نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خاطرات_شهید (۱۸ تصویر)

#خاطرات_شهید ‌ پدرش می‌گفت: آخرین باری که آمده بود مرخصی خیلی حال عجیبی داشت. نیمه شب با صدای ناله اش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش.... سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند ...

#خاطرات_شهید ‌ پدرش می‌گفت: آخرین باری که آمده بود مرخصی خیلی حال عجیبی داشت. نیمه شب با صدای ناله اش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش.... سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می‌کرد. می‌گفت: خدایا! اگر شهادت را نصیبم کردی، می‌خواهم مثل مولایم امام حسین (علیه ...

۳ هفته پیش
5K
#خاطرات_شهید بچّه‌ها محاصره شده بودند.... نیروهای پشتیبانی نمی‌توانستند کمک برسانند. همه تشنه و گرسنه بودند. «کارور» هرچه تلاش کرد و خودش را به آب و آتش زد تا بتواند لااقل کمی آب برای رفع تشنگی ...

#خاطرات_شهید بچّه‌ها محاصره شده بودند.... نیروهای پشتیبانی نمی‌توانستند کمک برسانند. همه تشنه و گرسنه بودند. «کارور» هرچه تلاش کرد و خودش را به آب و آتش زد تا بتواند لااقل کمی آب برای رفع تشنگی نیروهایش تهیّه کند، موفّق نشد. در همین لحظه، بچّه‌ها «کارور» را دیدند که با قدم‌های ...

۳ هفته پیش
13K
#خاطرات_شهید خطبه عقد را که خواندند، برای اولین‌بار می‌خواست همسرش را از تهران به اصفهان ببرد. به جای بردن او به جاهای دیدنی،یک‌راست رفتند به گلزار شهدا، سر مزار دوستان شهیدش. و وقتی با اعتراض ...

#خاطرات_شهید خطبه عقد را که خواندند، برای اولین‌بار می‌خواست همسرش را از تهران به اصفهان ببرد. به جای بردن او به جاهای دیدنی،یک‌راست رفتند به گلزار شهدا، سر مزار دوستان شهیدش. و وقتی با اعتراض خواهرش روبه‌رو شد که «این کار تو بر روحیه‌اش اثر منفی دارد.» گفت: «اشتباه تو ...

۲۱ آذر 1398
2K
بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن #خاطرات_شهید مدتی از پیروزی انقلاب گذشت. شاهرخ نشسته بود مقابل تلویزیون، سخنرانی حضرت امام در حال پخش بود. داشتم از کنارش رد می شدم که یکدفعه دیدم اشک تمام صورتش ...

بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن #خاطرات_شهید مدتی از پیروزی انقلاب گذشت. شاهرخ نشسته بود مقابل تلویزیون، سخنرانی حضرت امام در حال پخش بود. داشتم از کنارش رد می شدم که یکدفعه دیدم اشک تمام صورتش را پر کرده. گفتم: شاهرخ، داری گریه می کنی؟! با دست اشکهایش را پاک کرد ...

۲۱ آذر 1398
1K
#خاطرات_شهید تیم ما یک تیم ۱۲ نفره بود وقتی رسیدم سوریه و باتوجه به رسته ی بچه ها گروه ها و گردان ها رو به صورت تخصصی تقسیم کردن ؛ بنده تک تیرانداز بودم و ...

#خاطرات_شهید تیم ما یک تیم ۱۲ نفره بود وقتی رسیدم سوریه و باتوجه به رسته ی بچه ها گروه ها و گردان ها رو به صورت تخصصی تقسیم کردن ؛ بنده تک تیرانداز بودم و شهید میلاد یک نیروی تک ور بود «یعنی با اسلحه کلاش کار میکرد» هر تیمی ...

۱۳ آذر 1398
9K
#خاطرات_شهید محمد و رحمان هر دو رفیق بودند بچه محل، عضو یک گردان و... با هم عقد اخوت خونده بودند... محمد شده بود فرمانده؛ رحمان رو گذاشت بیسیم چیش.... اما رحمان تو کربلای ۵ پر ...

#خاطرات_شهید محمد و رحمان هر دو رفیق بودند بچه محل، عضو یک گردان و... با هم عقد اخوت خونده بودند... محمد شده بود فرمانده؛ رحمان رو گذاشت بیسیم چیش.... اما رحمان تو کربلای ۵ پر کشید و رفت... محمد خیلی بیقراری میکرد چند بار وقتی میخواست مداحی کنه اول دعا ...

۷ آذر 1398
340
#خاطرات_شهید علمدار لشکر سیدالشهداء جویای شهادت بود می‌گفت : « خدایا من خواهان شهـادتم ... نه به این معنی که از زندگی کردن در این دنیا خسته شده ام و خواسته باشم خود را از ...

