coffe♥ЯΣℳムŊ

farina1384

@ 👊 بزن روش👇
پیج اصلیم⬅ ⬅ ⬅ @Farina.n
یه دختر با این خصوصیات این پیج رو اداره میکنه⬇ ⬇ ⬇ ⬇
❤ مهربون❤
❤ خونگرم❤
❤ احساساتی❤
❤ خـجــالتـی❤
❤ زود رنج و حساس❤
❤ پایه دیوونه بازی❤
عاشق این چهارتا چیز⬇ ⬇ ⬇ ⬇
❤ خــــــــــودم که انقد عشقم😜 💕
❤ پزشکی💖
❤ کتـــــــــــاب💖
❤ موزیک🎸 🎶 🎵 🎼 🎧 🎤 🎻 💖
😃 😄 خیلی میخندم اما اگه گریم بگیره دیگه خودکشیم کنی گریَم قطع نمیشه پس از اول ناراحتم نکن😒
✌ 🙌 ❤ 💋 یه دایرکشنر اصیل💋 ❤ 🙌 ✌
✌ 💋 زین گرلم💋 ✌
😍 💋 ❤ عاشق همه اعضای واندی🎼 🎸
دوستام بهم میگن بامزه و بانمکم اما خیلی بی جنبم😏 😒
😜 بروبچ هورسـا بهم میگن جیگر و دوست داشتنیم😍 ای به قربونم برن😁
😅 همه عالم تن است
و
فرینا،جان است😁
خلاصه من خیلی عشقم فقط یکمی بی جنبه،زودرنج و حساس و زبونم درازه اما فقط برای ابله ها پس اگه زبون درازی کردم بدون ابلهی😣
در کل من خیلی فن دارم دلت بسووووزه😜 😄 👊

از حموم بیرون اومدم،اوووف بازم که ترسا توی اتاقمه ترسا تا منو دید با عشوه گفت:اووف جیگر عافیت باشه من با اخم:تو که باز اینجایی دختره ی نافهم ترسا:اوه عزیزم اروم باش،ادمای باشخصیت با دخترا ...

از حموم بیرون اومدم،اوووف بازم که ترسا توی اتاقمه ترسا تا منو دید با عشوه گفت:اووف جیگر عافیت باشه من با اخم:تو که باز اینجایی دختره ی نافهم ترسا:اوه عزیزم اروم باش،ادمای باشخصیت با دخترا خوش رفتارن من با پوزخند:تودختری جنـده؟؟؟ ترسا با ارامش نگاهم کرد و گفت:رو چه حسابی ...

۴ هفته پیش
29K
خیلی عذر میخوام مشکلی برام بوجود اومده ایشالا تا چهارشنبه مشکلم حل میشه و تا چهارشنبه نمیتونم پارت بذارم ولی پنجشنبه پارت جبرانی میذارم سعی میکنم حداقل ده تا دوازده پارت رو بذارم برام دعا ...

خیلی عذر میخوام مشکلی برام بوجود اومده ایشالا تا چهارشنبه مشکلم حل میشه و تا چهارشنبه نمیتونم پارت بذارم ولی پنجشنبه پارت جبرانی میذارم سعی میکنم حداقل ده تا دوازده پارت رو بذارم برام دعا کنید بازم ببخشید منو🙏 🙏 ❤

۴ هفته پیش
8K
(داستان از نگاه لیـــام) (از اونجایی که میخواست لباس بپوشه و برای بیلیارد با پسرا بره) وارد اتاقم میشم،در اتاقو محکم میبندمو شروع به بلند حرف زدن با خودم میکنم: اووووف این دختره ی اعصاب ...

(داستان از نگاه لیـــام) (از اونجایی که میخواست لباس بپوشه و برای بیلیارد با پسرا بره) وارد اتاقم میشم،در اتاقو محکم میبندمو شروع به بلند حرف زدن با خودم میکنم: اووووف این دختره ی اعصاب خردکن حرصمو در میااااره. بعد چشامو تنگ میکنمو میگم:خوبـه،فردا صبح که از خواب پا میشه ...

۲۹ تیر 1398
31K
بالاخره معاینه دکتر تموم شد و ازم پرسید:حالت بهتره؟؟؟مشکلی نداری؟؟؟ با صدای گرفته میگم:گوش چپم مشکل داره صداهارو نمیشنوه. لیام بهم زیرچشمی نگاه میکنه دکتر آروم چرخوندو گوشم رو معاینه میکنه و میگه این قطره ...

