نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بهت_میرسم (۹۷ تصویر)

#پارت_103 . #بهت_میرسم از پله ها اومدم پایین ک دیدم ایزابلا داره با وسواس به الما و خدمتکارا دستور میده دکور خونه رو عوض کنن... . خندم گرفت...شده بود مثل اونایی ک براشون خاستگار میاد... ...

#پارت_103 . #بهت_میرسم از پله ها اومدم پایین ک دیدم ایزابلا داره با وسواس به الما و خدمتکارا دستور میده دکور خونه رو عوض کنن... . خندم گرفت...شده بود مثل اونایی ک براشون خاستگار میاد... . المای بدبخت زور میزد میز رو جابه جا میکرد...مبل و تکون میدادن...ایزابلا هم دست ...

۲ روز پیش
66K
#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به ...

#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به حرف اومد:نیکلاس تو فوق العاده ای...معرکه ای پسر...ببین بیخیال سوتیات میشیم فعلا...میخاستم بگم از الکس ...

۲ روز پیش
67K
#پارت_101 . #بهت_میرسم بدنم شل شدو اب دهنم و قورت دادم و یه قدم جولو اومدم ک چشمای ایزابلا به حالت عادی برگشت و سریع از جاش بلند،شد و پرید رو تختی رو کشید رو ...

#پارت_101 . #بهت_میرسم بدنم شل شدو اب دهنم و قورت دادم و یه قدم جولو اومدم ک چشمای ایزابلا به حالت عادی برگشت و سریع از جاش بلند،شد و پرید رو تختی رو کشید رو خودش و اخمی کرد و گفت:وقتی وارد اتاقی میشدن در میزنن... . خیره به شونه ...

۳ روز پیش
90K
#پارت_100 . #بهت_میرسم جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون.... . اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم:یعنی چی بلا؟...این ادم درستی نیست میخای از اینی ک هستی داغون تر بشی؟...بس کن...این اجازه رو بهت ...

#پارت_100 . #بهت_میرسم جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون.... . اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم:یعنی چی بلا؟...این ادم درستی نیست میخای از اینی ک هستی داغون تر بشی؟...بس کن...این اجازه رو بهت نمیدم... . بلا اخمی کرد و کامل از پله ها پایین اومد و اروم و ...

۵ روز پیش
133K
#پارت_99 . #بهت_میرسم با وحشت رو به ایزابلا گفت:ژنرال...ر...رم...عو... چشمام گرد شد و برگشتم سمت بچه ها ک ایزابلا از جاش پرید و داد زد:کییییییی؟...گفتی کی اینجاست؟... . الما فقط اب دهنش و قورت داد ...

#پارت_99 . #بهت_میرسم با وحشت رو به ایزابلا گفت:ژنرال...ر...رم...عو... چشمام گرد شد و برگشتم سمت بچه ها ک ایزابلا از جاش پرید و داد زد:کییییییی؟...گفتی کی اینجاست؟... . الما فقط اب دهنش و قورت داد و با همون وحشت و ترسی ک توی صورتش هویدا بود خیره موند به صورت ...

۶ روز پیش
104K
#پارت_98 . #بهت_میرسم داد کشید:بهش دست نزن حروم زاده... تا خاستم عکس العملی نشون بدم...سریع پرید سمتمونو ایزابلا رو ک روی پاهام خشکش زده بودو بلند کرد و پرتش کرد کنار ک محکم خورد زمین ...

#پارت_98 . #بهت_میرسم داد کشید:بهش دست نزن حروم زاده... تا خاستم عکس العملی نشون بدم...سریع پرید سمتمونو ایزابلا رو ک روی پاهام خشکش زده بودو بلند کرد و پرتش کرد کنار ک محکم خورد زمین ولی چیزیش نشد... . سمت من اومد و یقه رکابیمو گرفت و بلندم کرد و ...

۷ روز پیش
73K
#پارت_97 . #بهت_میرسم گفت:ب...بله قربان؟... . اخمی کردم و گفتم:پرونده شیخ رو میخاستم...ژنرال نیگفت داری روش کار میکنی... . سری تکون داد و اب دهنش رو قورت داد و نفس عمیقی کشید و گفت:درسته...بفرمایین لطفا ...

#پارت_97 . #بهت_میرسم گفت:ب...بله قربان؟... . اخمی کردم و گفتم:پرونده شیخ رو میخاستم...ژنرال نیگفت داری روش کار میکنی... . سری تکون داد و اب دهنش رو قورت داد و نفس عمیقی کشید و گفت:درسته...بفرمایین لطفا تا کمکتون کنم... . یه تای ابرومو بالا فرستادم و پشت سرش حرکت کردم... .بین ...

۷ روز پیش
81K
#پارت_96 . #بهت_میرسم بلند زدم زیر خنده ک اخمی کرد و گفت:چیه؟... . با خنده گفتم:وای قیافروو...وای ببینش..خخخ... . با همون اخم و اندکی تعجب برگشت سمت ایینه ی حموم ک با دیدن قیافه ی ...

