نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آونگ (۹ تصویر)

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part11 سارا هندزفری اش را به گوشش می زند و زیر شالش مخفی می کند و موی مصنوعی فرفری قرمز و لباس دقلک خود را می پوشد و صورتش را با رنگ های ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part11 سارا هندزفری اش را به گوشش می زند و زیر شالش مخفی می کند و موی مصنوعی فرفری قرمز و لباس دقلک خود را می پوشد و صورتش را با رنگ های سیاه و سفید رنگ می کند. به سمت بیمارستان حرکت می کند و به یک ...

۲۲ شهریور 1398
83K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part10 ماشین پرشیا سیاه رنگ جلوی زندان نگه می دارد و سارا سوارش می شود باز گاز دادن ماشین سارا به سمت نادر بر می گردد و می گوید : اوه اوه آقا ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part10 ماشین پرشیا سیاه رنگ جلوی زندان نگه می دارد و سارا سوارش می شود باز گاز دادن ماشین سارا به سمت نادر بر می گردد و می گوید : اوه اوه آقا رو میبینم کلاه گیس گذاشتی!!! نادر کلاه گیسش را در می اورد و پرت می ...

۲۱ شهریور 1398
71K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part8 ناگهان صدای باز و بسته شدن در حیاط اومد انگار کسی از خونه خارج شد یاهم داخل نمی دونستم بیشتر ترسیدم نکنه کسی میاد داخل نمی دونستم!! دستگیره در رو چرخوندم در ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part8 ناگهان صدای باز و بسته شدن در حیاط اومد انگار کسی از خونه خارج شد یاهم داخل نمی دونستم بیشتر ترسیدم نکنه کسی میاد داخل نمی دونستم!! دستگیره در رو چرخوندم در با صدای جرجرکنانی باز شد و بین تاریکی دیدم یه کسی توی هوا معلقه جیغ ...

۳ شهریور 1398
91K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part7 تمامی مطالبی که خواندید بخشی از اعتراف های این زن (( سارا )) بود او بخاطر گم شدن مادر و شوهرش و قتل دوستش نگین جزو مظنونین این پرونده است و به ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part7 تمامی مطالبی که خواندید بخشی از اعتراف های این زن (( سارا )) بود او بخاطر گم شدن مادر و شوهرش و قتل دوستش نگین جزو مظنونین این پرونده است و به دادگاه احضار شده است. و تمامی مطالبی که در ۶ پارت قبلی خواندید خاطرات سارا ...

۳۱ مرداد 1398
130K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part6 ((قسمت ویژه)) توی بیمارستان بستری شده بودم توی یه اتاق مکعبی شکل که کنار تخت من هم یه تخت بود و یه خانم پشت به من طرف پنجره خوابیده بود چراغ اتاق ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part6 ((قسمت ویژه)) توی بیمارستان بستری شده بودم توی یه اتاق مکعبی شکل که کنار تخت من هم یه تخت بود و یه خانم پشت به من طرف پنجره خوابیده بود چراغ اتاق خاموش بود اما صدای پرستار ها و چراغ سالن بیمارستان که نورش کمی به اتاق ...

۳۰ مرداد 1398
89K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part4 با صدای آیفون رفتم سریع درو باز کردم نگین بود اومد داخل طبق معمول روپوش پرستاری تنش بود اون حوصله لباس عوض کردن نداشت.....و گفت دختر شما کی اینجا اومدین لوکیشن فرستادی ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part4 با صدای آیفون رفتم سریع درو باز کردم نگین بود اومد داخل طبق معمول روپوش پرستاری تنش بود اون حوصله لباس عوض کردن نداشت.....و گفت دختر شما کی اینجا اومدین لوکیشن فرستادی باورم نمیشد اینجا خونه گرفته باشین! در حال که چایی آماده کرده بودم داشتم تو ...

۲۶ مرداد 1398
57K
#رمان.ترسناک #آونگ 🕳 Part3 حمید سریع عصبی شد و گفت بابا اینا چیه اه حتما یکی خواسته سر به سرتون بزاره بعد عصبی به اتاقش رفت..... اون روز با تمام اتفاقاتش گذشت .......... با صدای ...

#رمان.ترسناک #آونگ 🕳 Part3 حمید سریع عصبی شد و گفت بابا اینا چیه اه حتما یکی خواسته سر به سرتون بزاره بعد عصبی به اتاقش رفت..... اون روز با تمام اتفاقاتش گذشت .......... با صدای بلند مامانم از خواب بیدار شدم بدو بدو رفتم سالن پذیرایی و گفتم چیشده؟ مامانم ...

۲۴ مرداد 1398
116K
#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part2 هیچی مامان تو برو اتاق سرما می خوری! .. .. .. چند ساعت بعد .. .. .. پس چرا این دیر کرده؟ مامان چیکار کنم؟ مامانم هم با چپ کردن چشماش گفت ...

#رمان.ترسناک #آونگ🕳 Part2 هیچی مامان تو برو اتاق سرما می خوری! .. .. .. چند ساعت بعد .. .. .. پس چرا این دیر کرده؟ مامان چیکار کنم؟ مامانم هم با چپ کردن چشماش گفت شوهر توئه! من چیکار کنم لابد کار داشته دیگه درگیر بحث با مادرم بودیم که ...

۲۲ مرداد 1398
86K
#رمان.ترسناک #آونگ 🕳 Part1 مامان آروم تر پام درد گرفت من نمی تونم اینهمه تند بیام! آخه چی شده؟ _ زود باش بدو نباید کم بیاری دیگه وقتی برای از دست دادن نداریم چرا مگه ...

#رمان.ترسناک #آونگ 🕳 Part1 مامان آروم تر پام درد گرفت من نمی تونم اینهمه تند بیام! آخه چی شده؟ _ زود باش بدو نباید کم بیاری دیگه وقتی برای از دست دادن نداریم چرا مگه چیشده؟ پس بابا چی؟ _ اون دیگه پدرت نیست!! ‌.. .. .. ۴ سال قبل ...

۱۸ مرداد 1398
93K