نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

درس_اخلاق (۶۸ تصویر)

⭕️یک هفته بود مادرم در بیمارستان بستری بود. مصطفی به من سفارش کرد که «شما بالای سر مادرتان بمانید ولش نکنید، حتی شبها.» و من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و ...

⭕️یک هفته بود مادرم در بیمارستان بستری بود. مصطفی به من سفارش کرد که «شما بالای سر مادرتان بمانید ولش نکنید، حتی شبها.» و من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم، یادم هست روزی که مصطفی ...

۴ روز پیش
36K
⭕️آیت الله مجتهدی تهرانی(ره): چیزهایی که به درد شما نمی خورد را نگویید. آقای فلسفی در کتاب خود این مطلب را این گونه توضیح داده اند که مثلا در ماه رمضان شما به چه مناسبتی ...

⭕️آیت الله مجتهدی تهرانی(ره): چیزهایی که به درد شما نمی خورد را نگویید. آقای فلسفی در کتاب خود این مطلب را این گونه توضیح داده اند که مثلا در ماه رمضان شما به چه مناسبتی از دیگران سوال می کنید که روزه ای یا نه؟ این حرف بی خودی هست. ...

۱ هفته پیش
29K
مرتّب خود را زیر ذرّه‌بین معیارهای اسلام قرار د‌هید و د‌ر کارها و د‌ید‌گاه‌هایتان د‌قّت د‌اشته باشید. سر سوزنی انحراف از مسیر واقعی پس از مد‌تی شما را به جایی می‌رساند که د‌رمی‌یابید نسبت به ...

مرتّب خود را زیر ذرّه‌بین معیارهای اسلام قرار د‌هید و د‌ر کارها و د‌ید‌گاه‌هایتان د‌قّت د‌اشته باشید. سر سوزنی انحراف از مسیر واقعی پس از مد‌تی شما را به جایی می‌رساند که د‌رمی‌یابید نسبت به نقطه ابتد‌ایی که بر آن انطباق د‌اشته‌اید، زاویه بزرگی پد‌ید آمد‌ه و شما را از ...

۱ هفته پیش
5K
‏نزدیک عملیات بود؛ می‌دونستم تازه دختردار شده. یک روز دیدم سرپاکت نامه از جیبش زده بیرون... گفتم: این چیه؟ گفت: «عکس دخترمه» گفتم: «بده ببینمش» گفت: «خودم هنوز ندیدمش!!» گفتم: چرا؟ گفت: الآن موقع عملیاته. ...

‏نزدیک عملیات بود؛ می‌دونستم تازه دختردار شده. یک روز دیدم سرپاکت نامه از جیبش زده بیرون... گفتم: این چیه؟ گفت: «عکس دخترمه» گفتم: «بده ببینمش» گفت: «خودم هنوز ندیدمش!!» گفتم: چرا؟ گفت: الآن موقع عملیاته. می‌ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده، باشه بعد... #شهید_مهدی_زین‌الدین #درس_اخلاق

۲ هفته پیش
6K
⭕️علی آبگوشت نمی‌خورد. یک بار که از مدرسه آمد، من توی حیاط بودم. آبگوشت گذاشته بودم و داشتم لباس می‌شستم. آمد و گفت: عزیز، گشنمه. ناهار چی داریم؟ گفتم: آبگوشت علی جان؛ ببخشید کار داشتم، ...

⭕️علی آبگوشت نمی‌خورد. یک بار که از مدرسه آمد، من توی حیاط بودم. آبگوشت گذاشته بودم و داشتم لباس می‌شستم. آمد و گفت: عزیز، گشنمه. ناهار چی داریم؟ گفتم: آبگوشت علی جان؛ ببخشید کار داشتم، وقت نکردم چیز دیگه‌ای درست کنم. بچه‌ام هیچی نگفت. می‌دونستم آبگوشت دوست نداره. سرش را ...

۲ هفته پیش
7K
⭕️آیت‌الله سید علی قاضی(ره): در هر مرحله‌ای از گناه هستی سریع توقف کن. مبادا فکر کنی آب از سرت گذشته، مبادا از رحمت خدا نا امید بشی. شیطان میخواد بهت القا کنه که آب از ...

⭕️آیت‌الله سید علی قاضی(ره): در هر مرحله‌ای از گناه هستی سریع توقف کن. مبادا فکر کنی آب از سرت گذشته، مبادا از رحمت خدا نا امید بشی. شیطان میخواد بهت القا کنه که آب از سرت گذشته و توبه فایده نداره! #درس_اخلاق

۳ هفته پیش
3K
⭕ ️دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله❗ ️ در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش رو یادداشت کرده بود. گناهان یک هفته شهید اینها بود: شنبه: بدون ...

