سلام ای هیبت درمه! اگرازحال من پرسی ملالی نیست جزدوری دستان توازدستم توچی؟ یادی ازاین مردمجازی میکنی یانه شکستی عهدسابق رانگونه من که نشکستم کبوترهای شهرم راهزاران نامه برکردم که شایدآسمان برداردآن دردوبالم را توهم ...

سلام ای هیبت درمه! اگرازحال من پرسی ملالی نیست جزدوری دستان توازدستم توچی؟ یادی ازاین مردمجازی میکنی یانه شکستی عهدسابق رانگونه من که نشکستم کبوترهای شهرم راهزاران نامه برکردم که شایدآسمان برداردآن دردوبالم را توهم پرسیده بودی که چه خواهی کردبا دوری صبوری کن برایت مینویسم شرح حالم را نمیدانم ...

۳ هفته پیش
47K
گیرم گلاب ناب شمااصل قمصراست اماچه سودحاصل گل های پرپراست شرم ازنگاه بلبل بیدل نمیکنید کزهجرگل نوای فغانش به حنجراست وقتی که تیغ کینه سرعشق رابرید وقتی حدیث دردبرایم مکرراست وقتی بهاروصله ناجورفصل هاست وقتی ...

گیرم گلاب ناب شمااصل قمصراست اماچه سودحاصل گل های پرپراست شرم ازنگاه بلبل بیدل نمیکنید کزهجرگل نوای فغانش به حنجراست وقتی که تیغ کینه سرعشق رابرید وقتی حدیث دردبرایم مکرراست وقتی بهاروصله ناجورفصل هاست وقتی تبرمدافع حق صنوبراست وقتی به دادگاه عدالت طناب دار برصدرمی نشیند وقاضی وداوراست ازمن مخواه ...

۳ هفته پیش
28K
ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتاد زندگی بی‌امیدممکن نیست من به مردن ادامه خواهم داد روی تختم نشسته‌ام بایداین نفس‌های آخرم باشد وقتی ازدست می‌روم شایدنامه‌ای لای دفترم باشد ناخوشم مثل شعرهای خودم/تلخم ...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتاد زندگی بی‌امیدممکن نیست من به مردن ادامه خواهم داد روی تختم نشسته‌ام بایداین نفس‌های آخرم باشد وقتی ازدست می‌روم شایدنامه‌ای لای دفترم باشد ناخوشم مثل شعرهای خودم/تلخم از بغض‌های تکراری خاطراتی که روزوشب شده‌اندقرص‌هایی برای بیداری یک‌نفرازحضورتوخالی/ازجنون خودکشی می‌آموزد درتقلای ماندن ورفتن/یک‌نفر ...

۳ هفته پیش
37K
لالالالانخواب سودی نداره همون بهترکه بشماری ستاره همون بهترکه چشمات وابمونه که ماه غصه اش نشه تنهابیداره لالالالا نخواب بازهم سفررفت نمیدونم به کارون یاخزررفت فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبررفت ...

لالالالانخواب سودی نداره همون بهترکه بشماری ستاره همون بهترکه چشمات وابمونه که ماه غصه اش نشه تنهابیداره لالالالا نخواب بازهم سفررفت نمیدونم به کارون یاخزررفت فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبررفت لالالالانخواب میدونه جنگه دست هرکی میبینی یه تفنگه یه عمره دورچشماش گشتم امانفهمیدم که اون ...

۲ تیر 1398
55K
شاعردراین زمانه‌ی تنها دلشوره‌ی تمامِ قرون است درسرزمینِ ماه گرفته ساعت همیشه راس جنون است آن سوی پرده‌های حصیری هوهوی تازیانه می‌آمد ازکوچه‌های سرخِ زمستان تنهایی‌ام به خانه می‌آمد تنهایی‌ام زنی‌ست که هرشب همخوابه‌ی تمامِ ...

شاعردراین زمانه‌ی تنها دلشوره‌ی تمامِ قرون است درسرزمینِ ماه گرفته ساعت همیشه راس جنون است آن سوی پرده‌های حصیری هوهوی تازیانه می‌آمد ازکوچه‌های سرخِ زمستان تنهایی‌ام به خانه می‌آمد تنهایی‌ام زنی‌ست که هرشب همخوابه‌ی تمامِ صداهاست یک زن که ازتمامِ جهانش چیزی به جزسکوت نمی‌خواست تاریکیِ تمامِ زمینم غربت‌کِشِ عبورِزمانم ...

۲۶ اردیبهشت 1398
21K
آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان ...

آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان که گفتی کردم . چشم هایم رابرهیچ وهمه بستم ودر جوارپنجره ای که هنوزروبه اقبال ...

