نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

حمید_جدیدی (۳۰۸ تصویر)

🍁🍃چشم عضو مهمی ست اگر نه زن ها اینقدر با دقت و رو به آینه زیرش با مداد خط نمی کشیدند #حمید_جدیدی

🍁🍃چشم عضو مهمی ست اگر نه زن ها اینقدر با دقت و رو به آینه زیرش با مداد خط نمی کشیدند #حمید_جدیدی

۲۱ ساعت پیش
3K

"دوست داشتن" که کالا نیست یه حِسه، حسی که همیشه هست و از بین نمیره، فقط تغییر حالت میده؛ گاهی به اندوه، گاهی به درد و بد تر از همه نفرت...👌 #حمید_جدیدی 🍃🌹🍃

۳ روز پیش
5K
چشم عضو مهمی ست اگر نه زن ها اینقدر با دقت و رو به آینه زیرش با مداد خط نمی کشیدند #حمید_جدیدی #ازدواج

چشم عضو مهمی ست اگر نه زن ها اینقدر با دقت و رو به آینه زیرش با مداد خط نمی کشیدند #حمید_جدیدی #ازدواج

۱ هفته پیش
5K
جایی هست بین گردن و کتف. همان استخوان ترقوه یا چنبر. یک گودی، که امتداد آن به سمت دست ها کشیده می شود. شبیه یک چشمه ی خشک، یک برکه ی بی آب. که نام ...

جایی هست بین گردن و کتف. همان استخوان ترقوه یا چنبر. یک گودی، که امتداد آن به سمت دست ها کشیده می شود. شبیه یک چشمه ی خشک، یک برکه ی بی آب. که نام علمی آن کلاویکولا ست... چقدر دلم می خواست یک ابر نرم بودم. یک استراتوس... تا ...

۳ هفته پیش
7K
یک کاناپه ی

یک کاناپه ی"یاسی" رنگ بود، که بیشتر از وظیفه ی خطیرش، عمل می کرد. یعنی علاوه بر لم دادن، جُور بعضی از لوازم خانگی را هم بر دوش می کشید: گاهی تخت خوابمان می شد، گاهی یک جفت صندلی غذا خوری. گاه محلی برای مطالعه و نوشتن و گاهی ردیفی ...

۳ هفته پیش
11K
❤🍃پیام بَر روشنی ام! نوری که از دستان محبوبم روی شانه هام جا مانده... معجزه ی من است! مرا به نام گُلی صدا کنید که تنها رسالتش وفاداری به آفتاب بود #حمید_جدیدی

❤🍃پیام بَر روشنی ام! نوری که از دستان محبوبم روی شانه هام جا مانده... معجزه ی من است! مرا به نام گُلی صدا کنید که تنها رسالتش وفاداری به آفتاب بود #حمید_جدیدی

۳ هفته پیش
3K
کارگر بودیم پدربزرگم پدرم من و این عشق لعنتی ... که از همه کارگرتر بود #حمید_جدیدی

کارگر بودیم پدربزرگم پدرم من و این عشق لعنتی ... که از همه کارگرتر بود #حمید_جدیدی

۳ هفته پیش
5K
جایی هست بینِ گردن و کتف، همان استخوانِ تَرقوه یا چنبر یک گودی، که امتدادِ آن به سمت دست‌ها کشیده می‌شود. شبیه یک چشمه‌ی خشک؛ یک برکه‌ی بی آب؛ که نام علمیِ آن کلاویکولا ست... ...

جایی هست بینِ گردن و کتف، همان استخوانِ تَرقوه یا چنبر یک گودی، که امتدادِ آن به سمت دست‌ها کشیده می‌شود. شبیه یک چشمه‌ی خشک؛ یک برکه‌ی بی آب؛ که نام علمیِ آن کلاویکولا ست... چقدر دلم می‌خواست یک ابر نرم بودم؛ یک استراتوس... تا تویِ دریاچه‌ی کلاویکولای تو ببارم... ...

۴ هفته پیش
9K
۱۶ سالم بود که از

۱۶ سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛ چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛ اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛ عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی، صبح ها باهاش بیدار میشدی و گاهی ...

۴ هفته پیش
17K
✔زندگی تان را مدیریت کنید. مثلا برایش تا می توانید وقت صرف کنید و وقت زیادی را هم برای دوست داشتــــنش بگذارید. وقتی که کار می کنید به دوست داشتنش فکر کنید. وقتی به دنبال ...

✔زندگی تان را مدیریت کنید. مثلا برایش تا می توانید وقت صرف کنید و وقت زیادی را هم برای دوست داشتــــنش بگذارید. وقتی که کار می کنید به دوست داشتنش فکر کنید. وقتی به دنبال تفریح هستید هم دوستش داشته باشید. حتی وقتی نیست... موقع پیاده رویـــ👣 قدم زدنـــ👣 کتاب ...

۴ هفته پیش
6K
✔دست هاش دو اسب مادیان رمیده از گله دو قوی زیبای مغرور دو کبوتر سفید که جلد بام هیچکسی نبودند! دست هاش که می توانست به پرنده ای که در مشتم پنهان بود! پرواز را ...

✔دست هاش دو اسب مادیان رمیده از گله دو قوی زیبای مغرور دو کبوتر سفید که جلد بام هیچکسی نبودند! دست هاش که می توانست به پرنده ای که در مشتم پنهان بود! پرواز را بیاموزد #حمید_جدیدی

۴ هفته پیش
5K
با امروز شد ۱۲۶ تا شیشه‌ی عطر! هر هفته یدونه. تقریبا همشونم پُرن. بار اول که دستمو گرفت و پشت نبضم یکم عطر پاشید... همش از همون بار اول شروع شد. دیگه کار بجایی رسیده ...