#پارت_96 . #بهت_میرسم بلند زدم زیر خنده ک اخمی کرد و گفت:چیه؟... . با خنده گفتم:وای قیافروو...وای ببینش..خخخ... . با همون اخم و اندکی تعجب برگشت سمت ایینه ی حموم ک با دیدن قیافه ی خودش...بعد از مکثی زد زیر خنده و گفت:جیییگررررموووو... . با این حرفش شدت خندم بیشتر ...

۱ هفته پیش
111K
#پارت_95 . #بهت_میرسم پرت شدم تو بغلش ک دست ازادشو دور کمر برهنم حلقه کرد ک با همون چشمای گرد شده ....درحالی ک سعی میکردم با حوله ی بین منو نیک تا حدودی خودمو بپوشونم ...

#پارت_95 . #بهت_میرسم پرت شدم تو بغلش ک دست ازادشو دور کمر برهنم حلقه کرد ک با همون چشمای گرد شده ....درحالی ک سعی میکردم با حوله ی بین منو نیک تا حدودی خودمو بپوشونم ...گفتم:چیکار میکنی؟...زده به سرت؟... . سبزیه چشماش از همیشه روشن تر بود...یه جوری بهم خیره ...

۱ هفته پیش
110K
#پارت_94 . #بهت_میرسم خیمه زد رومو یکم سنگینیشو از روم برداشت و دستاشو دو طرف ستون بینمون کرد ک اخمی کردم و گفتم:چیه؟...چیزی میخای؟... . با اون جنگل زیبای همیشه سرسبز و بهاریش بهم زل ...

#پارت_94 . #بهت_میرسم خیمه زد رومو یکم سنگینیشو از روم برداشت و دستاشو دو طرف ستون بینمون کرد ک اخمی کردم و گفتم:چیه؟...چیزی میخای؟... . با اون جنگل زیبای همیشه سرسبز و بهاریش بهم زل زدو گفت:نمیدونم داستان چیه ک حتی وقتی کنارمی هم دلم برات تنگ میشه... .از لهن ...

۱ هفته پیش
50K
#پارت_93 . #بهت_میرسم نجوا کنان گفت:به داداشت سلام کن عشقم.... . با تعجب سرمو بلند کردم و برگردوندم سمتش ک نگاهشو از چشمام کند و به رو به رو خیره شدو لبخندی زدو کمرشو صاف ...

#پارت_93 . #بهت_میرسم نجوا کنان گفت:به داداشت سلام کن عشقم.... . با تعجب سرمو بلند کردم و برگردوندم سمتش ک نگاهشو از چشمام کند و به رو به رو خیره شدو لبخندی زدو کمرشو صاف کرد... . برگشتم و رد نگاهشو زدم تا رسیدم به کسی ک از دیروز تا ...

۱ هفته پیش
61K
#پارت_92 . #بهت_میرسم گفت:ژنرال...نع...خواهش میکنم.... . از اعصبانیت زیاد برگشتم سمت دیو و اسلحه رو گرفتم سمتش و گفتم:بازم خیانت؟...بازم؟...میکشمت حروم زادع..ـ . بی اهمیت به چشم های گرد،شده خود و بقیه ماشه رو کشیدم ...

#پارت_92 . #بهت_میرسم گفت:ژنرال...نع...خواهش میکنم.... . از اعصبانیت زیاد برگشتم سمت دیو و اسلحه رو گرفتم سمتش و گفتم:بازم خیانت؟...بازم؟...میکشمت حروم زادع..ـ . بی اهمیت به چشم های گرد،شده خود و بقیه ماشه رو کشیدم و با بی رحمیه تمام سه تا گلوله همزمان تو سینش شلیک کردم ک روی ...

۱ هفته پیش
102K
#پارت_91 . #بهت_میرسم لب زدم:دوستت دارم ژنرال من... . خودشو بیشتر سمتم کشید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد که حرم نفسای داغش رو روی لبام حس کردم... . لبمو نیم باز گزاشتم و حرکتی ...

#پارت_91 . #بهت_میرسم لب زدم:دوستت دارم ژنرال من... . خودشو بیشتر سمتم کشید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد که حرم نفسای داغش رو روی لبام حس کردم... . لبمو نیم باز گزاشتم و حرکتی نکردم و منتظر شدم تا گرمیه لباشو روی لبام حس کنم ک صدایی گفت:اوووو اخه ...

۱ هفته پیش
105K
#پارت_90 . #بهت_میرسم با حرص چسبوندمش به دیوار و تا خاست چیزی بگه لبامو رو لباش گزاشتم و اجازه ندادم حرفی بزنه... . با حرص و ولع میبوسیدمش...سعی میکرد دورم کنه ولی موفق نمیشد...با مشت ...

