رمان دختر فراری

dokhtar_farari

بزن روش 💜 💜 💜
@l-crazy
لطفا حمایتم کنید 👋
بهم انرژی بدید💜
و نظر بدید👍
به قلم :I_crazy (ایمان)
کسی که رمانمو کپی کنی ب ..... میدمش والا بوخودا


#رمان دختر فراری #پارت بیست و پنجم نیلوفر صدای قدم های یه نفرو بالا سرم میشنیدم سرگرد امیری : اعتراف کن به همه چیز - کاغذ خودکار بدید به همه چیز اعتراف کردم هرچیم از ...

#رمان دختر فراری #پارت بیست و پنجم نیلوفر صدای قدم های یه نفرو بالا سرم میشنیدم سرگرد امیری : اعتراف کن به همه چیز - کاغذ خودکار بدید به همه چیز اعتراف کردم هرچیم از باندای اعتراف میدونستم گفتم سرگرد میشش تا ته باز شده بود سرگرد : اینا عالین ...

۱ روز پیش
47K
#ایشالا #خوشبخت #بشید #وانتونز #سامی #لو #رها

#ایشالا #خوشبخت #بشید #وانتونز #سامی #لو #رها

۶ روز پیش
4K
#من #از #چشمانت #قهوه #مینوشم

#من #از #چشمانت #قهوه #مینوشم

۱ هفته پیش
5K
#رمان دختر فراری #پارت بیست و چهارم نیلوفر چشامونو بسته بودن همه مثل سگ ترسیده بودیم صدای راد بزرگ اومد : سلام به دخترای فراری بابا چطورین دیدید که پشتوانه ی زندگیتونو داغون کردم امین ...

#رمان دختر فراری #پارت بیست و چهارم نیلوفر چشامونو بسته بودن همه مثل سگ ترسیده بودیم صدای راد بزرگ اومد : سلام به دخترای فراری بابا چطورین دیدید که پشتوانه ی زندگیتونو داغون کردم امین و نیما و رها بعدش نوبت شماهاست اول.. دیگه نتونست حرفشو ادامه بده چون صدای ...

۲ هفته پیش
17K
#رمان دختر فراری #پارت بیست و سوم النا : نیلوفر میشه توضیح بدی ؟؟؟ ملینا و ملیسا : راس میگه مامان : ببینید من سال ها پیش من پنج تا بچه داشتم رها امین نیما ...

#رمان دختر فراری #پارت بیست و سوم النا : نیلوفر میشه توضیح بدی ؟؟؟ ملینا و ملیسا : راس میگه مامان : ببینید من سال ها پیش من پنج تا بچه داشتم رها امین نیما نیلوفر و نازنین راد رها رو داغونش کرد شرمم میاد بگم با دختر خودش چیکار ...

۲ هفته پیش
62K
#رمان دختر فراری #پارت بیست و دوم نیلوفر خیلی طول کشید یه کلت برداشتم و رفتم داخل صدای گریه ملیسا میومد رفتم دیدم پسره داغونش کرده با کلت زدم وسط مغز پسره دیدم زیر پسره ...

#رمان دختر فراری #پارت بیست و دوم نیلوفر خیلی طول کشید یه کلت برداشتم و رفتم داخل صدای گریه ملیسا میومد رفتم دیدم پسره داغونش کرده با کلت زدم وسط مغز پسره دیدم زیر پسره یه دختره اونم کشتم ملیسا رو در آوردم از اون تو - ملیسا اون بهت ...

۲ هفته پیش
20K
#رمان دختر فراری #پارت ییست و یکم علی یهو دیدم سیل دخترو پسر ریخت تو ویلا همشونم چشاشونو خون پر کرده بود یهو دیدم همه بادیگاردامو تا جایی که میخورد زدن اومدن نزدیکم اسلحمو برداشتم ...

#رمان دختر فراری #پارت ییست و یکم علی یهو دیدم سیل دخترو پسر ریخت تو ویلا همشونم چشاشونو خون پر کرده بود یهو دیدم همه بادیگاردامو تا جایی که میخورد زدن اومدن نزدیکم اسلحمو برداشتم و به چن تاشون شلیک کردم ولی بالاخره تموم شد ریختن روم و با اسلحم ...

۲ هفته پیش
35K
#پارت بیستم علی در ماشینو بهم کوبیدم و با اسلحه وارد ویلا شدم نیما و امینو دیدم که پخش زمینن انقدر به خودشون مواد زدن که ذارن میمیرن دنبال نیلو گشتم یه یادداشت پیدا کردم ...