با امروز شد ۱۲۶ تا شیشه‌ی عطر! هر هفته یدونه. تقریبا همشونم پُرن. بار اول که دستمو گرفت و پشت نبضم یکم عطر پاشید... همش از همون بار اول شروع شد. دیگه کار بجایی رسیده بود که دوست داشتم بیشتر اضافه کاری کنم تا از پس اندازم عطر بیشتری بخرم. ...

۴ هفته پیش
9K
شانزده سالم بود که از

شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛ چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛ اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛ عشق رو باید ذره ذره میریختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار میشدی و گاهی ...

۴ هفته پیش
22K
+ به صدای قلبت گوش کن و هر کاری گفت... همون کارو انجام بده - الان گوش کردم میشه بغلت کنم... #حمید_جدیدی #عاشقانه

+ به صدای قلبت گوش کن و هر کاری گفت... همون کارو انجام بده - الان گوش کردم میشه بغلت کنم... #حمید_جدیدی #عاشقانه

۱۸ شهریور 1398
7K
از تمام دارایی‌ها یکی دو گلدان شمعدانی دارم یک جفت ماهی سرخ دارم دوچرخه‌ای یادگار پدربزرگ یک مداد دندان زده، چندتایی شعر و تا دلت بخواهد دوستت دارم! #حمید_جدیدی

از تمام دارایی‌ها یکی دو گلدان شمعدانی دارم یک جفت ماهی سرخ دارم دوچرخه‌ای یادگار پدربزرگ یک مداد دندان زده، چندتایی شعر و تا دلت بخواهد دوستت دارم! #حمید_جدیدی

۱۶ شهریور 1398
4K
اینکه شمعدانی را جانم صدا میزنم دست خودم نیست همیشه فکر می‌کنم که گلها را تو به دنیا آوردی به گلدان مریم و نرگس و یاس یا همین بنفشه و شب بو نگاه کن زیبایی‌شان ...

اینکه شمعدانی را جانم صدا میزنم دست خودم نیست همیشه فکر می‌کنم که گلها را تو به دنیا آوردی به گلدان مریم و نرگس و یاس یا همین بنفشه و شب بو نگاه کن زیبایی‌شان به تو رفته تنهایی‌شان به من ...! #حمید_جدیدی ✍ #شهید_اسماعیل_حیدری ❤️ #مدافع_سبزحرم

۱۵ شهریور 1398
7K
-تو از چیِ این مرد خوشت اومده؟! خیلی انتخابای بهتری داری! +وقتی میشینی توی اتوبوس یا قطار، می تونی هرجایی رو واسه نشستن انتخاب کنی... توی راهرو، به دستشویی و مهماندار نزدیکتری! صندلی های جلو ...

-تو از چیِ این مرد خوشت اومده؟! خیلی انتخابای بهتری داری! +وقتی میشینی توی اتوبوس یا قطار، می تونی هرجایی رو واسه نشستن انتخاب کنی... توی راهرو، به دستشویی و مهماندار نزدیکتری! صندلی های جلو تو پیاده و سوار شدن کمتر اذیتت میکنن، و صندلی های آخر برای خوابیدن مناسبن... ...

۱۲ شهریور 1398
12K
اینکه شمعدانی را «جانم»صدا می‌زنم دست خودم نیست همیشه فکر می‌کنم که گل‌ها را تو بدنیا آوردی به گلدان مریم و نرگس و یاس یا همین بنفشه و شب‌بو نگاه کن! زیبایی‌شان به تو رفته ...

اینکه شمعدانی را «جانم»صدا می‌زنم دست خودم نیست همیشه فکر می‌کنم که گل‌ها را تو بدنیا آوردی به گلدان مریم و نرگس و یاس یا همین بنفشه و شب‌بو نگاه کن! زیبایی‌شان به تو رفته تنهایی‌شان به من! #حمید_جدیدی #عاشقانه_ها

۹ شهریور 1398
32K
📌 #یکبار هم به من گفت: عزیزترینم! تا آن زمان هیچ واژه‌ای نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود. ولی عزیزترینم...! فکرش ...

📌 #یکبار هم به من گفت: عزیزترینم! تا آن زمان هیچ واژه‌ای نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود. ولی عزیزترینم...! فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد تو، «ترینِ» آنهایی! این یعنی مرا ...

۴ شهریور 1398
9K
-تـو از چیِ ایـن مـرد خوشت اومـده؟! خیلی انتخـابـای بهتـری داری! وقتی میشینی تـوی اتـوبوس یـا قطـار، می تـونی هـرجـایی رو واسهـ نشستـن انتخـاب کنی... تـوی راهـرو، بهـ دستشویی و مهمـاندار نـزدیکتـری! صنـدلی های جلـو ...

-تـو از چیِ ایـن مـرد خوشت اومـده؟! خیلی انتخـابـای بهتـری داری! وقتی میشینی تـوی اتـوبوس یـا قطـار، می تـونی هـرجـایی رو واسهـ نشستـن انتخـاب کنی... تـوی راهـرو، بهـ دستشویی و مهمـاندار نـزدیکتـری! صنـدلی های جلـو تـو پیـاده و سـوار شـدن کمتـر اذیتت میکنن، و صنـدلی های آخـر بـرای خـوابیـدن مناسبن... ...

۲۸ مرداد 1398
9K