نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اتاق_خون_گرفته (۱۰ تصویر)

#اتاق_خون_گرفته پارت پایانی 🕎 چشم هاش رو بست ، چاقو رو بردم بالا .... اوردم پایین .... خون پرت شد توی صورتم ، چشم هام رو بستم . چند ثانیه بعد با صدای جیغ چشم ...

#اتاق_خون_گرفته پارت پایانی 🕎 چشم هاش رو بست ، چاقو رو بردم بالا .... اوردم پایین .... خون پرت شد توی صورتم ، چشم هام رو بستم . چند ثانیه بعد با صدای جیغ چشم هام رو باز کردم .... چاقو توی دست همکار جنگیر بود ، دستش رو گرفته ...

۱ هفته پیش
68K
#اتاق_خون_گرفته پارت نهم به ساعت خیره شدم ، ساعت یک و چهل دقیقه بود ، ارومم نگرفت ، رفتم میثم رو بیدار کنم ولی دیدم خودش بیداره . لباس اش رو پوشید و دم در ...

#اتاق_خون_گرفته پارت نهم به ساعت خیره شدم ، ساعت یک و چهل دقیقه بود ، ارومم نگرفت ، رفتم میثم رو بیدار کنم ولی دیدم خودش بیداره . لباس اش رو پوشید و دم در وایساد . با بغض پیشونی دخترم رو بوسیدم ، این کار به نفع همه است ...

۱ هفته پیش
72K
#اتاق_خون_گرفته پارت هشت گفتم : « هیچ راه دیگه ای نداره ؟ » _ نه به چهره میثم نگاه کردم ، به این فکر کردم که من در هر صورت نمی تونم زنده بمونم ، ...

#اتاق_خون_گرفته پارت هشت گفتم : « هیچ راه دیگه ای نداره ؟ » _ نه به چهره میثم نگاه کردم ، به این فکر کردم که من در هر صورت نمی تونم زنده بمونم ، همسرم رو از دست دادم ، دخترم رو ، زندگی من مثل قبل نمی شد ...

۱ هفته پیش
64K
#اتاق_خون_گرفته پارت هفت تخته رو در آورد : « احضار روح می کنیم » چشم هام رو باز کردم و با سردرگمی گفتم : « احضار روح چرا ؟ » مرد به تخته نگاه کرد ...

#اتاق_خون_گرفته پارت هفت تخته رو در آورد : « احضار روح می کنیم » چشم هام رو باز کردم و با سردرگمی گفتم : « احضار روح چرا ؟ » مرد به تخته نگاه کرد و گفت : « مرحله اول همینه ، باید مطمئن شیم که شخص کیه ، ...

۱ هفته پیش
80K
#اتاق_خون_گرفته پارت شش یه تیکه شیشه خیلی بزرگ از بالای سرم داشت می افتاد روم ، چشم هام رو بستم تقریبا امیدی نداشتم ، فقط پام رو زدم به دیوار و خودمو عقب دادم ...

#اتاق_خون_گرفته پارت شش یه تیکه شیشه خیلی بزرگ از بالای سرم داشت می افتاد روم ، چشم هام رو بستم تقریبا امیدی نداشتم ، فقط پام رو زدم به دیوار و خودمو عقب دادم ... یه ثانیه بعد چشم هام رو باز کردم ، زنده بودم !! چه حس خوبی ...

۱ هفته پیش
71K
وقتی هم دنبال کننده ها ، هم دنبال شده ها ، هم مطالب عدد شیطان باشه 😜 همش زیر سر مادر میثم است به خدا 😂 #اتاق_خون_گرفته #بخون

وقتی هم دنبال کننده ها ، هم دنبال شده ها ، هم مطالب عدد شیطان باشه 😜 همش زیر سر مادر میثم است به خدا 😂 #اتاق_خون_گرفته #بخون

۱ هفته پیش
6K
#اتاق_خون_گرفته پارت پنج پنج از اون ماجرا گذشته بود ، میثم تو کما بود ، و دخترم ... زیر خاک . چند ساعت تو بیمارستان ، چند ساعت تو خونه ، تو سکوت ، خیره ...

#اتاق_خون_گرفته پارت پنج پنج از اون ماجرا گذشته بود ، میثم تو کما بود ، و دخترم ... زیر خاک . چند ساعت تو بیمارستان ، چند ساعت تو خونه ، تو سکوت ، خیره به عکس دخترم . کار روز و شب من . بیشتر اوقات دختر کوچیکم رو ...

۱ هفته پیش
78K
#اتاق_خون_گرفته پارت چهار پرده ها کشیده شد و زن در تاریکی ناپدید شد ، تو همین لحظه پرستار وارد اتاق شد : « وای ، چه خبره ؟ ، اقققاییی دکککککتتتررر » چشمام رو می ...

#اتاق_خون_گرفته پارت چهار پرده ها کشیده شد و زن در تاریکی ناپدید شد ، تو همین لحظه پرستار وارد اتاق شد : « وای ، چه خبره ؟ ، اقققاییی دکککککتتتررر » چشمام رو می بستم که مرد ماسک رو یه لحظه برداشت بعد دوباره گذاشت ، چشم هام رو ...

۲ هفته پیش
26K
#اتاق_خون_گرفته پارت سوم انگار سنکوب کرده بودم ، تا به خودم اومدم دیدم به سمتم حمله ور شد و منو از پنجره به بیرون پرت کرد ، نفهمیدم اون طناب از کجا اومد ولی یه ...

#اتاق_خون_گرفته پارت سوم انگار سنکوب کرده بودم ، تا به خودم اومدم دیدم به سمتم حمله ور شد و منو از پنجره به بیرون پرت کرد ، نفهمیدم اون طناب از کجا اومد ولی یه طناب به گردنم گیر کرد ، داشتم خفه می شدم ، دست و پا می ...

۲ هفته پیش
41K
#اتاق_خون_گرفته پارت دوم مداد از دستم افتاد ، تمام لباس هایی که واسه میثم خریده بودم خونی بود ، خون از زیر لباس ها راه گرفت و ریخت رو فرش ، مثل دیوونه ها دستم ...

#اتاق_خون_گرفته پارت دوم مداد از دستم افتاد ، تمام لباس هایی که واسه میثم خریده بودم خونی بود ، خون از زیر لباس ها راه گرفت و ریخت رو فرش ، مثل دیوونه ها دستم رو گذاشته بودم روی صورتم و جیغ می زدم ، صدای میثم از راهرو اومد ...

۲ هفته پیش
30K