#پارت بیستم علی در ماشینو بهم کوبیدم و با اسلحه وارد ویلا شدم نیما و امینو دیدم که پخش زمینن انقدر به خودشون مواد زدن که ذارن میمیرن دنبال نیلو گشتم یه یادداشت پیدا کردم که روش بزرگ نوشته بود هـــه عمرا بگیریم عصبی شدم و با یه گلوله امین ...

۲۰ خرداد 1398
29K
#رمان دختر فراری #پارت نوزدهم سرگرد امیری لعنتیا سرهنگ و کشتن با اون سرباز بی گناه میکشمتون نارنجکمو برداشتم و پرت کردم سمت جایی که سرباز اشاره کرده بود یکی با ی ه گلوله رو ...

#رمان دختر فراری #پارت نوزدهم سرگرد امیری لعنتیا سرهنگ و کشتن با اون سرباز بی گناه میکشمتون نارنجکمو برداشتم و پرت کردم سمت جایی که سرباز اشاره کرده بود یکی با ی ه گلوله رو هوا ترکوندش دهنم باز موند هرکی که هس کارش درسته با یه گلوله وسط مغز ...

۲۰ خرداد 1398
26K
#رمان دخترفراری #پارت هجدهم با ماشین رفتم داخل مامانم اونجا بالای پله ها با خواهرم واستاده بود با بغض از پله ها دوییدم وسط راه سکندری خوردم و افتادم دوباره بلند شدم و رفتم سمت ...

#رمان دخترفراری #پارت هجدهم با ماشین رفتم داخل مامانم اونجا بالای پله ها با خواهرم واستاده بود با بغض از پله ها دوییدم وسط راه سکندری خوردم و افتادم دوباره بلند شدم و رفتم سمت مامانم بغلش کردم و تو بغلش زار زدم رفتم بغل نازنین خواهری جونم یهو نازی ...

۱۹ خرداد 1398
43K
#رمان دختر فراری #پارت هفدهم نیلوفر اخلاق نیما و امین تغییر کرده بود خبر بارداری النا و ملینا خبرای خوبی بود با امین و نیما کار داشتم ر رفتم اتاقشون دیدم داشتن با سرنگ مواد ...

#رمان دختر فراری #پارت هفدهم نیلوفر اخلاق نیما و امین تغییر کرده بود خبر بارداری النا و ملینا خبرای خوبی بود با امین و نیما کار داشتم ر رفتم اتاقشون دیدم داشتن با سرنگ مواد تزریق میکردن ان قدر جیغ زدم و خودمو زدم که رنگم پرید فردا جمع میکنم ...

۱۹ خرداد 1398
48K
#رمان دختر فراری #پارت شونزدهم علی با عصبانیت بادیگارذارو میزدم - تو مهدی زنتو واسه من میاری هاشم تو مادرتو بقیه هم به انتخاب خودتون یا مادر یا زن یا دختر والسلام لعنتی الان یه ...

#رمان دختر فراری #پارت شونزدهم علی با عصبانیت بادیگارذارو میزدم - تو مهدی زنتو واسه من میاری هاشم تو مادرتو بقیه هم به انتخاب خودتون یا مادر یا زن یا دختر والسلام لعنتی الان یه ساله و من نیلوفرو پیدا نکردم صفحه شم زیر نذر دارم ولی آخرین پستش یه ...

۱۵ خرداد 1398
89K
#رمان دختر فراری #پارت پونزدهم نیلوفر رفتم دم در اتاق نیما : نیما با اینا نگرد ایدز میدزی یا هپاتیت میگیری ها نیما : دیشب خراب بودم امشب بیا بریم محضر میخوام ملینا رو عقد ...

#رمان دختر فراری #پارت پونزدهم نیلوفر رفتم دم در اتاق نیما : نیما با اینا نگرد ایدز میدزی یا هپاتیت میگیری ها نیما : دیشب خراب بودم امشب بیا بریم محضر میخوام ملینا رو عقد کنم - حالت خوبه ؟؟؟ نیما : توپ توپم دیشب تا صبح عشق و حال ...

۱۵ خرداد 1398
52K
رمان دختر فراری #پارت چهاردهم نیما سر نیلو داد زدم : تو به چه حقی ملیسا رو بردی اونیکی ویلا ؟؟؟ نیلو بلند تر داد زد : دوس داشتم چیه پول دادی بابتش بیا اینم ...

رمان دختر فراری #پارت چهاردهم نیما سر نیلو داد زدم : تو به چه حقی ملیسا رو بردی اونیکی ویلا ؟؟؟ نیلو بلند تر داد زد : دوس داشتم چیه پول دادی بابتش بیا اینم پول ملیسا و پول گلرخ چکارو جلوم پرت کرد و رفت آخ الان حالم خرابه ...

