hadis_kh

hadis_kh

رمان
♡جاذبه ی چشمات 😍 ♡
به قلم خودم و برگرفته از رمان گره #رمان ماکانی



وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کم بود
هیشکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن
تو خلوت خودم بودمو میخواستم بگیری جونمو
گفتم
خدا خودت بیا و دستتو بزار رو شونه هام آروم بشم
چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر
اینقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم
❤ خدا خودت ❤

پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد ...

پارت ۱۷۷ ❤ جاذبه ی چشمات ♡ که پارسا و رل عرفان دست تو دست هم اونم رو به رومون که پارسا به دست من که تو دست عرفان بود نگاه کرد و اخم کرد که خندیدم و گفتم :عشقم بریم که عرفانم گفت :بری عزیزم از کنارشون رد شدیم ...

۲ روز پیش
36K
۴ روز پیش
3K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۶ ❤ از زبون پرهام ...... ساعت هشت بود با حس تشنگی از خواب بیدار شدم آروم طوری که بیتا بیدار نشه اومدم بیرون و اومدم برم تو آشپز خونه آب ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۶ ❤ از زبون پرهام ...... ساعت هشت بود با حس تشنگی از خواب بیدار شدم آروم طوری که بیتا بیدار نشه اومدم بیرون و اومدم برم تو آشپز خونه آب بخورم که چشمم به عرفان و پریا خورد عرفان پریا رو بغل گرفته بود و ...

۵ روز پیش
87K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۵ ❤ +عرفان -جونم +همیشه هرکی صدات بزنه با جونم جواب میدی ؟ -نه +پس چرا هر وقت صدات میزنم میگی جانم اومدم جواب بدم که گوشیش زنگ خورد تا به ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۵ ❤ +عرفان -جونم +همیشه هرکی صدات بزنه با جونم جواب میدی ؟ -نه +پس چرا هر وقت صدات میزنم میگی جانم اومدم جواب بدم که گوشیش زنگ خورد تا به شماره نگا کرپ گفت :میشه جواب بدی نمیخوام حرف بزنم از لحنش فهمیدم کیه واسه ...

۶ روز پیش
93K
پارت ۱۷۴

پارت ۱۷۴

۱ هفته پیش
4K
پارت ۱۷۳ جاذبه ی چشمات ♥ که یهو آروم گفت :دوست دارم که چشام از تعجب گرد شد :چی؟ که گفت :هیچی که خندیدم و گفتم من بیشتر دوست دارم که یهو متعجب نگام کرد ...

پارت ۱۷۳ جاذبه ی چشمات ♥ که یهو آروم گفت :دوست دارم که چشام از تعجب گرد شد :چی؟ که گفت :هیچی که خندیدم و گفتم من بیشتر دوست دارم که یهو متعجب نگام کرد :شنیدی ؟ -ارع +ولی منکه چیزی نگفتم ساکت شدم و همونطور که تو بغلم بود ...

۱ هفته پیش
82K
پارت ۱۷۲ جاذبه ی چشمات ❤ بعد شام ..... نشستیم یکم با بچه گپ زدیم که شایان و اکیپش (خواهر و برادرش )و رفیق فابش رفتن و پیامم گفت کار دارم و رفت من موندم ...

پارت ۱۷۲ جاذبه ی چشمات ❤ بعد شام ..... نشستیم یکم با بچه گپ زدیم که شایان و اکیپش (خواهر و برادرش )و رفیق فابش رفتن و پیامم گفت کار دارم و رفت من موندم و پریا و دو جفت کبوتر عاشق رها داشت سربه سر رادین میذاشت و بیتا ...

۱ هفته پیش
80K
پارت ۱۷۲ جاذبه ی چشمات ❤ که بلندش کردم و بردمش تو اتاق و رو تخت ساکت نشست سرفه ای کردم که:شرمنده قصد فضولی نداشتم ولی چیزی شده ؟ پریا :دشمنتون شرمنده که لبخندی بهش ...