#پارت_90 . #بهت_میرسم با حرص چسبوندمش به دیوار و تا خاست چیزی بگه لبامو رو لباش گزاشتم و اجازه ندادم حرفی بزنه... . با حرص و ولع میبوسیدمش...سعی میکرد دورم کنه ولی موفق نمیشد...با مشت به سینم میکوبید و منم درحالی ک سعی میکردم خندم رو محار کنم لباشو بین ...

۱ هفته پیش
84K
#پارت_89 . #بهت_میرسم شاید ما کار خصوصی داشتیم... . ایزابلا اخمی کرد و به رزا خیره شد ک اعصبانی کامل از خودم جداش کردم و بی اهمیت به حال خرابم ...خاستم از روی تخت بیام ...

#پارت_89 . #بهت_میرسم شاید ما کار خصوصی داشتیم... . ایزابلا اخمی کرد و به رزا خیره شد ک اعصبانی کامل از خودم جداش کردم و بی اهمیت به حال خرابم ...خاستم از روی تخت بیام پایین ک درد بدی تو پام پیچید و دادم بلند شد... رزا با ترس بهم ...

۲ هفته پیش
63K
#پارت_88 . #بهت_میرسم چشمای منو نیل همزمان گرد شدوخشکمون زد... . نامزد؟...همسر؟...ولی تا اونجایی ک من میدونم نیکلاس کسی رو تو زندگیش نداشت...چطور ممکنه؟... . اخمی بهش کردم و همون جا ایستادم تا ببینم چی ...

#پارت_88 . #بهت_میرسم چشمای منو نیل همزمان گرد شدوخشکمون زد... . نامزد؟...همسر؟...ولی تا اونجایی ک من میدونم نیکلاس کسی رو تو زندگیش نداشت...چطور ممکنه؟... . اخمی بهش کردم و همون جا ایستادم تا ببینم چی میشه... . بالاخره ادرس رو گرفت و با دو از پله ها بالا رفت...اسانسور رو ...

۲ هفته پیش
77K
#پارت_87 . #بهت_میرسم چشمام گرد شدو برای لحظه ای دوتامون به هم خیره شدیم ک یهو به خودم اومدم و رفتم بیرون و درو هم به هم کوبیدم... . پشتم و به دیوار رو به ...

#پارت_87 . #بهت_میرسم چشمام گرد شدو برای لحظه ای دوتامون به هم خیره شدیم ک یهو به خودم اومدم و رفتم بیرون و درو هم به هم کوبیدم... . پشتم و به دیوار رو به روی در تکیه دادم و با اخم سرم و انداختم پایین ک بعد از حدود ...

۲ هفته پیش
70K
#پارت_86 . #بهت_میرسم چند دقیقه پیش ایست قلبی کردن و.... . هنوز حرفش تموم نشده بود ک دستو پام شل شد و تقریبا افتادم تو بغل دیو ک یهو با دیدن وضعیت من چشماش گرد ...

#پارت_86 . #بهت_میرسم چند دقیقه پیش ایست قلبی کردن و.... . هنوز حرفش تموم نشده بود ک دستو پام شل شد و تقریبا افتادم تو بغل دیو ک یهو با دیدن وضعیت من چشماش گرد شدو تند تند و با لحن ساده و خودمونی ای گفت:یا عیسی مسیح...ژنرال چی شدین؟...بابا ...

۲ هفته پیش
73K
#پارت_85 . #بهت_میرسم انگار سرت به تنت زیادی کرده؟...هوم؟... . نیل با ترس برگشت سمتم و بهم خیره شدو با لکنت گفت:م..من...ژنرا..ل... . دستم و با حرص بالا بردم و محکم زدم تو صورتش و ...

#پارت_85 . #بهت_میرسم انگار سرت به تنت زیادی کرده؟...هوم؟... . نیل با ترس برگشت سمتم و بهم خیره شدو با لکنت گفت:م..من...ژنرا..ل... . دستم و با حرص بالا بردم و محکم زدم تو صورتش و اجازه بیشتر حرف زدنو ازش گرفتم ک جیغ خودشو دوستاش بلند شد... . محکم روی ...

۲ هفته پیش
92K
#پارت_83 . #بهت_میرسم با ترس جیغ زدم:نیییییکلاااااااس... . همون لحظه سقف یکم اومد پایین تر که دستم رو جولوی صورتم گرفتم و داد کشیدم:نههههههه.... . دیگه نزدیک بود گریم بگیره ک صدای داد نیکلاس به ...

#پارت_83 . #بهت_میرسم با ترس جیغ زدم:نیییییکلاااااااس... . همون لحظه سقف یکم اومد پایین تر که دستم رو جولوی صورتم گرفتم و داد کشیدم:نههههههه.... . دیگه نزدیک بود گریم بگیره ک صدای داد نیکلاس به گوشم خورد....چشمام و باز کردم و برگشتم سمتش... . بیرون از اتاق ایستاده بود و ...

۲ هفته پیش
74K