نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

جانان (۳۱۵ تصویر)

#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم ...

#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم و هر یه گوشه کارا رورفته منم چون تونستم بعد از تلاش فراوان این زبون ...

۱۷ ساعت پیش
81K
#پارت صدوپنجاه و پنج.... #کارن... بوسه ای که قصدش رو نداشتم ولی نصیبم شدم واقعا سر حال بودم این بوسه از لبای جانان واقعا عالی بود... تا اخر شب کلی سر به سرش گذاشتم وقتی ...

#پارت صدوپنجاه و پنج.... #کارن... بوسه ای که قصدش رو نداشتم ولی نصیبم شدم واقعا سر حال بودم این بوسه از لبای جانان واقعا عالی بود... تا اخر شب کلی سر به سرش گذاشتم وقتی که روی کبل وا رفته بود و واسه خودش داشت یه چیزایی رو زمزمه میکرد ...

۱۸ ساعت پیش
80K
#پارت صدو پنجاه و چهار... #جانان... با جدا شدن لب کارن از لبم تازه یادم اومد باید نفس بکشم... کارن از کمر گرفتمو بلندم کرد با صاف ایستادنمون همه مهمون ها شروع کردن به دست ...

#پارت صدو پنجاه و چهار... #جانان... با جدا شدن لب کارن از لبم تازه یادم اومد باید نفس بکشم... کارن از کمر گرفتمو بلندم کرد با صاف ایستادنمون همه مهمون ها شروع کردن به دست زدن ... اگه میتونستم حتما یه جوری محو میشدم... زیر نگاهاشون داشتم اب میشدم..... کارن: ...

۱۸ ساعت پیش
79K
#پارت پنجاه و سه... #جانان... تیام: شما بگین اخه این انصافه من توی این چند وقته دنیا اومدن این وروجک ها درست حسابی با خانمم نبودم...بابا منم دل دارم... کارن: تا تو باشی حواست به ...

#پارت پنجاه و سه... #جانان... تیام: شما بگین اخه این انصافه من توی این چند وقته دنیا اومدن این وروجک ها درست حسابی با خانمم نبودم...بابا منم دل دارم... کارن: تا تو باشی حواست به کارات باشه...بچه اوردین باید بسازین باهاش دیگه تیام خان... تیام: خوب باشه بابا من پای ...

۱ روز پیش
84K
#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو ...

#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو به خودش جلب کرده بود من که دختر بودم خجالت کشیدم از وضعش.. جلو اومدن ...

۱ روز پیش
69K
#پارت صدو پنجاه... #جانان... اخ خدا واسه چی منو فلج کردی ....زدم زیر گریه..... یهو صدای کارن اومد... کارن: چیه چته جانان واسه چی گریه میکنی ...چشمات رو واسه چی بستی.... من: میترسم چشمام رو ...

#پارت صدو پنجاه... #جانان... اخ خدا واسه چی منو فلج کردی ....زدم زیر گریه..... یهو صدای کارن اومد... کارن: چیه چته جانان واسه چی گریه میکنی ...چشمات رو واسه چی بستی.... من: میترسم چشمام رو باز نمیکنم... کارن: چته واسه چی میترسی خوب .... من: من ...من..فلج شدم...نمیتونم دستو پام ...

۳ روز پیش
90K
#پارت صدو چهل و نه.. #جانان... کارن: پس مثل ادم پامیشه وسایلت رو جمع میکنی میاری تو اتاق من میچینی.... من: اخه.... کارن: هیسسسسس هیچی نشنوم جانان اتاقم بدو.... از حرفش لجم گرفته بود من ...

#پارت صدو چهل و نه.. #جانان... کارن: پس مثل ادم پامیشه وسایلت رو جمع میکنی میاری تو اتاق من میچینی.... من: اخه.... کارن: هیسسسسس هیچی نشنوم جانان اتاقم بدو.... از حرفش لجم گرفته بود من کاری میکنم بیرونم کنی خودت از اتاق.... بلند شدم و شروع کردم جمع کردن وسایلم ...

۳ روز پیش
76K
#پارت صدو چهل و سه.... #جانان... از ترس این که منو به این سورین هیز بده داشتم به کارن التماس میکردم که منو نده بهش اصلا دلم نمیخواست که اون بشه اربابم ...نمیدونم چی شد ...

