نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دنیای_سحر (۶ تصویر)

سرگذشت واقعی قسمت ششم دنیای سحر💙 چند روزی خودمو تو اتاق حبس کردم نه غذا میخوردم نه حرف میزدم کارم شده بود غصه خوردن اون روزا رو هیچوقت فراموش نمیکنم اما وقتی دیدم براشون مهم ...

سرگذشت واقعی قسمت ششم دنیای سحر💙 چند روزی خودمو تو اتاق حبس کردم نه غذا میخوردم نه حرف میزدم کارم شده بود غصه خوردن اون روزا رو هیچوقت فراموش نمیکنم اما وقتی دیدم براشون مهم نیس که من دارم چی میکشم غصه رو بیخیال شدم و سعی کردم به زندگیم ...

۱۱ دی 1398
55K
سرگذشت واقعی قسمت پنجم دنیای سحر💙 شب خاستگاریم رسید من یه پیراهن صورتی پوشیدم بدون هیچ آرایشی هر چند اونا از قبل منو پسند کرده بودن ما هم خانواده داییم و خالم دعوت کردیم چون ...

سرگذشت واقعی قسمت پنجم دنیای سحر💙 شب خاستگاریم رسید من یه پیراهن صورتی پوشیدم بدون هیچ آرایشی هر چند اونا از قبل منو پسند کرده بودن ما هم خانواده داییم و خالم دعوت کردیم چون بزرگتر فامیل بودن صدای زنگ در اومد من رفتم داخل آشپزخونه که دیدم مادرمم پشت ...

۱۱ دی 1398
54K
سرگذشت واقعی قسمت چهارم دنیای سحر 💙 کامنت و لایک فراموش نشه😍 بیخیال دنیا شدم به عروسی که دعوت بودیم فکر میکردم میدونستم اخرین خوشیمه و قراره ب زور عروس شم روز عروسی رسید یه ...

سرگذشت واقعی قسمت چهارم دنیای سحر 💙 کامنت و لایک فراموش نشه😍 بیخیال دنیا شدم به عروسی که دعوت بودیم فکر میکردم میدونستم اخرین خوشیمه و قراره ب زور عروس شم روز عروسی رسید یه لباس نقره ای بلند با کفش های پاشنه بلند با یه ارایش ملایم کردم خیلی ...

۱۱ دی 1398
24K
سرگذشت واقعی قسمت سوم دنیای سحر💙 مادرم_چی بگم والا بزار به باباش بگم ببینم چی میگه دیگه حرفاشونو نمیشنیدم خدایا این دگ از کجا پیداش شد مثلا اومدم حال و هوا عوض کنم زهرمارم شد ...

سرگذشت واقعی قسمت سوم دنیای سحر💙 مادرم_چی بگم والا بزار به باباش بگم ببینم چی میگه دیگه حرفاشونو نمیشنیدم خدایا این دگ از کجا پیداش شد مثلا اومدم حال و هوا عوض کنم زهرمارم شد یعنی میشه مامان چیزی نگه میدونستم دیگه با این ازدواج مخالفتی ندارن منم ک مترسکم ...

۱۰ دی 1398
42K
سرگذشت واقعی قسمت دوم دنیای سحر 💙 لایک و کامنت یادتون نره رفتم اتاقم نشستم کلی گریه کردم ک اصلا نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم صدای جر و بحث مادرم با پدرم ...

سرگذشت واقعی قسمت دوم دنیای سحر 💙 لایک و کامنت یادتون نره رفتم اتاقم نشستم کلی گریه کردم ک اصلا نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم صدای جر و بحث مادرم با پدرم بود که مخالفت میکرد _ای زن بالاخره که باید شوهر کنه حالا این نه یکی ...

۱۰ دی 1398
52K
سرگذشت واقعی دنیای سحر قسمت اول💙 اولین داستانی سرگذشت ی نفر دیگس ک واسه من تعریف کردن کامنت مثبت یادتون نره دهم اردیبهشت ۱۳97 همه چی از صدای زنگ لعنتی موبایل شروع شد گوشیم پدرم ...

سرگذشت واقعی دنیای سحر قسمت اول💙 اولین داستانی سرگذشت ی نفر دیگس ک واسه من تعریف کردن کامنت مثبت یادتون نره دهم اردیبهشت ۱۳97 همه چی از صدای زنگ لعنتی موبایل شروع شد گوشیم پدرم به صدا دراومد الو ... شما...به خوبید ...چیکار میکنی یادی از ما کردی.....بله اختیار دارین ...

۱۰ دی 1398
28K