بالاخره معاینه دکتر تموم شد و ازم پرسید:حالت بهتره؟؟؟مشکلی نداری؟؟؟ با صدای گرفته میگم:گوش چپم مشکل داره صداهارو نمیشنوه. لیام بهم زیرچشمی نگاه میکنه دکتر آروم چرخوندو گوشم رو معاینه میکنه و میگه این قطره هاییو که برات مینویسمو مرتب استفاده کن این یه چیز سطحی نگران نباش،در ضمن به ...

۲۹ تیر 1398
26K
سلام هر کسی که میخواد برای گذاشتن پارت های بعدی رمان ها تگش کنم،لطفا زیر این پست فقط یک پیام خالی بده،وگرنه تگ نمیشه چون من نمیتونم همه کامنتای پستارو بخونم ببینم کی رو باید ...

سلام هر کسی که میخواد برای گذاشتن پارت های بعدی رمان ها تگش کنم،لطفا زیر این پست فقط یک پیام خالی بده،وگرنه تگ نمیشه چون من نمیتونم همه کامنتای پستارو بخونم ببینم کی رو باید تگ کنم ممنونم❤ ❤ ❤ موفق باشید❤ ❤ ❤ ❤ ❤ در ضمن امشب این ...

۲۸ تیر 1398
11K
چشمامو وا کردم،پزشکو بالای سرم دیدم. به اطرافم نگاه کردم،لیام سمت چپ تخت وایساده بود و قیافه گرفته،دکترم درست سمت چپ تخت نشسته بود،هلن هم سمت راست تا بهش نگاه کردم،لبخند تلخی روی لب هاش ...

چشمامو وا کردم،پزشکو بالای سرم دیدم. به اطرافم نگاه کردم،لیام سمت چپ تخت وایساده بود و قیافه گرفته،دکترم درست سمت چپ تخت نشسته بود،هلن هم سمت راست تا بهش نگاه کردم،لبخند تلخی روی لب هاش نقش بست. دکتر رو به لیام کرد و گفت:شما که خودتو پزشک مشهوری هستید،من چهار ...

۲۸ تیر 1398
33K
حالا منو لیام تنهای تنهاییم تو اتاق با نگاه کردن به چهره ی عصبیش سردردم شدیدتر میشد،طب داشتم،صورتم دوباره سرخ شده بود. لیام روی تخت نشست،با عصبانیت گفت:توی خونه تو منو به اسم صدا نمیکنی ...

حالا منو لیام تنهای تنهاییم تو اتاق با نگاه کردن به چهره ی عصبیش سردردم شدیدتر میشد،طب داشتم،صورتم دوباره سرخ شده بود. لیام روی تخت نشست،با عصبانیت گفت:توی خونه تو منو به اسم صدا نمیکنی من اربابتم بگو اربــــــــاب بعدشم ارامش منو با روانی بازیات به هم نزن😡 با همون ...

۲۸ تیر 1398
34K
قیافه من😒😔😏میگم:اخه اُزگَل اگه میدونستم از تـو میپرسیدم خره؟؟؟؟ هلن ریسه میره و بعد خودشو جمع میکنه،با اخم ریزی میگه:توقع نداشتم،تو تجربی میخونیو بزرگترین و جوون ترین جراح مغز بریـتانیا رو نمیشناسی که پدرش انگلیسی ...

قیافه من😒😔😏میگم:اخه اُزگَل اگه میدونستم از تـو میپرسیدم خره؟؟؟؟ هلن ریسه میره و بعد خودشو جمع میکنه،با اخم ریزی میگه:توقع نداشتم،تو تجربی میخونیو بزرگترین و جوون ترین جراح مغز بریـتانیا رو نمیشناسی که پدرش انگلیسی و مادرش ایرانیه،اسمشم ویلیام یا همون لیامه که اینجا یا بهش میگیم سلطان یا قربان..... ...

۲۷ تیر 1398
50K
چشام رو که باز میکنم خودمو رو یه تخت دو نفره توی یه اتاق بزرگ میبینم کنار تخت یه میزه که روش چراغ خواب و پارچ اب با یه لیوان بدنم لاجون بود،طبم از بین ...

چشام رو که باز میکنم خودمو رو یه تخت دو نفره توی یه اتاق بزرگ میبینم کنار تخت یه میزه که روش چراغ خواب و پارچ اب با یه لیوان بدنم لاجون بود،طبم از بین رفته بود اما سمت چپ صورتم درد شدیدی داشت،گرمای اشک رو روی گونه هام احساس ...