#خاطرات_شهید علمدار لشکر سیدالشهداء جویای شهادت بود می‌گفت : « خدایا من خواهان شهـادتم ... نه به این معنی که از زندگی کردن در این دنیا خسته شده ام و خواسته باشم خود را از دست این سختی‌ها و ناملایمات دنیوی خلاص ڪنم بلکه می‌خواهم شهید شوم تا اگر زنده‌ام ...

۶ آذر 1398
112
#خاطرات_شهید شب آخر جوراب‌های همرزمانش را می‌شسته، همرزمش به مجید گفته: مجید حیف تو نیست با این اعتقادات و اخلاق و رفتار که خالکوبی روی دستت است. مجید می‌گوید: تا فردا این خالکوبی یا خاک ...

#خاطرات_شهید شب آخر جوراب‌های همرزمانش را می‌شسته، همرزمش به مجید گفته: مجید حیف تو نیست با این اعتقادات و اخلاق و رفتار که خالکوبی روی دستت است. مجید می‌گوید: تا فردا این خالکوبی یا خاک می‌شود و یا اینکه پاک می‌شود. و فردای آن روز داداش مجید محله یافت آباد ...

۳ آبان 1398
131
#خاطرات_شهید ایام محرم شده بود قول و قرار گذاشته بودیم که امسال اربعین موکبی راه بندازیم که خادم هاش بچه های خادم الشهدا باشند. سید هادی پیگیر کارها بود و بهم گفت سجاد پایه ای؟ ...

#خاطرات_شهید ایام محرم شده بود قول و قرار گذاشته بودیم که امسال اربعین موکبی راه بندازیم که خادم هاش بچه های خادم الشهدا باشند. سید هادی پیگیر کارها بود و بهم گفت سجاد پایه ای؟ گفتم: بسم الله مشکلاتی جلوی راه بود که نمیشد این حرکت انجام بشه روز عاشورا ...

۲۱ مهر 1398
70
#خاطرات_شهید وقتی بهم گفت «ازت راضی نیستم» انگار دنیا روی سـرم خراب شده بود پـــرسیدم: «واسه چی؟» گــفت:چــرا مــواظب #بیـــــت‌المال نیستی میدونی اینا رو کی فرستاده میدونی اینا بیت المال مسلموناس؟! همه‌ش امانته! گفتم: حاجی ...

#خاطرات_شهید وقتی بهم گفت «ازت راضی نیستم» انگار دنیا روی سـرم خراب شده بود پـــرسیدم: «واسه چی؟» گــفت:چــرا مــواظب #بیـــــت‌المال نیستی میدونی اینا رو کی فرستاده میدونی اینا بیت المال مسلموناس؟! همه‌ش امانته! گفتم: حاجی میگی چی شده یا نه؟ دستش را باز کرد #چهار تا حبّه قند خاکی تـوی ...

۷ مهر 1398
862
#خاطرات_شهید ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ بیﻫﻮﺵ بودﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ هم ﺗﺮڪﺶ ﺗﻮی ﭘﺎم ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ و خونریزی داشت ؛ ﺣـﺎﺝ ﺣﺴﯿﻦ میﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ داخل ماشین . هی ﺩﺳﺖ میﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﺪﻥ بچه ﻫﺎ ، ﺳﻨﮕﯿﻦ ...

#خاطرات_شهید ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ بیﻫﻮﺵ بودﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ هم ﺗﺮڪﺶ ﺗﻮی ﭘﺎم ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ و خونریزی داشت ؛ ﺣـﺎﺝ ﺣﺴﯿﻦ میﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ داخل ماشین . هی ﺩﺳﺖ میﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﺪﻥ بچه ﻫﺎ ، ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، می ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ... ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ میﮔﺮﻓﺖ می ڪﺸﯿﺪ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ نمی ﺷﺪ ...

۱۵ شهریور 1398
560
#خاطرات_شهید برای توجیه منطقه عملیاتی کربلای چهار، باید با فرمانده گردان، محمد اسلامی نسب و فرماندهان گروهان‌هایش را روی یک دکل سی متری که بر فراز منطقه دید داشت می بردیم. عیبش این بود که ...

#خاطرات_شهید برای توجیه منطقه عملیاتی کربلای چهار، باید با فرمانده گردان، محمد اسلامی نسب و فرماندهان گروهان‌هایش را روی یک دکل سی متری که بر فراز منطقه دید داشت می بردیم. عیبش این بود که آن دکل لو رفته بود و در دیدرس کامل دشمن قرار داشت. چند تانک عراقی ...

