نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان (۴۰۵۶ تصویر)

#پارت37... #رمان تقدیر خاکستری..... #خزان... با بلند شدن صدای نکره ی این مردک از خواب بلند میشم نگاهی به دورم میکنم که متوجه میشم طبق این یک ماه و نیم گذشته توی این قفس لعنتی ...

#پارت37... #رمان تقدیر خاکستری..... #خزان... با بلند شدن صدای نکره ی این مردک از خواب بلند میشم نگاهی به دورم میکنم که متوجه میشم طبق این یک ماه و نیم گذشته توی این قفس لعنتی هستم و اینم صدای یکی از نگهبانای منه در قفس رو باز میکنه و منو ...

۳ روز پیش
90K
یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی ...

یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی گفت:"آره... میدونم" جواب خیلی تلخی بود، مخصوصا برای کسی مثل من. اشک سریعا در چشم ...

۵ روز پیش
110K
#پارت_2 #رمان #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک) مانتو مشکی جلو بازی که با کمربندش میبستمش و مغنعه مشکی و شلوار لی و کوله کرمی رنگم. و آرایش در حد ضد آفتاب و مداد قهوه ای رنگی رو ...

#پارت_2 #رمان #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک) مانتو مشکی جلو بازی که با کمربندش میبستمش و مغنعه مشکی و شلوار لی و کوله کرمی رنگم. و آرایش در حد ضد آفتاب و مداد قهوه ای رنگی رو لبای خشکم کشیدم. ادکلن همیشگیم رو به مچ دستم و گردنم زدم.. همین بو نیمارو ...

۶ روز پیش
17K
قصه ی من... قصه ی دلدادگی ست... قصه ی از عـقـل گذشتن و به دل رسیدن... قصه ی نیرنگ های تلخی که شاید زندگی را شیرین رنگ بزند... قصه ی قصرِ اعتمادی که فرو پاشیده ...

قصه ی من... قصه ی دلدادگی ست... قصه ی از عـقـل گذشتن و به دل رسیدن... قصه ی نیرنگ های تلخی که شاید زندگی را شیرین رنگ بزند... قصه ی قصرِ اعتمادی که فرو پاشیده می شود و دوباره، آجر به آجرش این بار، با دست های عشق ساخته می ...

۶ روز پیش
20K
#پارت30 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال واقعا دلم میخاست با یه نفر درد و دل کنم، تو شرایط عادی همیشه با عرشیا حرف میزدم اما اینبار فرق داشت نمیدونستم اگه راجب ماهور ...

#پارت30 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال واقعا دلم میخاست با یه نفر درد و دل کنم، تو شرایط عادی همیشه با عرشیا حرف میزدم اما اینبار فرق داشت نمیدونستم اگه راجب ماهور به عرشیا بگم کارم درسته یا نه؟! نمیدونم چی شد که از ماجرای اون بوسه ...

۱ هفته پیش
4K
#پارت28 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال نگا نگا پسره.... به این نتیجه رسیدم که واقعا راسته که میگن ح*ش*ر*ی*ت گند زده به بشریت.! پسره یالغوز! نزاشته حداقل یه روز که منو عرشیا ...

#پارت28 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال نگا نگا پسره.... به این نتیجه رسیدم که واقعا راسته که میگن ح*ش*ر*ی*ت گند زده به بشریت.! پسره یالغوز! نزاشته حداقل یه روز که منو عرشیا خونه نیستیم کثافت کاری هاش رو بکنه، خیر سرش مهمون دعوت کرده.! پوووف، یه نگاه ...

۱ هفته پیش
8K
#پارت27 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور نمیدونم چی شد، کی شد، و چرا شد، فقط حس میکنم! احساس گرما، داغ شدن، یه حسی مثل اولین بوسه عمرت، یه حسی مثل....، مثل شنیدن ...

