت بکند دل بی قاعده، دیوانه ی یارت بکند که به بندت بکشد، زلف گره کرده ی یار یا به عطر نفسی، مست و خمارت بکند همه ی عمر به دنبال شکارش باشی ناگهان صید به یک لحظه، شکارت بکند در وجودت همه او باشد و ...

۲ تیر 1398
12K
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند بلبلی در سینه می نالد ...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند ما به داغ ...

۳۱ خرداد 1398
20K
باز آمد شبی دگر از راه یک شب بی ستاره و مهتاب غصه ها یک به یک، به صف شده اند نفسم آتش است و چشمم آب قسمت من شده در این شبها ناله و ...

باز آمد شبی دگر از راه یک شب بی ستاره و مهتاب غصه ها یک به یک، به صف شده اند نفسم آتش است و چشمم آب قسمت من شده در این شبها ناله و حسرت و پریشانی صاحب خانه ی دلم امشب بهر غمها گرفته مهمانی منم و یک ...

۲۶ خرداد 1398
13K
هوای این دل تنها داره ابری میشه، کم کم یه بغضی تو گلوم میگه میخواد بارون بیاد ، نم نم هوای خونه سنگینِ هوای کوچه تاریکِ مسیر زندگیم انگار یه کورِ راه باریکِ خدایا قلب ...

هوای این دل تنها داره ابری میشه، کم کم یه بغضی تو گلوم میگه میخواد بارون بیاد ، نم نم هوای خونه سنگینِ هوای کوچه تاریکِ مسیر زندگیم انگار یه کورِ راه باریکِ خدایا قلب من خونه تن من خسته و سردِ تمام توشه راهم یه کوله باری از دردِ ...

۲۵ خرداد 1398
20K
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد ، صبح دلتنگی بخیر عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده ...

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد ، صبح دلتنگی بخیر عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود ، فاخر بود ، حرف تازه داشت دل پریشان بود ، ...

۲۵ خرداد 1398
17K
دلتنگ که باشی، صدای خنده هایت بلندتر ولی بی روح است. دلتنگ که باشی ، چشمهایت می دود، اما بی فروغ. دلتنگ که باشی، یک دنیا حرف در دلت داری و کمتر حرف میزنی. دلتنگ ...

دلتنگ که باشی، صدای خنده هایت بلندتر ولی بی روح است. دلتنگ که باشی ، چشمهایت می دود، اما بی فروغ. دلتنگ که باشی، یک دنیا حرف در دلت داری و کمتر حرف میزنی. دلتنگ که باشی، بیقرار میشوی. عجول میشوی. دنیایت، سیاه و سفید میشود. درست مثل تلویزیون مبلی ...

۲۱ خرداد 1398
8K
صبح است و هوای سحری بویِ تو دارد در خویش نشان گذر از کویِ تو دارد خورشید شود خیره به چشمان خمارت لبخند زنان، حُبّ نظر، سویِ تو دارد دانی که چرا مست شود بلبل ...

صبح است و هوای سحری بویِ تو دارد در خویش نشان گذر از کویِ تو دارد خورشید شود خیره به چشمان خمارت لبخند زنان، حُبّ نظر، سویِ تو دارد دانی که چرا مست شود بلبل از این صبح چون باد سحر، عطر خوش مویِ تو دارد آن قوسِ کمانی که ...

۲۰ خرداد 1398
9K
#دست دست خودم نیست برق چشمانت کار دست دلم میدهد #سپکو جواد نوری(آبان)

#دست دست خودم نیست برق چشمانت کار دست دلم میدهد #سپکو جواد نوری(آبان)

۲۰ خرداد 1398
2K