#پارت صدو چهل و سه.... #جانان... از ترس این که منو به این سورین هیز بده داشتم به کارن التماس میکردم که منو نده بهش اصلا دلم نمیخواست که اون بشه اربابم ...نمیدونم چی شد یهو کارن دستم رو کشید و نشوند رو پاش از خجالت کارش جلوی این همه ...

۵ روز پیش
150K
#پارت صدو سی وهشت... #جانان.. در زدم ولی جواب نداد اروم در رو باز کردم و رفتم داخل سینی رو روی میز گذاشتم و به طرف کارن رفتم غرق خواب بود و نیم تنش مثل ...

#پارت صدو سی وهشت... #جانان.. در زدم ولی جواب نداد اروم در رو باز کردم و رفتم داخل سینی رو روی میز گذاشتم و به طرف کارن رفتم غرق خواب بود و نیم تنش مثل همیشه لخت این چند وقته دیگه بهش تقریبا عادت کرده بودم چند بار صداش زدم ...

۶ روز پیش
121K
#پارت صدو سی و هفت ... #کارن... بعد از ناها که حسابی مزه داد کمی با کامین صحبت کردم و گفتم که ما امشب دعوت تولد سویل هستیم که گفت اونو با ترانه هم دعوت ...

#پارت صدو سی و هفت ... #کارن... بعد از ناها که حسابی مزه داد کمی با کامین صحبت کردم و گفتم که ما امشب دعوت تولد سویل هستیم که گفت اونو با ترانه هم دعوت کرده تیام وکارین هم دعوت بودن ولی بخاطر بچه نمیخواستن بیان... با جانان گفتم میخوابم ...

۶ روز پیش
147K
#پارت صدو سی و شیش... #جانان.. داشتم از پله ها پایین میرفتم که در سالن باز شدو و کامین اومد تو و مستقیم رفت سمت اشپز خونه ... دیدم بله اقا سر قابلمه میخواد نخونک ...

#پارت صدو سی و شیش... #جانان.. داشتم از پله ها پایین میرفتم که در سالن باز شدو و کامین اومد تو و مستقیم رفت سمت اشپز خونه ... دیدم بله اقا سر قابلمه میخواد نخونک بزنه محکم یکی زد پشت گردنش که سریع برگشت طرفم و گفت: اخ فنچول چرا ...

۶ روز پیش
126K
#پارت صدو سی و پنج... #کارن... جانان یهو تکون خورد که چون مبل کوچیک بود از روی مبل افتاد... اخی گفت ولی روی همون زمین دوباره خوابید انگار نه انگار... زمین سرد بود و هیچی ...

#پارت صدو سی و پنج... #کارن... جانان یهو تکون خورد که چون مبل کوچیک بود از روی مبل افتاد... اخی گفت ولی روی همون زمین دوباره خوابید انگار نه انگار... زمین سرد بود و هیچی روش نبود از جام بلند شدم و رفتم سمتش ...واسه خودش راحت خواب بود خانم... ...

۷ روز پیش
108K
#پارت صدو سی... #جانان... کارن:صورتت رو دیدی...تو با زغال ها مگه کشتی گرفتی که هم صورتت و لباست سیاه شده... نگاهی به لباسم کرم تمام سیاه شده بود ...پوفی کردم و گفتم.. اشکال نداره بعد ...

#پارت صدو سی... #جانان... کارن:صورتت رو دیدی...تو با زغال ها مگه کشتی گرفتی که هم صورتت و لباست سیاه شده... نگاهی به لباسم کرم تمام سیاه شده بود ...پوفی کردم و گفتم.. اشکال نداره بعد از کباب میرم میشورم... کارن: تو برو ما هم درست میکنیم بقیه رو... با این ...

۱ هفته پیش
140K
#پارت صدو بیست و نه... #جانان.. من مشغول صبحونه شدم بعد از تموم شدن صبحونه میز رو جمع کردم اون دوتا یالقوزم رفتن سمت اتاقاشون .... خوب من حالا چی کار کنم ....زوده واسه ناهار ...

