•°ॐहहाمًُـــرًُمًُــــرًُ कहॐ°•

girly_land

♡join plz♡
https://t.me/joinchat/AAAAAE8NWpzyZB_wda9ZRQ
@kafe_dely♤
@-._.Fatemeh._.- ♧
تبلیع=بلاک

ستاره دختر شر و شیطونی نبود؛ اتفاقا خیلی وقتا ساکت و آروم و سرش توو کار خودش بود. اما اون روزا واقعا زده بود به سرش. اینو وقتی مطمئن شدم که دستمو گرفت و برد ...

ستاره دختر شر و شیطونی نبود؛ اتفاقا خیلی وقتا ساکت و آروم و سرش توو کار خودش بود. اما اون روزا واقعا زده بود به سرش. اینو وقتی مطمئن شدم که دستمو گرفت و برد دورتا دور بازار گردوند؛ هرچی لباس رنگی تر و توو چشم برو تر بودو برمیداشت ...

۱ آذر 1397
626
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم ...

جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی ...

۱ آذر 1397
464
سمبوسه ی داغ کنار خیابان سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش نگاه نکاه _لبم سُسی شده؟ _اره _پاکش کن برام _بیار جلو لبتو _نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه! بوسه ی گرم ...

سمبوسه ی داغ کنار خیابان سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش نگاه نکاه _لبم سُسی شده؟ _اره _پاکش کن برام _بیار جلو لبتو _نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه! بوسه ی گرم در پیاده رو سرد صدای مامور بی توجهی ما نزدیک آمدن مامور نگاه زیر چشمی ...

۱ آذر 1397
433
بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم. پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمی‌ذاشت کوتاهشون کنم، درست مثل... بگذریم! وقتی دید حرفی ...

بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم. پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمی‌ذاشت کوتاهشون کنم، درست مثل... بگذریم! وقتی دید حرفی نمی‌زنم سرشو بلند کرد و طلبکار، با همون صدای گرفته ش گفت: "اون برمی‌گرده، خودش ...

۱ آذر 1397
678
حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که

حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که "آآآآخ دیوونه چِته؟!" با دستاش یهو دهن و دماغمو فشار داد جوری که نفسم بُرید، با خنده جیغ زد که "اگه بیدار نشی میکُشمت!!" بعد یهویی خودِشو وِلو کرد کنارم و نوکِ بینیمو ...

۳ آبان 1397
636
گفتم:

گفتم: " شما برید، منم میام الان! " سرِ حوصله یه لیوان نسکافه از فلاسک ریختم و مانتوی سفیدمو پوشیدم و گوشیمم برداشتم و سلانه سلانه از پله ها رفتم پائین. توی پاگرد طبقه ی اول دیدمش، از همراهای بیمارا بود لابد... نشسته بود روی پله ها. سر و وضعش ...

۳ آبان 1397
512
چشمامو بستم و آب دهنمو قورت دادم و با حسرت فکر کردم یعنی امتحان کردنش چقدر می‌تونه لذت بخش باشه؟! چشمامو فشار دادم روی هم و سعی کردم فکر و خیالای توی سرمو بریزم دور! ...

چشمامو بستم و آب دهنمو قورت دادم و با حسرت فکر کردم یعنی امتحان کردنش چقدر می‌تونه لذت بخش باشه؟! چشمامو فشار دادم روی هم و سعی کردم فکر و خیالای توی سرمو بریزم دور! به خودم تشر زدم " امکان نداره بذارم همچین کاری کنی، بزرگ شو یکم، عیبه! ...

۳ آبان 1397
510
مهراد هم‌دانشگاهیم بود. هم درسش خوب بود هم اخلاقش. برای دیده شدن نیازی به جلب توجه نداشت! قد و قواره و شخصیتش جوری بود که هرجا می‌رفت، ناخودآگاه حواس همه رو پرت خودش می کرد. ...

مهراد هم‌دانشگاهیم بود. هم درسش خوب بود هم اخلاقش. برای دیده شدن نیازی به جلب توجه نداشت! قد و قواره و شخصیتش جوری بود که هرجا می‌رفت، ناخودآگاه حواس همه رو پرت خودش می کرد. همیشه شاد و پر انرژی بود. هنوز اولین باری که دیدمش خوب یادمه. آخرای ترم ...

۳ آبان 1397
521
توی سلف دانشگاه نشسته بودیمو مشغول حرف زدن. از پنجره بیرونو نگاه کردم؛ بارون آروم میبارید و بوی نم خاک، به مشامم میرسید. نفس عمیقی کشیدم و دستمو گرفتم بالای فنجون چایی. بخارش میخورد به ...

توی سلف دانشگاه نشسته بودیمو مشغول حرف زدن. از پنجره بیرونو نگاه کردم؛ بارون آروم میبارید و بوی نم خاک، به مشامم میرسید. نفس عمیقی کشیدم و دستمو گرفتم بالای فنجون چایی. بخارش میخورد به دستم و انگار گرماش رخنه میکرد توی تمام جونم. یکی از بچه ها پرسید: چرا ...

۱۶ مهر 1397
490
اونقدری عقب عقب رفتم که خوردم‌ به سینه ی دیوار، سُر خوردمو نشستمو رو زمین... دست توی دست اومدن و از کنارم گذشتن، از پشت سر می دیدمشون... غرورش از راه رفتنشم معلوم بود، پالتوی ...

اونقدری عقب عقب رفتم که خوردم‌ به سینه ی دیوار، سُر خوردمو نشستمو رو زمین... دست توی دست اومدن و از کنارم گذشتن، از پشت سر می دیدمشون... غرورش از راه رفتنشم معلوم بود، پالتوی مشکی بلندش، دست بند چرمش، موهای خوش حالتش، رگای برجسته ی دستاش، چقدر جذاب بود ...

۱۶ مهر 1397
492
نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم بهش گفتم : میدونی چرا یوز پلنگا گوشه ی چشمشون یه خط سیاهه که بهش میگن خط اشک؟ دستشو انداخت تو فِرِ موهاش ... پیچش داد ...

نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم بهش گفتم : میدونی چرا یوز پلنگا گوشه ی چشمشون یه خط سیاهه که بهش میگن خط اشک؟ دستشو انداخت تو فِرِ موهاش ... پیچش داد و گفت نه ! چِشَمو از موهاش سُر دادم رو چِشاش و گفتم : وقتی ...

۱۶ مهر 1397
480
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۱۶ مهر 1397
547