#پارت27 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور نمیدونم چی شد، کی شد، و چرا شد، فقط حس میکنم! احساس گرما، داغ شدن، یه حسی مثل اولین بوسه عمرت، یه حسی مثل....، مثل شنیدن دوستت دارم برای اولین بار تو سن 16سالگی! هیجان دخترای 14ساله وقتی که پسر مورد ...

۱ هفته پیش
76K
#پارت26 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور با دهن باز داشتم به غذا ها و ظرف های شکسته شده نگاه میکردم ، دختره کله شق!!! خیلی شیک و مجلسی با اون لبخند مهربون ...

#پارت26 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور با دهن باز داشتم به غذا ها و ظرف های شکسته شده نگاه میکردم ، دختره کله شق!!! خیلی شیک و مجلسی با اون لبخند مهربون فرار کرد! دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم اون از صبح، اینم از الانش، هم ...

۱ هفته پیش
59K
پارت24 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال هرچی تقلا میکردم عقب نمیکشید، ناخونام رو محکم فرو کردم تو صورتش محکم حولم داد به عقب و دستش رو گزاشت رو صورتش انگشتم رو تهدید ...

پارت24 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال هرچی تقلا میکردم عقب نمیکشید، ناخونام رو محکم فرو کردم تو صورتش محکم حولم داد به عقب و دستش رو گزاشت رو صورتش انگشتم رو تهدید وار جلوش گرفتم و گفتم این کارت رو تلافی میکنم سریع رفتم پیش عرشیا حالم ...

۱ هفته پیش
38K
#پارت23 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور به سمت دستشویی حولش دادم و درو بستم هرچی خشم از اون نهال هرزه داشتم رو با گازی که از گردنش گرفتم خالی کردم.! دختر رو ...

#پارت23 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور به سمت دستشویی حولش دادم و درو بستم هرچی خشم از اون نهال هرزه داشتم رو با گازی که از گردنش گرفتم خالی کردم.! دختر رو به روم انقدری مشروب خورده بود که جای گریه کردن قهقه بزنه! پیرهن دکمه دارشو ...

۱ هفته پیش
47K
#پارت22 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال کسی که پارنتر رقص امشبم شده بود کسی نبود جز، سامیار! توی مهمونی باهاش اشنا شده بودم، از همون اول غرور خاصی که داشت باعث شد ...

#پارت22 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال کسی که پارنتر رقص امشبم شده بود کسی نبود جز، سامیار! توی مهمونی باهاش اشنا شده بودم، از همون اول غرور خاصی که داشت باعث شد ازش خوشم بیاد برای همین پیش قدم شدم که باهاش اشنا بشم، اما هیچوقت نمیخاستم ...

۱ هفته پیش
86K
پارت21 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور عصبی دستبند و در اوردم و پرتش کردم به گوشه ای دیدی ماهور؟؟!! دیدی چجور مثل احمقا وایسادی نگاش کردی؟!!؟ چجور مثل دیوونه ها رفتی دنبال ...

پارت21 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور عصبی دستبند و در اوردم و پرتش کردم به گوشه ای دیدی ماهور؟؟!! دیدی چجور مثل احمقا وایسادی نگاش کردی؟!!؟ چجور مثل دیوونه ها رفتی دنبال صداش؟!!؟ خاک بر سرت! پسر موهاشو چیدی که چی بشه؟!؟! دستبند انداختی دستت که چی ...

۲ هفته پیش
70K
#پارت20 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال داشتم از خودم سلفی میگرفتم که عرشیا وارد اتاق شد. اصلا حواسش به من نبود، اول رو تخت رو نگاه کرد بعد سمت حمام رفت صدا ...

#پارت20 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال داشتم از خودم سلفی میگرفتم که عرشیا وارد اتاق شد. اصلا حواسش به من نبود، اول رو تخت رو نگاه کرد بعد سمت حمام رفت صدا زد: - نهال اونجایی؟! فکر پلیدی به ذهنم اومد😀 اروم اروم به طرفش رفتم و ...

