نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آی_لاو_یو_تا_ابدیت (۱۲ تصویر)

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲۱ صحرا:مسخره خودتیا مش شکم که هرچی گیرت میاد مثله قحطی زده ها میدی بالا . _مثله قحطی زده ها میدی بالا .غلط نکن باوا انگار که شما دختر پریون تشریف داری چه تاخچه ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲۱ صحرا:مسخره خودتیا مش شکم که هرچی گیرت میاد مثله قحطی زده ها میدی بالا . _مثله قحطی زده ها میدی بالا .غلط نکن باوا انگار که شما دختر پریون تشریف داری چه تاخچه بالا هم میزاره مش شکم. صحرا:انقدر ور ور میکنی که یادم رفت پس فردا دارم ...

۷ روز پیش
56K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۹ صبح با صدای گوشیم که موزیک پلنگ صورتی پخش میشد بیدار شدم. چشمامو مالوندم و چشمامو دورتادور اتاقم گردوندم کتی روم خوابش برده بود . با انداختن پتو از روم کتی هم با پتو ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۹ صبح با صدای گوشیم که موزیک پلنگ صورتی پخش میشد بیدار شدم. چشمامو مالوندم و چشمامو دورتادور اتاقم گردوندم کتی روم خوابش برده بود . با انداختن پتو از روم کتی هم با پتو افتادم زمین که میوش رفت به هوا. منم اول صبحی قش قش داشتم میخندیدم اینو ...

۱ هفته پیش
29K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۸ با احساس داغی روی لبم با وحشت چشامو باز کردم .با عصبانیت حلش دادم عقب که فقط لبش ازم جدا شد با شیطنت زل زده بود . مرد:خوش گذشت تنببهت. _دهنتو ببند عوضی گوه ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۸ با احساس داغی روی لبم با وحشت چشامو باز کردم .با عصبانیت حلش دادم عقب که فقط لبش ازم جدا شد با شیطنت زل زده بود . مرد:خوش گذشت تنببهت. _دهنتو ببند عوضی گوه خوردی فکر کردی کس هسی تو ها کی هسی که به خودت اجازه همچین حماقتی ...

۱ هفته پیش
39K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۷ برشگتم و به پشتم با ترس نگاه کردم که یه مرد با حوله واستاده بود روبه روم و با شیطنت نگام میکرد. مرد:خانوم خانوما کی باشن اینجا چیکاردارن.¿ با تته پته من: _هی.....چ....ی..کا...ری. مرد:از ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۱۷ برشگتم و به پشتم با ترس نگاه کردم که یه مرد با حوله واستاده بود روبه روم و با شیطنت نگام میکرد. مرد:خانوم خانوما کی باشن اینجا چیکاردارن.¿ با تته پته من: _هی.....چ....ی..کا...ری. مرد:از موش کوچولایی مثل تو خوشم میاد. من همونطور که عقب عقبکی مرفتم میومد جلو و ...

۱ هفته پیش
36K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۶ با رسیدنمون یاشار بوقی زد و عمو اکبر که شوعر جانی ژوونز بود باز کرد. از پنجره ماشین بیرون اومدم و براش دست تکون دادم. _مرسی عمو اکی . عمو:از دست تو شیطنتات ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۶ با رسیدنمون یاشار بوقی زد و عمو اکبر که شوعر جانی ژوونز بود باز کرد. از پنجره ماشین بیرون اومدم و براش دست تکون دادم. _مرسی عمو اکی . عمو:از دست تو شیطنتات عمو . بعدم با خنده شروع به ادامه کارش کرد. بعد از پارک ماشین سریع ...

۱ هفته پیش
11K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۲ با احساس چند جفت چشم سرمو بلند کردم به سه نفر رسیدم.با حالت چیه سرمو تکون دادم و اونا باهم یدفعه انگار که از قبل هماهنگ باشن:هیچی. به نشونه ی بیخیالی شونه هامو ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۲ با احساس چند جفت چشم سرمو بلند کردم به سه نفر رسیدم.با حالت چیه سرمو تکون دادم و اونا باهم یدفعه انگار که از قبل هماهنگ باشن:هیچی. به نشونه ی بیخیالی شونه هامو بالا انداختم و دوباره خواستم بخورم که روزتون چشم بد نبینه هیچی جلوم نبود بجز ...