۴ فروردین 1398
267K
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود ...

در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را ...

۲۸ آذر 1397
13K
به چه مانند کنم موی پریشان ترا به دل تیره شب به یکی هاله دود یا به یک ابر سیاه که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه به نوازشگر جان یا به لطفی که ...

به چه مانند کنم موی پریشان ترا به دل تیره شب به یکی هاله دود یا به یک ابر سیاه که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه به نوازشگر جان یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم یا بدان شعله شمعی که بلرزد زنسیم به چه مانند ...

۳ آذر 1397
14K
لیلی بنشین خاطره هاراروکن لب واکن وباواژه بزن جادوکن لیلی توبگوحرف بزن نوبت توست بعدازمن وجان کندن من نوبت توست لیلی مگذارازدم خوددودشوم لیلی مپسنداین همه نابودشوم لیلی بنشین سینه وسراوردم مجنونم وخوناب جگراوردم مجنونم ...

لیلی بنشین خاطره هاراروکن لب واکن وباواژه بزن جادوکن لیلی توبگوحرف بزن نوبت توست بعدازمن وجان کندن من نوبت توست لیلی مگذارازدم خوددودشوم لیلی مپسنداین همه نابودشوم لیلی بنشین سینه وسراوردم مجنونم وخوناب جگراوردم مجنونم وخون دردهنم می رقصد دستان جنون دردهنم می رقصد مجنون توهستم که فقط گوش کنی ...

۱۴ دی 1396
5K
بس شنیدم داستان بی کسی/ بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هر کسی / گفته اند از نی حکایتها بسی حال بشنو از من این افسانه را / داستان این دل ...

بس شنیدم داستان بی کسی/ بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هر کسی / گفته اند از نی حکایتها بسی حال بشنو از من این افسانه را / داستان این دل دیوانه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشت / دل دریغا ، سینه ای از سنگ ...

۱ دی 1396
9K
نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت ...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر ...

۳ آبان 1396
4K
توی مه تندرانندگی می کنم بارویای توزندگی می کنم پره جاده ازعطرپاییزوبرگ عزیزه برام زندگی قدمرگ میرم سمت دریامیرم تاشمال شمال پرازبهترین فصل سال یه اهنگومیخوام زیادش کنم که توبشنوی خیلی تنگه دلم توازراه دورم ...

توی مه تندرانندگی می کنم بارویای توزندگی می کنم پره جاده ازعطرپاییزوبرگ عزیزه برام زندگی قدمرگ میرم سمت دریامیرم تاشمال شمال پرازبهترین فصل سال یه اهنگومیخوام زیادش کنم که توبشنوی خیلی تنگه دلم توازراه دورم اونومیشنوی شایدنشنوه هیشکی تومیشنوی العان یکدفعه اینجابارون گرفت اگه بودی می شدچقدجون گرفت بدون تورانندگی ...

۳ آبان 1396
3K
چگونه فراموشت کنم توراکه ازخرابه های بی کسی به قصرسپیدعشق هدایتم کردی عاشقی بی قرارویاری باوفابرای خویش ساختی اهوبره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی وبرای اشکهای اوشانه هایت راارزانی داشتی وباصداقت عاشقانه ات ...

چگونه فراموشت کنم توراکه ازخرابه های بی کسی به قصرسپیدعشق هدایتم کردی عاشقی بی قرارویاری باوفابرای خویش ساختی اهوبره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی وبرای اشکهای اوشانه هایت راارزانی داشتی وباصداقت عاشقانه ات دلش رابه دست آوردی چگونه فراموشت کنم توراکه سالهادر خیالم سایه ات رامی دیدم وطپش ...

۳ آبان 1396
4K
فال من را بگیر و جانم را من از این حال بی کسی سیرم دستِ فردای قصه را رو کن روشنم کن چگونه می میرم حافظ از جام عشق خون می خورد من هم از ...

فال من را بگیر و جانم را من از این حال بی کسی سیرم دستِ فردای قصه را رو کن روشنم کن چگونه می میرم حافظ از جام عشق خون می خورد من هم از جام شوکران خوردم او جهاندارِ مست ها می شد من جهان را به دوش می ...

۳ آبان 1396
3K
۱۳ مرداد 1396
2K
۱۳ مرداد 1396
2K
۱۳ مرداد 1396
2K
۱۳ مرداد 1396
2K
۱۳ مرداد 1396
2K
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزیست که هر دم به تو می اندیشــــم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلـــــور ...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزیست که هر دم به تو می اندیشــــم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلـــــور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلــــهای خودم می گیری به ...

۲۹ تیر 1396
2K