#پارت صدو بیست و نه... #جانان.. من مشغول صبحونه شدم بعد از تموم شدن صبحونه میز رو جمع کردم اون دوتا یالقوزم رفتن سمت اتاقاشون .... خوب من حالا چی کار کنم ....زوده واسه ناهار درست کردن ... اها مگه قرار نبود این کارن به من سوغاتی بده... بدو از ...

۱ هفته پیش
121K
#پارت صدو بیست و هشت... #جانان... شب که برگشتیم خونه دلم رفته بود سریع پیاده شدم و رفتم توی اتاقم ولی بعد از 40دقیقه ای که گذشت اومدم برم حیاط پشتی و رو تاب بشینم ...

#پارت صدو بیست و هشت... #جانان... شب که برگشتیم خونه دلم رفته بود سریع پیاده شدم و رفتم توی اتاقم ولی بعد از 40دقیقه ای که گذشت اومدم برم حیاط پشتی و رو تاب بشینم این تاب هم شده بود واسم یه جور جای دنج واسه خالی کردن خودن و ...

۱ هفته پیش
125K
#پارت صدو بیست و هفت... #کارن.. کامین ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد تمام راه جانان ساکت یه گوشه نشسته بود حرفی نمیزد همش تو فکر بودم که چی شده این دوهفته که جانان ...

#پارت صدو بیست و هفت... #کارن.. کامین ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد تمام راه جانان ساکت یه گوشه نشسته بود حرفی نمیزد همش تو فکر بودم که چی شده این دوهفته که جانان این قدر ساکت شده... رسیدیم خونه ماشین رو که کامین برد داخل جانان سریع پیاده ...

۱ هفته پیش
97K
#پارت صدو بیست و چهار... #کارن ... موقع رفتنم خیلی زود رسید کار هام رو کرده بودم الانم داشتم میرفتم فرودگاه با کامین و کارین و تیام... جانان این چند وقته خیلی توی خودش بود ...

#پارت صدو بیست و چهار... #کارن ... موقع رفتنم خیلی زود رسید کار هام رو کرده بودم الانم داشتم میرفتم فرودگاه با کامین و کارین و تیام... جانان این چند وقته خیلی توی خودش بود و زیاد شیطونی نمیکرد اینم منو نگرانش میکرد.... با رسیدن و اعلام شماره پرواز خدا ...

۱ هفته پیش
158K
#پارت صدو بیست و سه... #جانان... رفتم توی سالن هنوز مونده بود تا اومدنشون دعا میکردم کار کارن درست پیش نره تلوزیون رو روشن کردم وهمین جوری یه کانال رو گذاشتم نگاه به تلوزیون میکردم ...

#پارت صدو بیست و سه... #جانان... رفتم توی سالن هنوز مونده بود تا اومدنشون دعا میکردم کار کارن درست پیش نره تلوزیون رو روشن کردم وهمین جوری یه کانال رو گذاشتم نگاه به تلوزیون میکردم ولی اینجا نبودم نمیدونم چقدر تو فکر بود که نشستن دستی رو سر شونم ترسیده ...

۱ هفته پیش
132K
#پارت صدو بیست و دو... #کارن .. نگاهی به جانان انداختم میخواستم عکس العملش رو ببینم ولی اون بی هیچ تغییری داشت نگاهم میکردم رو به کامین گفتم: اره میدونم ولی احتمالا یک دو هفته ...

#پارت صدو بیست و دو... #کارن .. نگاهی به جانان انداختم میخواستم عکس العملش رو ببینم ولی اون بی هیچ تغییری داشت نگاهم میکردم رو به کامین گفتم: اره میدونم ولی احتمالا یک دو هفته ای باید برم ولی این که بمونم اونجا تا پایان قرار داد رو بعدا مشخص ...

۱ هفته پیش
142K
#پارت صدو بیست و یک... #جانان... با صدای ماشین کامین به سمت در سالن رفتم بعد از چند دقیقه ترانه با دو خودش رو انداخت توی خونه و در رو پشت سرش بست و بهش ...

#پارت صدو بیست و یک... #جانان... با صدای ماشین کامین به سمت در سالن رفتم بعد از چند دقیقه ترانه با دو خودش رو انداخت توی خونه و در رو پشت سرش بست و بهش تکیه داد...با تعجب بهش نگاه کردم چند دقیقه بعد صدای تهدید های کامین پشت در ...

۱ هفته پیش
134K