علی پازوکی

alparomeo

رج به رج،هر بیت را از روی چشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانی های توست

آینه گفت: چیزی در نگاهت هست که انگار هیچ وقت، هیچ کس، آنطور که باید دوستت نداشته است!... میدانستم دروغ میگوید آخر، آینه که از دل تو خبر نداشت!!!! علی پازوکی 96/7/3

آینه گفت: چیزی در نگاهت هست که انگار هیچ وقت، هیچ کس، آنطور که باید دوستت نداشته است!... میدانستم دروغ میگوید آخر، آینه که از دل تو خبر نداشت!!!! علی پازوکی 96/7/3

۳ هفته پیش
5K
پرنده ای بودم پر مهر با سینه ای سپید گلویم را برید تا به سخره گیردش، شاید! اما اینک برای تو می سرایم برای تو میخوانم نغمه های عاشقانه ام را... 96/6/12

پرنده ای بودم پر مهر با سینه ای سپید گلویم را برید تا به سخره گیردش، شاید! اما اینک برای تو می سرایم برای تو میخوانم نغمه های عاشقانه ام را... 96/6/12

۱۲ شهریور 1396
5K
نیستی... زُکامِ زندگیم هیچی نداره طعمِ تو! 96/6/9

نیستی... زُکامِ زندگیم هیچی نداره طعمِ تو! 96/6/9

۹ شهریور 1396
4K
یه زمانی برام مثِ آهنگای فرانسوی بودی... دوستت داشتم ولی نمیفهمیدمت! اما حالا دوستت دارم به اندازه ی قشنگترین آهنگِ فرانسوی... میفهممت مث زیباترین آهنگِ بدون کلام! علی پازوکی ۹۶/۶/6

یه زمانی برام مثِ آهنگای فرانسوی بودی... دوستت داشتم ولی نمیفهمیدمت! اما حالا دوستت دارم به اندازه ی قشنگترین آهنگِ فرانسوی... میفهممت مث زیباترین آهنگِ بدون کلام! علی پازوکی ۹۶/۶/6

۹ شهریور 1396
6K
روزی دیگر، سر شد بی آنکه بدانی اینجا دیوانه ای هر روز بازویش را از تن فاصله میدهد وقت گذر از خیابانهای بی تو... علی پازوکی ۹۶/۵/۲۲

روزی دیگر، سر شد بی آنکه بدانی اینجا دیوانه ای هر روز بازویش را از تن فاصله میدهد وقت گذر از خیابانهای بی تو... علی پازوکی ۹۶/۵/۲۲

۲۲ مرداد 1396
4K
حال خوشی ندارم نمیدانم شاید دلتنگی،تنهایی، بلاتکلیفی... چنان خروسی که سرش گیرِ دشنه ای ست، که می بُرد ولی بُریده نمی شود و در تقلای بیهوده ی ابدی به سپیده ای می اندیشد که آخرین ...

حال خوشی ندارم نمیدانم شاید دلتنگی،تنهایی، بلاتکلیفی... چنان خروسی که سرش گیرِ دشنه ای ست، که می بُرد ولی بُریده نمی شود و در تقلای بیهوده ی ابدی به سپیده ای می اندیشد که آخرین سحر بیداری را با طلوع چشمان تو نوید داده است! علی پازوکی ۹۶/۵/۱۷

۱۷ مرداد 1396
4K
حیرت می کند از شکوهِ زیبایی ات، آینه ای که چون من شاعر می شد اگر زبان می داشت! علی پازوکی 96/5/17

حیرت می کند از شکوهِ زیبایی ات، آینه ای که چون من شاعر می شد اگر زبان می داشت! علی پازوکی 96/5/17

۱۷ مرداد 1396
5K
شعر را با تو شناختم باوری دوباره از عشق را نیز... اکنون در ذهنم فقط صدای خنده های توست و این دلخوشی که باز هم میخندی و من خنده هایت را می بوسم... به آغوش ...

شعر را با تو شناختم باوری دوباره از عشق را نیز... اکنون در ذهنم فقط صدای خنده های توست و این دلخوشی که باز هم میخندی و من خنده هایت را می بوسم... به آغوش می گیرمت چنان درختی که شاخسارش پر از شکوفه میشود به وقت بهار. تو را ...

۱۵ مرداد 1396
4K
حالا خوابیده ای آرام، روی تخت... من اما خوابم نمی برد و تصور می کنم پلک هایت را که بر الماس چشمانت کشیده شده اند... تصور میکنم تابی که به بدنت می دهی و یا ...

حالا خوابیده ای آرام، روی تخت... من اما خوابم نمی برد و تصور می کنم پلک هایت را که بر الماس چشمانت کشیده شده اند... تصور میکنم تابی که به بدنت می دهی و یا رعشه ی کوچکی که به انگشت پایت می پیچد وقتی من از شهر خوابت می ...

۱۴ مرداد 1396
7K
جای خالیِ تو، اینجا کنارِ من معنای تازه ی غم است، معنای تازه ی تنهایی ست. و جای همیشگی ات در قلبم معنای تازه ی شادی است معنای تازه ی همراهی ست. پارادوکسی، به تلخیِ ...