پارت ۱۷۲ جاذبه ی چشمات ❤ که بلندش کردم و بردمش تو اتاق و رو تخت ساکت نشست سرفه ای کردم که:شرمنده قصد فضولی نداشتم ولی چیزی شده ؟ پریا :دشمنتون شرمنده که لبخندی بهش زدم و اونم با لبخند. جوابمو داد -اشتباه نکنم دردمون یکیه +از کجا میدونی ؟ ...

۱ هفته پیش
73K
پارت ۱۷۱ جاذبه ی چشمات ❤ از زبون عرفان ..... حس عجیبی داشتم یه حس متفاوت اونم به یه دختری که تازه دیدمش نمی دونم چرا ولی با دیدنش لبخندی رو لبم نشست وا من ...

پارت ۱۷۱ جاذبه ی چشمات ❤ از زبون عرفان ..... حس عجیبی داشتم یه حس متفاوت اونم به یه دختری که تازه دیدمش نمی دونم چرا ولی با دیدنش لبخندی رو لبم نشست وا من چی دارم میگم فک کنم رد دادم بیخی بیخیال نشستم با پرهام و پیام و ...

۱ هفته پیش
79K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۷۰ 💜 بعد دوساعت همه ی بچه ها اومدن که دوره شروع شد تو فکر بودم که متوجه عرفانی شدم که نگاهش به پریا بود عرفانی که من میشناخت به ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۷۰ 💜 بعد دوساعت همه ی بچه ها اومدن که دوره شروع شد تو فکر بودم که متوجه عرفانی شدم که نگاهش به پریا بود عرفانی که من میشناخت به هیچ دختری اینطوری نگاه نمیکرد نگاهش متفاوت بود و حس عاشقانه داشت وایی نکنه 😍 ...

۱ هفته پیش
93K
☺❤

☺❤

۱ هفته پیش
6K
جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۹ 💗 از زبون رها....... با رادین رفتم بیرون که واسه امشب خرید کنیم و بعد خرید گفتم برام خونمون تا چند تا چیز بردارم که برام خونش رسیدیم کلید ...

جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۹ 💗 از زبون رها....... با رادین رفتم بیرون که واسه امشب خرید کنیم و بعد خرید گفتم برام خونمون تا چند تا چیز بردارم که برام خونش رسیدیم کلید انداختم و رفتم داخل که کفشای بیتا رو دیدم که متوجه شدم اومده درو باز ...

۱ هفته پیش
59K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۸ 💞 فارس دادم و بعد یک ساعت پیک اومد و حساب کردن و غذا رو گرفتم و اومدم بیتا میز رو چید و پیام رفت پریا رو صدا زد ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۸ 💞 فارس دادم و بعد یک ساعت پیک اومد و حساب کردن و غذا رو گرفتم و اومدم بیتا میز رو چید و پیام رفت پریا رو صدا زد که اومدن پایین دور میز نشستیم و ناهارمونو خوردیم و بیتا رو رسوندم و برگشتم ...

۲ هفته پیش
35K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت :سخته دقیقا همون اتفاقی که برا رها افتاد الان داره برا پریا میوفته بنظرم فقط ...

۲ هفته پیش
89K
جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۶ ❤ که یهو پارسا و پریسا باهم بلند شدن و شروع کردن احوال پرسی که پیام با پارسا خیلی گرم احوال پرسی کرد برعکس با پریسا خیلی سرد و ...

جاذبه ی چشمات ♥ پارت ۱۶۶ ❤ که یهو پارسا و پریسا باهم بلند شدن و شروع کردن احوال پرسی که پیام با پارسا خیلی گرم احوال پرسی کرد برعکس با پریسا خیلی سرد و معمولی پریا هم یه سلام سرد به دوتاش داد و نشستیم پریسا شروع کرد با ...

۲ هفته پیش
85K
۲ هفته پیش
7K
۲ هفته پیش
7K
۲ هفته پیش
6K
❤💔

❤💔

۲ هفته پیش
7K
جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید ...

جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید دلم براش غش رفت خیلی ناز و معصوم شده بود بهترین خوردنی دنیا وجدان:خاک برسر ...

۲ هفته پیش
86K