یلدا

azizederakhshan

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند

چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند

دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند

استادشهریار#

۲۳ شهریور 1396
11K
۲۳ شهریور 1396
9K
۲۳ شهریور 1396
10K
۲۳ شهریور 1396
11K
۲۳ شهریور 1396
10K
۲۳ شهریور 1396
11K
۲۳ شهریور 1396
11K
۲۳ شهریور 1396
11K
۲۳ شهریور 1396
7K
۲۳ شهریور 1396
10K
۲۳ شهریور 1396
10K
۱۰ شهریور 1396
9K
۱۰ شهریور 1396
10K
۱۰ شهریور 1396
10K
۱۰ شهریور 1396
10K
۱۰ شهریور 1396
8K
۱۰ شهریور 1396
15K
۳ شهریور 1396
9K
۳ شهریور 1396
11K
۳ شهریور 1396
10K