۲ هفته پیش
20K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۰ با نگاهای اون از خجالت داشتم سرخ میشدم پسره هیز پسره دست از نگاه کردنم بر نمیداشت که با صدای اون پسر بغلیش از کاووش من دست برداشت: پسر بغلیش با شیطنت:خانوم جوان ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۱۰ با نگاهای اون از خجالت داشتم سرخ میشدم پسره هیز پسره دست از نگاه کردنم بر نمیداشت که با صدای اون پسر بغلیش از کاووش من دست برداشت: پسر بغلیش با شیطنت:خانوم جوان شما کی باشین ¿ نکنه دزدی چیزی هستین البته نمیدونسم دزدا این قدر زیبا باشن.یا ...

۲ هفته پیش
35K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۹ بعدشم کمی حالت دادم به موهام که تا گودی کمر میرسید و یه حد کمرنگ تر از سرخابی لباسم زدم و کمی هم برق لب خوب شده بودم . صندلای سفیده براقمم پام ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۹ بعدشم کمی حالت دادم به موهام که تا گودی کمر میرسید و یه حد کمرنگ تر از سرخابی لباسم زدم و کمی هم برق لب خوب شده بودم . صندلای سفیده براقمم پام کردم و همه چی تکمیل بود. به ساعت رو دیوار نگاهی انداختم ساعت ۷ بود. ...

۲ هفته پیش
18K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۸ من:با این سن کمم والا صد هزار خاطرخواه ردیف بودن واسم . چشم یخی:هووم که اینطور پس شما خاطرحواه داری.با این قیافه خزت. و خندشو انداخت رو سرش احمق چشم سفید. من:خوب حالا شما ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۸ من:با این سن کمم والا صد هزار خاطرخواه ردیف بودن واسم . چشم یخی:هووم که اینطور پس شما خاطرحواه داری.با این قیافه خزت. و خندشو انداخت رو سرش احمق چشم سفید. من:خوب حالا شما کی باشی¿ چشم یخی با صدای نسبتا خشکش:شایا ام ابجی فنچول:/ من:اها پس چوب خشک ...

۲ هفته پیش
50K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۶ من :هیچ ربطی به اون اقاتون نداره جانی ژوونز و منو باید نانا صدا کنی. جانی:چشم خانوم یعنی نانا. من:افرین جیگر خودم. که با این حرفم لپای جانی گل انداخت و منم براش یه ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙پارت_۶ من :هیچ ربطی به اون اقاتون نداره جانی ژوونز و منو باید نانا صدا کنی. جانی:چشم خانوم یعنی نانا. من:افرین جیگر خودم. که با این حرفم لپای جانی گل انداخت و منم براش یه چشمک زدم . جانی:نانا از این طرف من :چشم جانی ژوونز هرچی شما امر کنید ...

۲ هفته پیش
57K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۵ از زبونme همونطور هاج و واج مانده بود دخترک و از ترس نمیتوانست قدمی برداره .و با وحشت چشمانش را بست بود و تند تند صلوات و هرچه دعا میدانست را میخواند و ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۵ از زبونme همونطور هاج و واج مانده بود دخترک و از ترس نمیتوانست قدمی برداره .و با وحشت چشمانش را بست بود و تند تند صلوات و هرچه دعا میدانست را میخواند و خود را لعنت میکرد که چرا به این خانه پا گذاشته بود. پسر که یه ...

۲ هفته پیش
103K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۴ با پرویی زل زدم تو چشماش اونم زل زده بود تو چشمام البته بگما چین افتاده بود به چشاش داشت میخندید مرتیکه هیز همه حرفامو ریختم تو چشم اخ میگن چشم ها حرفای ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۴ با پرویی زل زدم تو چشماش اونم زل زده بود تو چشمام البته بگما چین افتاده بود به چشاش داشت میخندید مرتیکه هیز همه حرفامو ریختم تو چشم اخ میگن چشم ها حرفای زیادی میزنن به هم و فهمیدن حرفا از چشم بیشتره. منو میگی جو گرفته بود ...

۳ هفته پیش
26K