۱۲ شهریور 1398
61
#خاطرات_شهید فقط یک #آرزو دارم....!!! گفت: «توی دنیا بعد از #شهادت فقط یک آرزو دارم: اونم اینکه تیر بخوره به گلوم». تعجب کردیم. بعد گفت: «یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛ بریده ...

#خاطرات_شهید فقط یک #آرزو دارم....!!! گفت: «توی دنیا بعد از #شهادت فقط یک آرزو دارم: اونم اینکه تیر بخوره به گلوم». تعجب کردیم. بعد گفت: «یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛ بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر» والفجر یک بود که مجروح شد. یک تیر تو آخرین ...

۳۱ مرداد 1398
70
#خاطرات_شهید 🌷 داشتیم براے عملیات آماده مے شدیم #اذان_صبح گفتند، سریع آمدیم توے چادر تا نماز بخونیم و حرڪت ڪنیم منطقہ شناسایـے شده بود و بمباران شروع شد توے چادر مشغول نماز خواندن بودیم ڪہ ...

#خاطرات_شهید 🌷 داشتیم براے عملیات آماده مے شدیم #اذان_صبح گفتند، سریع آمدیم توے چادر تا نماز بخونیم و حرڪت ڪنیم منطقہ شناسایـے شده بود و بمباران شروع شد توے چادر مشغول نماز خواندن بودیم ڪہ دو سہ تا راڪت افتاد ڪنار چادر ما برادرے ڪہ درحال تشهد بود یڪهو بہ ...

۳ مرداد 1398
177
#خاطرات_شهید « می خواهم مثل #حر باشم » #همسر شهید محمد جعفر سعیدی نقل می کند که در یکی از روزها با شهید نشسته بودیم که یک خاطره بسیار زیبا برایم نقل کرد و گویا ...

#خاطرات_شهید « می خواهم مثل #حر باشم » #همسر شهید محمد جعفر سعیدی نقل می کند که در یکی از روزها با شهید نشسته بودیم که یک خاطره بسیار زیبا برایم نقل کرد و گویا می خواست که مرا نیز آماده کند که در شهادتم صبر و حوصله داشته باشم ...

۱ دی 1397
88
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ #خاطرات_شهید همسر شهید: آقا سجاد علاقه زیادی به استاد احدی داشت آخر هفته ها توفیق داشت پای درس استاد حاضر شود و خیلی مواقع همراه استاد میشد تا ...

❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ #خاطرات_شهید همسر شهید: آقا سجاد علاقه زیادی به استاد احدی داشت آخر هفته ها توفیق داشت پای درس استاد حاضر شود و خیلی مواقع همراه استاد میشد تا تهران و مسولیت بردن استاد تا جلسه تهران رو به درخواست خودش قبول کرده بود ...

۲ آبان 1397
44
«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن» #خاطرات_شهید مے گفت آدم ها سہ دستہ اند: ۱.خام ۲.پختہ ۳.سوختہ -خام ها ڪہ هیچ... -پختہ ها هم عقل معیشت دارند و دنبال ڪار و زندگے حلال اند... -سوختہ ها ...

«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن» #خاطرات_شهید مے گفت آدم ها سہ دستہ اند: ۱.خام ۲.پختہ ۳.سوختہ -خام ها ڪہ هیچ... -پختہ ها هم عقل معیشت دارند و دنبال ڪار و زندگے حلال اند... -سوختہ ها عاشق اند. چیزهاے بالاترے مے بیینند و مے سوزند، توے همان عشق... #خودش_هم_سوخت... #شهید_مجید_پازوکی #بمناسبت_سالروز_شهادت ...

۱۷ مهر 1397
45
#قبور_شهدا، پلاک آن هاست. پلاکشان را تخریب نکنیم... . #اعتراض #گلستان_شهدا_اصفهان #هویت #فرهنگ_شهادت #ایثار #یکسان_سازی_قبور_مطر #پوستر #گرافیک #حرکت_خودجوش #خانواده_شهدا #خاطرات_شهید #Poster #Identity #Culture #Sacrifice #Maternal_memories #Graphic #یادمان_شهدای_گمنام_اصفهان

#قبور_شهدا، پلاک آن هاست. پلاکشان را تخریب نکنیم... . #اعتراض #گلستان_شهدا_اصفهان #هویت #فرهنگ_شهادت #ایثار #یکسان_سازی_قبور_مطر #پوستر #گرافیک #حرکت_خودجوش #خانواده_شهدا #خاطرات_شهید #Poster #Identity #Culture #Sacrifice #Maternal_memories #Graphic #یادمان_شهدای_گمنام_اصفهان

۳ مرداد 1396
114