۲ هفته پیش
50K
#پارت19 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال یک هفته از اون روز میگذره ... یک هفته ای که تک تک ثانیه هاش، با اشک و درد همراه بود یک هفته ای که، هر ...

#پارت19 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال یک هفته از اون روز میگذره ... یک هفته ای که تک تک ثانیه هاش، با اشک و درد همراه بود یک هفته ای که، هر ثانیش به خودم قول دادم عوض بشم! توی این یک هفته فهمیدم که اگه ماهور ...

۲ هفته پیش
55K
#پارت18 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور شکستن غرورم با اجازه خودم خیلی برام گرون تموم شد.! کاری میکنم از کار امروزش مثل سگ پشیمون بشه! با سرعت از حمام خارج شدم و ...

#پارت18 #رمان به من نگو هرزه از زبان ماهور شکستن غرورم با اجازه خودم خیلی برام گرون تموم شد.! کاری میکنم از کار امروزش مثل سگ پشیمون بشه! با سرعت از حمام خارج شدم و به سمت اتاقش رفتم، درب اتاق رو چهار طاق باز کردم که با این کار ...

۲ هفته پیش
44K
پارت17 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال با صدای الارم چشم هام رو باز کرد خمیازه ای کشیدم و نگاهی به فرناز که پایین تخت خواب بود انداختم دیشب برام داستان زندگیش رو ...

پارت17 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال با صدای الارم چشم هام رو باز کرد خمیازه ای کشیدم و نگاهی به فرناز که پایین تخت خواب بود انداختم دیشب برام داستان زندگیش رو تعریف کرد واقعا دختر پر تحملی بود و تو زندگی سختی های زیادی کشیده بود ...

۲ هفته پیش
60K
پارت16 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال هنوز توی شک کاری که ماهور کرده بود بودم و از طرفی هم خوشحال بودم از اینکه منو از اینده شومی که در انتظارم بود نجات ...

پارت16 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال هنوز توی شک کاری که ماهور کرده بود بودم و از طرفی هم خوشحال بودم از اینکه منو از اینده شومی که در انتظارم بود نجات داده بود و از طرفی ته دلم از اون جمله اخرش میترسیدم اون شیخ کثیف ...

۲ هفته پیش
63K
اینو بزارم یا نه؟ #رمان:(ده دلیل برای نمردن) خلاصه:این رمان درمورد دختری به نام رمی ویلیامز است که تصمیم می‌گیرد خودش را از صخره به پایین پرت کند؛ ولی توسط پسری به نام ایوان وودز ...

اینو بزارم یا نه؟ #رمان:(ده دلیل برای نمردن) خلاصه:این رمان درمورد دختری به نام رمی ویلیامز است که تصمیم می‌گیرد خودش را از صخره به پایین پرت کند؛ ولی توسط پسری به نام ایوان وودز متوقف می‌شود. ایوان از رمی می‌خواهد که ده روز به او وقت بدهد تا ده ...

۲ هفته پیش
8K
#پارت15 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال با عرشیا یه گوشه از سالن نشسته بودیم و دنبال راه چاره ای بودیم برای دختری که هر لحضه ممکنه پیداش کنن با صدای زنگ گوشی ...

#پارت15 #رمان به من نگو هرزه از زبان نهال با عرشیا یه گوشه از سالن نشسته بودیم و دنبال راه چاره ای بودیم برای دختری که هر لحضه ممکنه پیداش کنن با صدای زنگ گوشی عرشیا، هردومون از فکر و خیال بیرون اومدیم به صحفه گوشی نگاه کردیم، بدبخت شدیم(😣 ...

۲ هفته پیش
64K
#شات میشینا😍😉 #کامنت یالا #نهم #انشا #دهم #رمان #پارت #نویسنده #نگارش #ادبیات

#شات میشینا😍😉 #کامنت یالا #نهم #انشا #دهم #رمان #پارت #نویسنده #نگارش #ادبیات

۲ هفته پیش
8K