۱۵ خرداد 1398
67K
#رمان دختر فراری #پارت سیزدهم به پاساژ ... رسدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت مغازه ها رفتیم النا یه مانتوجلوباز بلند جین آبی برداشت که مدل پاره پاره داشت با شلوار جذب جین ...

#رمان دختر فراری #پارت سیزدهم به پاساژ ... رسدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت مغازه ها رفتیم النا یه مانتوجلوباز بلند جین آبی برداشت که مدل پاره پاره داشت با شلوار جذب جین که اونم مدل پاره پاره داشت با شال آبی کوله پشتی لی کتونی طرح جین(اینا)(یخی(ملیسا)(سرمهای(ملینا) ...

۱۵ خرداد 1398
39K
#رمان دختر فراری #پارت دوازدهم - چی شده النا النا : از داداشت بدم میاد دختر باز عوضی نامزدم عشقم دنبالمه - خفه شو میزنم بمیری با صدای بلند داد زدم : از امروز کارای ...

#رمان دختر فراری #پارت دوازدهم - چی شده النا النا : از داداشت بدم میاد دختر باز عوضی نامزدم عشقم دنبالمه - خفه شو میزنم بمیری با صدای بلند داد زدم : از امروز کارای خونه رو انجام میدید النا توهم دستشویی هارو تمیز میکنی النا : چی من دستشویی ...

۱۵ خرداد 1398
28K
#رمان دختر فراری #پارت یازدهم ملیناو ملیسا خواهرای دوقولو رو سوار ماشین کردیم النا هخون دختر خوشگله رو سوار کردیم گلرخم نشوندیم خودمم نشستم رو پاهاشون بعد بیست مین رسیدیم یکی از دخترارو نیما تو ...

#رمان دختر فراری #پارت یازدهم ملیناو ملیسا خواهرای دوقولو رو سوار ماشین کردیم النا هخون دختر خوشگله رو سوار کردیم گلرخم نشوندیم خودمم نشستم رو پاهاشون بعد بیست مین رسیدیم یکی از دخترارو نیما تو پذیرایی ولش کرد و اون دخترو با التماس کشید و برد امین هم با النا ...

۱۵ خرداد 1398
42K
#رمان دخترفراری #پارت دهم - قلاده داره ؟؟؟ دختره قلاده پاپی روداد به جفتشون قلاده بستم و چقدر اینا ورجه وورجه کردن آخر سر خسته شدم -امین بیاد بریم ؟؟؟ امین : چـــــشــــمـ تـــــو فـــقـــط ...

#رمان دخترفراری #پارت دهم - قلاده داره ؟؟؟ دختره قلاده پاپی روداد به جفتشون قلاده بستم و چقدر اینا ورجه وورجه کردن آخر سر خسته شدم -امین بیاد بریم ؟؟؟ امین : چـــــشــــمـ تـــــو فـــقـــط بــدهـــ ای بابا مست کرده - نمیا تو بیا بریم نیما : کــــجــــا هــــنـــوز حــــوریـــا ...

۱۵ خرداد 1398
33K
#رمان دختر فراری #پارت نهم سوار بوگاتی امین شدیم این آقا داداشای من خیلی به خودشون رسیدن امین یه تیشرت سرمه ای پوشیده بود با شلوار کتون مشکی کفشای سرمه ای موهاشم خامه ای زده ...

#رمان دختر فراری #پارت نهم سوار بوگاتی امین شدیم این آقا داداشای من خیلی به خودشون رسیدن امین یه تیشرت سرمه ای پوشیده بود با شلوار کتون مشکی کفشای سرمه ای موهاشم خامه ای زده بود بالا و یه ساعت خوشگل نیما یه تیشرت سبز پوشیده بود با شلوار جین ...

۱۵ خرداد 1398
107K
#رمان دختر فراری #پارت هشتم نیلوفر صدای ماشین شنیدم دوییدم جایی که ماشینا میتونستن بیان داخل بوگاتی امین اومد داخل پشت بندش بی ام و نیما اومد از ماشین نیما پاپت اومد پایین دوییدم سمتش ...

#رمان دختر فراری #پارت هشتم نیلوفر صدای ماشین شنیدم دوییدم جایی که ماشینا میتونستن بیان داخل بوگاتی امین اومد داخل پشت بندش بی ام و نیما اومد از ماشین نیما پاپت اومد پایین دوییدم سمتش و بغلش کردم - سلام عشق من چطوری خوشگلم چطوری عشق مامان نیما : مام ...

۱۵ خرداد 1398
37K