نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

الهه_سادات_موسوی (۴۶ تصویر)

اون سال پاییز ، نخواست که ساعتِ مچی شو یه ساعت به عقب تر برگردونه .‌‌‌‌.. میگفت از اینکه دیر برسم می ترسم ..‌ بذار زمان گولم بزنه ، یا چه میدونم ... بهم یاداوری ...

اون سال پاییز ، نخواست که ساعتِ مچی شو یه ساعت به عقب تر برگردونه .‌‌‌‌.. میگفت از اینکه دیر برسم می ترسم ..‌ بذار زمان گولم بزنه ، یا چه میدونم ... بهم یاداوری کنه که داره دیر میشه ...! همیشه وقتی ازش ساعتو می پرسیدم، میگفت :هشت ِ ...

۱ هفته پیش
30K
زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها ...

زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها لبخند هایِ پهن بزند.. و شانه ای هم اگر هست انگشت هایِ مردانه اش باشد ...

۲ هفته پیش
14K
زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها ...

زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها لبخند هایِ پهن بزند.. و شانه ای هم اگر هست انگشت هایِ مردانه اش باشد ...

۲ هفته پیش
9K
اون سال پاییز ، نخواست که ساعتِ مچی شو یه ساعت به عقب تر برگردونه .‌‌‌‌.. میگفت از اینکه دیر برسم می ترسم ..‌ بذار زمان گولم بزنه ، یا چه میدونم ... بهم یاداوری ...

اون سال پاییز ، نخواست که ساعتِ مچی شو یه ساعت به عقب تر برگردونه .‌‌‌‌.. میگفت از اینکه دیر برسم می ترسم ..‌ بذار زمان گولم بزنه ، یا چه میدونم ... بهم یاداوری کنه که داره دیر میشه ...! همیشه وقتی ازش ساعتو می پرسیدم، میگفت :هشت ِ ...

۲ هفته پیش
51K
❤🍃باید

❤🍃باید "فراموشت کنم"، شبیه خیابانی که بُن بستش را کوچه ای که نامش را درختی که زمستانش را بهاری که بارانش را کتابی که فصلش را شاعری که شعرش را عاشقی که حرفش را و زخمی که دردش را، باید فراموشت کنم...! #الهه_سادات_موسوی🌿🌧💎...

۳ هفته پیش
6K
❤🍃دیگر دست هایِ کسی نبود که تویِ راهرویِ بخشِ جراحی تویِ دست هایم عرق کند، دیگر وقتی چشم هایم را می بستم، کسی نبود پشتِ پلک هایم یک بوسِ یواش بکارد، دیگر کسی نبود که ...

❤🍃دیگر دست هایِ کسی نبود که تویِ راهرویِ بخشِ جراحی تویِ دست هایم عرق کند، دیگر وقتی چشم هایم را می بستم، کسی نبود پشتِ پلک هایم یک بوسِ یواش بکارد، دیگر کسی نبود که اس ام اس بزند امروز برای بیرون رفتن هوا چه قدر خوب است... دیگر کسی ...

۳ هفته پیش
104K
😍از این کارا میکردین تو دبستان؟ مهم نبود که دستمال هایمان برای همیشه زیر درخت آلبالو گم می شد و کسی خبر نداشت، مهم نبود که تمام تابستان از استرس فراموشی جدول ضرب مجبور شده ...

😍از این کارا میکردین تو دبستان؟ مهم نبود که دستمال هایمان برای همیشه زیر درخت آلبالو گم می شد و کسی خبر نداشت، مهم نبود که تمام تابستان از استرس فراموشی جدول ضرب مجبور شده باشیم مدام با خودمان خانه ی هشت و نه را تکرار کنیم... مهم روزهای شادی ...

۳ هفته پیش
29K
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای ...

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین ...

۳ هفته پیش
15K
❤🍃ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم، تکلیفمان هم روشن می شد... ما، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی، ما ...

❤🍃ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم، تکلیفمان هم روشن می شد... ما، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی، ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد؟ بهترین دوستم مرا از یاد ...

