رمان های پرفروش

booksroman

رمان های پرفروش ایرانی
داستان اول رمان جذاب و پرفروش" زندگی مه آلود پریا"
@ketabroman

#فصل_هفتم # پریا با نگرانی و اضطراب درِ واحـد آپارتمـانی خـود را بـاز کـرده و وقتی می بیند همه جا تاریک است، با ناراحتی می گوید: به من میگه زود بیا، اما خودش که هنوز ...

#فصل_هفتم # پریا با نگرانی و اضطراب درِ واحـد آپارتمـانی خـود را بـاز کـرده و وقتی می بیند همه جا تاریک است، با ناراحتی می گوید: به من میگه زود بیا، اما خودش که هنوز نیومده، یعنی تا حالا کجا مونده؟ با زدن کلیـد بـرق، لامـپ روشـن نمـی شـود، بـا ...

۷ مرداد 1396
921
#فصل_ششم # داخل دفتر، روی میز، لیوان آب و چند قرص دیده می شود. پریـا سرش را روی میز گذاشته و به مصیبتی که دچار آن شده فکر مـی کند. حرف های دکتر لحظه ای ...

#فصل_ششم # داخل دفتر، روی میز، لیوان آب و چند قرص دیده می شود. پریـا سرش را روی میز گذاشته و به مصیبتی که دچار آن شده فکر مـی کند. حرف های دکتر لحظه ای رهـایش نکـرده و همچنـان آزارش می دهد، فکر بیماری چنان اعصاب او را بهم ریخته، ...

۱ مرداد 1396
5K
#فصل_پنجم #پریا داخل آزمایشگاه شده و از منشی آنجا می پرسد: سلام، اومدم جواب آزمایشم رو بگیرم. - شماخانومه؟ - پریا شمس. - برگه آزمایش شما تو اتاق دکتر تابشه (بـا دسـت بـه اتـاق دکتـر ...

#فصل_پنجم #پریا داخل آزمایشگاه شده و از منشی آنجا می پرسد: سلام، اومدم جواب آزمایشم رو بگیرم. - شماخانومه؟ - پریا شمس. - برگه آزمایش شما تو اتاق دکتر تابشه (بـا دسـت بـه اتـاق دکتـر اشاره می کند) بفرمایین داخل. - نمی دونی چی کارم داره؟ - نه، نمی دونم، ...

۲۷ تیر 1396
1K
#فصل_چهارم #پریا چنـان نگرانـی عزیـز و اسـترس رو در رو شـدن بـا نـادر آزارش می دهد، که لحظه ای خواب به چشمانش نمی آیـد. در حـالی کـه روی مبل نشسته، بی اختیار بدون اینکه به ...

#فصل_چهارم #پریا چنـان نگرانـی عزیـز و اسـترس رو در رو شـدن بـا نـادر آزارش می دهد، که لحظه ای خواب به چشمانش نمی آیـد. در حـالی کـه روی مبل نشسته، بی اختیار بدون اینکه به تلویزیـون توجـه کنـد، شبکه های آن را عوض می کند. مسعود که متوجه نگرانی او ...

۲۶ تیر 1396
5K
#PART5 لحظاتی بعد دکتر به پریا که روی مبل دراز کشیده آمپول تزریـق می کند. و وقتی می بیند که حال پریا رو بـه بهبـودی اسـت، در حـالی کـه فشار او را می گیرد از ...

#PART5 لحظاتی بعد دکتر به پریا که روی مبل دراز کشیده آمپول تزریـق می کند. و وقتی می بیند که حال پریا رو بـه بهبـودی اسـت، در حـالی کـه فشار او را می گیرد از او می پرسد: خدا رو شکر مثل اینکه فشارت بـه حالـت عـادی برگشـت، دیگـه سرگیجه ...

۲۵ تیر 1396
792
پریا رو به شیرین کرده و می گوید: بهتر نبود تو هم باهاش می رفتی؟ شیرین با دلخوری جواب می دهد: شیرین با ناراحتی و دلخوری بدون خـداحافظی از آنجـا دور مـی شود. پریا با ...

پریا رو به شیرین کرده و می گوید: بهتر نبود تو هم باهاش می رفتی؟ شیرین با دلخوری جواب می دهد: شیرین با ناراحتی و دلخوری بدون خـداحافظی از آنجـا دور مـی شود. پریا با نگرانی داخل محوطـه پـذیرای کـه مـی شـود یکـی از مهمانها به سمت او آمده و ...

۲۴ تیر 1396
4K
#فصل_سوم #شیرین با چشمان ورم کرده، در حالی که همچنان گریه می کنـد، به سمت حوض وسط حیاط مهمانسرا می رود و شروع بـه شسـتن سر صورتش می کند. بعد سه تار را و از ...

#فصل_سوم #شیرین با چشمان ورم کرده، در حالی که همچنان گریه می کنـد، به سمت حوض وسط حیاط مهمانسرا می رود و شروع بـه شسـتن سر صورتش می کند. بعد سه تار را و از قابش در آورده و نگاهی بـه آن مـی انـدازد وقتـی میبیند از وسط ترک خورده ...

۲۴ تیر 1396
3K
#فصل_دوم # نفس هایش به شماره افتاده و همه جـا را تیـره و تـار مـی بینـد تلفیقی از صداهای آب، موسیقی سنتی و خنده سرش را بـه دَوران انداخته و به شدت آزارش می دهنـد. ...

#فصل_دوم # نفس هایش به شماره افتاده و همه جـا را تیـره و تـار مـی بینـد تلفیقی از صداهای آب، موسیقی سنتی و خنده سرش را بـه دَوران انداخته و به شدت آزارش می دهنـد. سراسـر وجـودش از کـابوس دهشتناکی که دیده به لرزه درآمده و تعـادل روح و جسـمش ...

۲۴ تیر 1396
1K
#PART1 #فصل_اول مه غلیظ سرتاسر جاده کوهستانی را در خود فـرو بـرده و بیـرون قابل رویت نیست، گویی هاله های مه جنگ بی رحمانـه ای را ضـد کـوه هـای سـر بـه فلـک کشـیده آغـاز کـرده، ...

#PART1 #فصل_اول مه غلیظ سرتاسر جاده کوهستانی را در خود فـرو بـرده و بیـرون قابل رویت نیست، گویی هاله های مه جنگ بی رحمانـه ای را ضـد کـوه هـای سـر بـه فلـک کشـیده آغـاز کـرده، و عظمـت آن را در زیرحجاب مبهم سـلطه خـود محـو و پنهـان کـرده انـد. مسـیر ...

۲۴ تیر 1396
2K