⭕ ️دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله❗ ️ در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش رو یادداشت کرده بود. گناهان یک هفته شهید اینها بود: شنبه: بدون وضو خوابیدم. یکشنبه: خنده بلند در جمع. دو شنبه: وقتی در بازی گل زدم احساس ...

۳ هفته پیش
13K
⭕ ️دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله❗ ️ در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش رو یادداشت کرده بود. گناهان یک هفته شهید اینها بود: شنبه: بدون ...

⭕ ️دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله❗ ️ در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش رو یادداشت کرده بود. گناهان یک هفته شهید اینها بود: شنبه: بدون وضو خوابیدم. یکشنبه: خنده بلند در جمع. دو شنبه: وقتی در بازی گل زدم احساس ...

۳ هفته پیش
9K
⭕ ️ کاباره رو رها کرد. عصر بود که اومد خونه. بی مقدمه گفت: پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد! مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی میگی! گفت: آره بابا، بلیط ...

⭕ ️ کاباره رو رها کرد. عصر بود که اومد خونه. بی مقدمه گفت: پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد! مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی میگی! گفت: آره بابا، بلیط گرفتم. دو ساعت دیگه باید حرکت کنیم. 🔹 باور کردنی نبود. دو ساعت بعد داخل ...

۲۹ خرداد 1398
31K
🔸 مادر شهید کاوه: شبی از شبهای تحصیل، نشسته بود در اتاقش به انجام تکالیف. رفتم برای شام صدایش کنم. گفت: «گیر کرده‌ام در حل ۲ تا مسئله ریاضی. معلم، توپ چهل‌تکه جایزه گذاشته برایش. ...

🔸 مادر شهید کاوه: شبی از شبهای تحصیل، نشسته بود در اتاقش به انجام تکالیف. رفتم برای شام صدایش کنم. گفت: «گیر کرده‌ام در حل ۲ تا مسئله ریاضی. معلم، توپ چهل‌تکه جایزه گذاشته برایش. اگر اجازه بدهی، تا این ۲ مسئله را حل نکنم شام بی‌شام!» بی‌خیالش شدم تا ...

۲۵ خرداد 1398
117K
🔻پدر شهید دانشگر: پسرم مقید به شرعیات و فرائض بود و هیچگاه ندیدم که #نماز اول وقتش ترک شود. همیشه به این موضوع اهمیت می‌داد و خانواده را برای خواندن نماز اول وقت تشویق و ...

🔻پدر شهید دانشگر: پسرم مقید به شرعیات و فرائض بود و هیچگاه ندیدم که #نماز اول وقتش ترک شود. همیشه به این موضوع اهمیت می‌داد و خانواده را برای خواندن نماز اول وقت تشویق و ترغیب می‌کرد. صدای اذان همیشه در تلفن همراهش پخش میشد. یادم است پس از شهادتش، ...

۲۳ خرداد 1398
25K
🔻حکم انفصال از خدمت را که دستم دید پرسید: «جریان چیه؟» 🔻گفتم: «از نیروهای تربیت بدنی گزارش رسیده که رئیس یکی از فدراسیون ها با قیافه زننده سر کار میاد؛ با کارمندهای خانم برخوردهای نامناسبی ...

🔻حکم انفصال از خدمت را که دستم دید پرسید: «جریان چیه؟» 🔻گفتم: «از نیروهای تربیت بدنی گزارش رسیده که رئیس یکی از فدراسیون ها با قیافه زننده سر کار میاد؛ با کارمندهای خانم برخوردهای نامناسبی داره، مواضعش مخالف انقلابه و خانمش بی حجابه! الان هم دارم حکم انفصال از خدمتشو ...

۲۰ خرداد 1398
34K
آیت‌الله بهجت(ره): در قیامت گردنه‌ای هست که کسی حقی از مردم بر گردنش باشد، نمی‌تواند ازآن بگذرد؛ یا باید از حسناتش به کسی که حق او را پایمال کرده بدهدیا... بالاخره تا مردم در آنجا ...

آیت‌الله بهجت(ره): در قیامت گردنه‌ای هست که کسی حقی از مردم بر گردنش باشد، نمی‌تواند ازآن بگذرد؛ یا باید از حسناتش به کسی که حق او را پایمال کرده بدهدیا... بالاخره تا مردم در آنجا از همدیگر راضی نشوند، نمی‌تواننداز آنجا بگذرند. #درس_اخلاق

۱۹ خرداد 1398
4K
⭕ ️آیت‌الله مجتهدی(ره):

⭕ ️آیت‌الله مجتهدی(ره): "امام باقر (ع) به شخصی فرمودند: «اگر اراده کردی که بفهمی بهشتی و یا جهنمی هستی، به قلبت مراجعه کن، اگر دیدی اهل طاعت را دوست داری، اهل بهشت و اگر اهل گناه را دوست داری، اهل جهنم هستی و انسان در قیامت با کسی که او ...