جای خالیِ تو، اینجا کنارِ من معنای تازه ی غم است، معنای تازه ی تنهایی ست. و جای همیشگی ات در قلبم معنای تازه ی شادی است معنای تازه ی همراهی ست. پارادوکسی، به تلخیِ مرگ و به شیرینیِ زندگی! علی پازوکی 96/5/12

۱۲ مرداد 1396
5K
زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد. کاش قبلِ رفتن قراری میگذاشتیم، در یک سالن تئاتر... سکانسی به همین سادگی... دیداری به صرف نوشیدنی و کتاب شعر و تئاتر. تو تئاتر میدیدی ، من تو ...

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد. کاش قبلِ رفتن قراری میگذاشتیم، در یک سالن تئاتر... سکانسی به همین سادگی... دیداری به صرف نوشیدنی و کتاب شعر و تئاتر. تو تئاتر میدیدی ، من تو را. تویی که تماشایی ترینی. تویی که برق چشمانت نشانِ درامی ست که بر تو ...

۸ مرداد 1396
6K
مگوهای بسیار دارم، با تو... با تویی که سرنوشت مان، هرچه باشد رسیدن نیست مردی که شوق دیدار را در خودش می کشد که میداند تقدیر ، اشتیاقش را برنمیتابد! دختِ زیبایی که فرشته ها ...

مگوهای بسیار دارم، با تو... با تویی که سرنوشت مان، هرچه باشد رسیدن نیست مردی که شوق دیدار را در خودش می کشد که میداند تقدیر ، اشتیاقش را برنمیتابد! دختِ زیبایی که فرشته ها به فریبایی اش غبطه می خورند و جهان زیر پای من که با او قدم ...

۶ مرداد 1396
6K
روز تولد تو میلاد عشق پاکه برای شکر این روز پیشونی ام به خاکه... 96/4/20

روز تولد تو میلاد عشق پاکه برای شکر این روز پیشونی ام به خاکه... 96/4/20

۲۰ تیر 1396
5K
آن روز فیلم متلاشی شدن پلاسکو را خودت برایم فرستادی و من بیخبر از همه جا نا خود آگاه با دیدن فرو ریختن پلاسکو ساعتها گریستم آنروز شاید نمیدانستم چرا؟! اما حالا... یکبار دیگر فرو ...

آن روز فیلم متلاشی شدن پلاسکو را خودت برایم فرستادی و من بیخبر از همه جا نا خود آگاه با دیدن فرو ریختن پلاسکو ساعتها گریستم آنروز شاید نمیدانستم چرا؟! اما حالا... یکبار دیگر فرو ریختن پلاسکو را ببین... و این بار لحظه ی تلاشی ساختمان، مرا تصور کن... جای ...

۱۳ تیر 1396
6K
دوست داشتنی اند آدم های مغرورِ خودخواه... میدانی کِی؟ آن وقت که استثنای خودخواهی هایشان باشی! 96/4/10

دوست داشتنی اند آدم های مغرورِ خودخواه... میدانی کِی؟ آن وقت که استثنای خودخواهی هایشان باشی! 96/4/10

۱۰ تیر 1396
5K
آمدی... امیدی شدی بر نومیدی هایم... گلستانی شدی که ابراهیم گونه رهانیدی ام از آتش تنهایی... زندگی بخشیدی به ققنوس وجودم که در خاکستر زندگی اش در خواب مرگ بود... آیه ای از معجزات خداوندی ...

آمدی... امیدی شدی بر نومیدی هایم... گلستانی شدی که ابراهیم گونه رهانیدی ام از آتش تنهایی... زندگی بخشیدی به ققنوس وجودم که در خاکستر زندگی اش در خواب مرگ بود... آیه ای از معجزات خداوندی انگاشتمت در عصر کفر و لعنت... لبخند زدی تا باور کنم جهان، هنوز هم میتواند ...

۴ تیر 1396
10K
یه جای قصه مون لنگه یه جاییش کاملا مبهم تمام سعیمو کردم که تا دلگیر نشیم از هم... 96/3/30

یه جای قصه مون لنگه یه جاییش کاملا مبهم تمام سعیمو کردم که تا دلگیر نشیم از هم... 96/3/30

۳۰ خرداد 1396
5K
امروز در میان تمام آشوب و هیاهویی که شهر را فرا گرفت... زیباترین پیام، این بود : علیییییییی 😱😱😱😱😱 کجااییی دیونه حالت خوبه از خونه نرو بیرون😔😔😔😔 96/3/17

امروز در میان تمام آشوب و هیاهویی که شهر را فرا گرفت... زیباترین پیام، این بود : علیییییییی 😱😱😱😱😱 کجااییی دیونه حالت خوبه از خونه نرو بیرون😔😔😔😔 96/3/17

۱۷ خرداد 1396
6K
به گمانت رفته ای اما... بی گمان، از هر کسی بیشتر میبینمت! روزها، در خیالاتم، یک دل سیر بودنت را... و شبها، در کابوسهایم، یک دل سیر، رفتنت را! علی پازوکی 96/3/7

به گمانت رفته ای اما... بی گمان، از هر کسی بیشتر میبینمت! روزها، در خیالاتم، یک دل سیر بودنت را... و شبها، در کابوسهایم، یک دل سیر، رفتنت را! علی پازوکی 96/3/7

۷ خرداد 1396
7K
بعضی از چیز ها تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند مثل عشق سیاست و مهاجرت... من بر آسمان خراش ها پرنده های مهاجر ...

بعضی از چیز ها تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند مثل عشق سیاست و مهاجرت... من بر آسمان خراش ها پرنده های مهاجر زیادی دیده ام که چشم هایشان پر از اشک بود! #سایبر_هاکا

۵ خرداد 1396
6K