۳ هفته پیش
14K
وقتی که رفت... دلم خواست رفتنِش باشم... و خودم رو ترک کنم... دلم خواست کنارش باشم! #الهه_سادات_موسوی #مدل_لباس #مانتو

وقتی که رفت... دلم خواست رفتنِش باشم... و خودم رو ترک کنم... دلم خواست کنارش باشم! #الهه_سادات_موسوی #مدل_لباس #مانتو

۳ هفته پیش
7K
زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها ...

زن هایِ عاشق مردی با قدِ بلند نمی خواهند.. مردی می خواهند که از ارتفاعِ دلتنگی شان نترسد.. زن هایِ عاشق مردی با شانه های پهن نمی خواهند.. مردی می خواهند که تویِ کلافگی ظهرها لبخند هایِ پهن بزند.. و شانه ای هم اگر هست انگشت هایِ مردانه اش باشد ...

۱۴ مرداد 1398
7K
آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا میگذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده... نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه... رو به روی ویترین مغازه ای توی ...

آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا میگذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده... نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه... رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه... کوچکترین کلاس دانشکده... خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده! کوچه ای که هفت ...

۲۱ تیر 1398
10K
آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا میگذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده... نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه... رو به روی ویترین مغازه ای توی ...

آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا میگذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده... نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه... رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه... کوچکترین کلاس دانشکده... خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده! کوچه ای که هفت ...

۹ تیر 1398
14K
آدم وقتی چیزی رو فهمیده، دیگه نمی تونه ندونه! وقتی که فهمیدم چشم های زیبایی داری، وقتی که فهمیدم گودیِ انگشتات همیشه گرمه، وقتی که فهمیدم موقعِ لبخند زدن چشات ریز میشه، دیگه بعد از ...

آدم وقتی چیزی رو فهمیده، دیگه نمی تونه ندونه! وقتی که فهمیدم چشم های زیبایی داری، وقتی که فهمیدم گودیِ انگشتات همیشه گرمه، وقتی که فهمیدم موقعِ لبخند زدن چشات ریز میشه، دیگه بعد از اون نتونستم ندونم! میدونی چیه ماری؟ آدم می تونه نخواد، می تونه نره، می تونه ...

۳ تیر 1398
10K
در تو جا مانده ام، شبیه یک ترکِش! که میخواستی ترکَش کنی... #الهه_سادات_موسوی

در تو جا مانده ام، شبیه یک ترکِش! که میخواستی ترکَش کنی... #الهه_سادات_موسوی

۲۶ فروردین 1398
9K
رفتنِ واقعی رو نمی شه دید فقط می شه حسش کرد . آدما می رن ، قبل از گفتنِ خداحافظ... آدما توی یه بعد از ظهروقتی که کنارتون نشستن و با سکوت به تلوزیون خیره ...

رفتنِ واقعی رو نمی شه دید فقط می شه حسش کرد . آدما می رن ، قبل از گفتنِ خداحافظ... آدما توی یه بعد از ظهروقتی که کنارتون نشستن و با سکوت به تلوزیون خیره شدن ممکنه شمارو ترک کنن! رفتن ها به ناگهان اتفاق نمی افته. آدما مدت ها ...

۳ اسفند 1397
5K
✍🏼✍🏼✍🏼 همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و #چراغ قرمزها و #ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ #شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه ...

✍🏼✍🏼✍🏼 همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و #چراغ قرمزها و #ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ #شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه داده ای و یا از پسر بچه هایِ هشت ساله آدامس های رنگی میخری و ...

۱۹ دی 1397
15K
‌ همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و چراغ قرمزها و ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه ...

‌ همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و چراغ قرمزها و ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه داده ای و یا از پسر بچه هایِ هشت ساله آدامس های رنگی میخری و ...

۱۸ دی 1397
10K
همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و چراغ قرمزها و ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه داده ...

همیشه باید کسی باشد تا یک آهنگ را فقط به یادِ تو گوش کند و چراغ قرمزها و ترافیک هایِ شلوغترین خیابانِ شهر را به خاطرِ تو که سرت را به پشتیِ صندلی تکیه داده ای و یا از پسر بچه هایِ هشت ساله آدامس های رنگی میخری و میخندی، ...

۱۳ دی 1397
9K
. ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و ...

. ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، ...

۹ شهریور 1397
5K