هنگامه قيامت

alimorteza

من یک شمالیم / دریا مرا دوست دارد / ساحل خود را زیر پایم فرش می کند
من پائیز با موهایم بازی می کند / پریشان باد می شوم / خلوتم پر می شود از صدف ، مردوارید ... می غلتم و می غلتم و ... می غلتد و می غلتد ... اشک را می گویم ... بر گونه هایم / حالا دریا در مقابلم در حال رقصیدن است /
و من فکر می کنم : هنگامه قیامت کسی به داد کسی نمی رسد ... / باید فکری کرد /
یا غیاث المستغیثین

بیشتر  بیشتر