۱۹ خرداد 1398
7K
یادم هست یک روزی شهید آوینی، شهید گنجی و بنده در جایی نشسته بودیم. شهید گنجی جمله ای را ابراز کرد که شهید آوینی در جواب جمله جالبی گفت. من بین این دو شهید بودم. ...

یادم هست یک روزی شهید آوینی، شهید گنجی و بنده در جایی نشسته بودیم. شهید گنجی جمله ای را ابراز کرد که شهید آوینی در جواب جمله جالبی گفت. من بین این دو شهید بودم. شهید گنجی خطاب به شهید آوینی گفت: «حاج مرتضی! دیگر باب شهادت هم بسته شد.» ...

۱۷ خرداد 1398
16K
قبل از عملیات رمضان، برای شناسایی رفته بود جلو. تیر خورده بود به سینه اش. سریع فرستادیمش بیمارستان اهواز. یک روپوش پزشکی پیدا کردم و بردم براش. همون رو پوشید و یواشکی از بیمارستان زدیم ...

قبل از عملیات رمضان، برای شناسایی رفته بود جلو. تیر خورده بود به سینه اش. سریع فرستادیمش بیمارستان اهواز. یک روپوش پزشکی پیدا کردم و بردم براش. همون رو پوشید و یواشکی از بیمارستان زدیم بیرون. توی راه سینه ش رو فشار میداد. معلوم بود هنوز جای تیر خوب نشده. ...

۱۲ خرداد 1398
10K
⭕ ️وقتی نماینده مجلس بود، جلوی مجلس عبایش را پهن کرده بود و نشسته بود و به حرف مردم گوش می‌کرد. بهش گفتن: «این کار شما صورت خوشی نداره.» گفت: «اگه نگران رفت و آمد ...

⭕ ️وقتی نماینده مجلس بود، جلوی مجلس عبایش را پهن کرده بود و نشسته بود و به حرف مردم گوش می‌کرد. بهش گفتن: «این کار شما صورت خوشی نداره.» گفت: «اگه نگران رفت و آمد هستن از اینجام میریم، اما اگه نگران هستن مردم بدعادت بشن همینجا می‌مونیم.» ⭕ ️خلاصه ...

۹ خرداد 1398
5K
خیلی عصبانی بود. سرباز بود و کرده بودندش مسئول آشپزخانه. ماه رمضان بود، گفت هرکس بخواد روزه بگیره، بهش سحری می‌رسونم. ولی یک هفته نشده، خبر سحری دادنها به گوش سرلشکر ناجی رسید. اونم سرضرب ...

خیلی عصبانی بود. سرباز بود و کرده بودندش مسئول آشپزخانه. ماه رمضان بود، گفت هرکس بخواد روزه بگیره، بهش سحری می‌رسونم. ولی یک هفته نشده، خبر سحری دادنها به گوش سرلشکر ناجی رسید. اونم سرضرب خودش رو رسوند و دستور داد همه‌ی سربازها به خط بشن. یکی یه لیوان آب ...

۸ خرداد 1398
12K
⭕ ️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱۳:۴۵ دقیقه بود و به کلاس نمی‌رسیدم و صف غذا طولانی بود. دنبال آشنایی می‌گشتم تو صف تا بتونم سریعتر غذا بگیرم. شخصی رو دیدم که چهره‌ای آشنا ...

⭕ ️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱۳:۴۵ دقیقه بود و به کلاس نمی‌رسیدم و صف غذا طولانی بود. دنبال آشنایی می‌گشتم تو صف تا بتونم سریعتر غذا بگیرم. شخصی رو دیدم که چهره‌ای آشنا داشت و قیافه‌ای مذهبی. نزدیک شدم و ژتون رو بهش دادم و گفتم: برای من ...

۲۹ اردیبهشت 1398
4K
⭕️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱۳:۴۵ دقیقه بود و به کلاس نمی‌رسیدم و صف غذا طولانی بود. دنبال آشنایی می‌گشتم تو صف تا بتونم سریعتر غذا بگیرم. شخصی رو دیدم که چهره‌ای آشنا داشت ...

⭕️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱۳:۴۵ دقیقه بود و به کلاس نمی‌رسیدم و صف غذا طولانی بود. دنبال آشنایی می‌گشتم تو صف تا بتونم سریعتر غذا بگیرم. شخصی رو دیدم که چهره‌ای آشنا داشت و قیافه‌ای مذهبی. نزدیک شدم و ژتون رو بهش دادم و گفتم: برای من هم ...

۲۸ اردیبهشت 1398
8K