۲۷ تیر 1398
77K
بالاخره رسیدیم.👑 👑 👑 👑 👑 👑 یه پیشخدمت نسبتا پیر در بنزو برای پسر باز میکنه و جلوش تعظیم میکنه توی ذهنم مدام از خودم میپرسم مگه اون کیه که انقد بهش احترام میذارن؟؟؟با ...

بالاخره رسیدیم.👑 👑 👑 👑 👑 👑 یه پیشخدمت نسبتا پیر در بنزو برای پسر باز میکنه و جلوش تعظیم میکنه توی ذهنم مدام از خودم میپرسم مگه اون کیه که انقد بهش احترام میذارن؟؟؟با من میخواد چیکار کنه؟؟؟منو کجا اورده؟؟؟ دلهره تموم وجودم رو فرا گرفت اصا من به ...

۲۷ تیر 1398
76K
لعنتی لعنتی با یه بنز چند میلیاردی تصادف کردم هم سمند سانیا به فاک فنا رفته اوووف😰 حاالا چجوری خسارتشونو بدم😰 داشت گریم میگرفت که دیدم یه مرد قوی هیکل از ماشین پیاده شد ظاهرش ...

لعنتی لعنتی با یه بنز چند میلیاردی تصادف کردم هم سمند سانیا به فاک فنا رفته اوووف😰 حاالا چجوری خسارتشونو بدم😰 داشت گریم میگرفت که دیدم یه مرد قوی هیکل از ماشین پیاده شد ظاهرش به بادیگاردا میخورد اومد طرف ماشین،اشاره کرد پیاده شم از ماشین بعد سرم داد زد ...

۲۶ تیر 1398
27K
(خونه امیـر) 👑 👑 👑 👑 👑 👑 صدای امیر از پشت ایفون میاد که میگه:بیا بالا ناناجی وارد اپارتمان میشم میرم سمت اسانسو خوبه حداقل اینجا اسانسورش درسته (طبقه ی چهارم_واحد دوازدهم) امیر:به چارچوب ...

(خونه امیـر) 👑 👑 👑 👑 👑 👑 صدای امیر از پشت ایفون میاد که میگه:بیا بالا ناناجی وارد اپارتمان میشم میرم سمت اسانسو خوبه حداقل اینجا اسانسورش درسته (طبقه ی چهارم_واحد دوازدهم) امیر:به چارچوب در تکیه داده و یه فنجون نسکافه دستشه،طبق معمول تا من رو میبینه بهم چشمک ...

۲۶ تیر 1398
31K
(ساعت ده صبح،بانک) 👑 👑 👑 👑 👑 👑 روی صندلی باجه ۴ نشستم،کارمند بانک شرایط وام رو برام کامل توضیح میده و در اخر میگه:وام شما تا چهار ماه اینده اماده اس. من:اما ما ...

(ساعت ده صبح،بانک) 👑 👑 👑 👑 👑 👑 روی صندلی باجه ۴ نشستم،کارمند بانک شرایط وام رو برام کامل توضیح میده و در اخر میگه:وام شما تا چهار ماه اینده اماده اس. من:اما ما به این پول تا یه ماه اینده احتیاج داریم. کارمند بانک:عذر میخوام افراد دیگه ای ...

۲۶ تیر 1398
9K
(صدای زنگ تلفن همراهم) سانیا(رفیق فابریکم) سانیا:سلام اناهیـتا،چطوری دیوونه؟ من(اناهیتا):سلام،مرسی روانی تو خوبی؟ سانی:انا میسکالت رو گوشیم افتاده بود،چکارم داشتی؟ من:اوه اوه الان یادم افتاد،میشه ماشینتو قرض بدی؟ برا فردا میخوامش. سانی:معلومه که میشه خل ...

(صدای زنگ تلفن همراهم) سانیا(رفیق فابریکم) سانیا:سلام اناهیـتا،چطوری دیوونه؟ من(اناهیتا):سلام،مرسی روانی تو خوبی؟ سانی:انا میسکالت رو گوشیم افتاده بود،چکارم داشتی؟ من:اوه اوه الان یادم افتاد،میشه ماشینتو قرض بدی؟ برا فردا میخوامش. سانی:معلومه که میشه خل و چل مگه میشه ندم؟ فقط یه چیزی انا شب ساعت هشت بیا چون فردا ...

۲۶ تیر 1398
27K