نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان (۱۳۱ تصویر)

پارت-26 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . هیراد بلند شد از جاش ی قلپ دیگه از چاییش خورد و گف:مرسی خواهری من برم اماده شم . شادی گف:برو داداش خدا بهمرات ...

پارت-26 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . هیراد بلند شد از جاش ی قلپ دیگه از چاییش خورد و گف:مرسی خواهری من برم اماده شم . شادی گف:برو داداش خدا بهمرات . هیرادم دستی بلند کردو رف . رزیتا و رها اروم دس در دست هم ...

۱۷ ساعت پیش
2K
#پارت۵۴_۵۵ #رمان شیرین عسل پوففففف.... وقتی برگشتم قشنگ تو یک میلی میتریم بود.... واسه همین پریدم عقب.... بعد برای حرص من گفت : کامران : اخییییی ..... چیشده کوشولووووو.... مامانت رو گم کردی......اخییییی.... بعد این ...

#پارت۵۴_۵۵ #رمان شیرین عسل پوففففف.... وقتی برگشتم قشنگ تو یک میلی میتریم بود.... واسه همین پریدم عقب.... بعد برای حرص من گفت : کامران : اخییییی ..... چیشده کوشولووووو.... مامانت رو گم کردی......اخییییی.... بعد این حرفش ترکید از خنده.... من با حرص گفتم : من : هه هه هه بخندیم ...

۱۸ ساعت پیش
7K
پارت-25 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . شادی سرشو با بغز بالا اورد و ب اتاق ماهور نگاه کرد . دلیل این کارشو نمیدونست . ولی هر چی بود مطمعن بود ...

پارت-25 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . شادی سرشو با بغز بالا اورد و ب اتاق ماهور نگاه کرد . دلیل این کارشو نمیدونست . ولی هر چی بود مطمعن بود خیلی بد بوده ک باعث شده اینجوری داغون باشه . از اون طرف هیراد از ...

۲۰ ساعت پیش
5K
#پارت۵۳ #رمان شیرین عسل من : اممممممم چرا نوشتی شیرین عسل زندیگیم؟؟؟ یعنی من شیرینی زندگیتم ؟؟ کنجکاو شدم که ببینم چی میگه.... شک داشتم جواب میده با نه.... طبق عادت همیشه گیش اخم کرده ...

#پارت۵۳ #رمان شیرین عسل من : اممممممم چرا نوشتی شیرین عسل زندیگیم؟؟؟ یعنی من شیرینی زندگیتم ؟؟ کنجکاو شدم که ببینم چی میگه.... شک داشتم جواب میده با نه.... طبق عادت همیشه گیش اخم کرده بود.... اهه این بشر نمیشه اخم نکنه.... با حرفی که زد مطمئن شدم که..... که ...

۲۲ ساعت پیش
7K
#پارت-24 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . روزیتا:اخه هنوز نیومده دستور میدی تو خونه و لباس باز میپوشیووو من ک چند ساله عروس این خونم تاحالا همچین نکردم . من:دستور؟کی من؟ن ...

#پارت-24 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . روزیتا:اخه هنوز نیومده دستور میدی تو خونه و لباس باز میپوشیووو من ک چند ساله عروس این خونم تاحالا همچین نکردم . من:دستور؟کی من؟ن ب مسیح من فقط،گفتم برام اب بیاره تازشم لباسم چشه . روزیتا:لباست چشه کوتاه و ...

۱ روز پیش
13K
# پارت-23 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (ماهور) . از خاب بلند،شدم . اخ چ روزی بود . همش فکر میکردم قراره بام بدرفتاری کنن . ولی عالی بود . پیش ...

# پارت-23 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (ماهور) . از خاب بلند،شدم . اخ چ روزی بود . همش فکر میکردم قراره بام بدرفتاری کنن . ولی عالی بود . پیش خودم گفتم بزار قبل ک از این ک اونا بیان بیدارم کنن خودم بیدار شم ...

۱ روز پیش
6K
🔫 یک #رمان هیجان‌انگیز از یک ماجرای پیچیده ...💣 بسم الله الرحمن الرحیم #معرفی کتاب: #تاب_طناب_دار اثر: #مهدی_پناهیان 🇮🇷 کتاب، از یک حادثه‌ی آتش‌سوزی در نمایشگاهِ دانشجویی، واقع در قلب #تهران شروع می‌شود و تمام ...

🔫 یک #رمان هیجان‌انگیز از یک ماجرای پیچیده ...💣 بسم الله الرحمن الرحیم #معرفی کتاب: #تاب_طناب_دار اثر: #مهدی_پناهیان 🇮🇷 کتاب، از یک حادثه‌ی آتش‌سوزی در نمایشگاهِ دانشجویی، واقع در قلب #تهران شروع می‌شود و تمام وقایع، از دید سه شخصیت اصلی داستان (یعنی: مجتبی، متین، آتوسا) تا کشف حقیقتِ داستان ...

۲ روز پیش
6K
#پارت-22 . .#رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ. (شخص سوم:راوی) . ماهور با اعتماد ب نفس ب در نگاه کرد ولی بازم ته ته دلش نگران بود میترسید چطوری اعتماد کرده بود ب ...

#پارت-22 . .#رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ. (شخص سوم:راوی) . ماهور با اعتماد ب نفس ب در نگاه کرد ولی بازم ته ته دلش نگران بود میترسید چطوری اعتماد کرده بود ب ادمایی ک ن دیده بودتشون ن میشناختشون رو چ حسابی ولی ی چیزیم ته دلش ...

۲ روز پیش
5K
#پارت-21 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . رسیدم خونه سرم درد میکرد عصبی بودم اخه من چطوری این دخترو بیارم اینجا دلم میخاست در خاست سرهنگو رد کنم ولی بی ...

#پارت-21 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . رسیدم خونه سرم درد میکرد عصبی بودم اخه من چطوری این دخترو بیارم اینجا دلم میخاست در خاست سرهنگو رد کنم ولی بی ادبی بود با حرص در زدم سرم پااین بود اجیم درو باز کرد منو دید ...

۲ روز پیش
6K
#پارت-20 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . س روز بعد... . (ماهور) . صبح با صدای قوقولی قوقوی خروس بیدار شدم وااااای ی بند قوقولی میکرد اگه گزاشت بخابم با خرص بلند شدم موهام ب ...

#پارت-20 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . س روز بعد... . (ماهور) . صبح با صدای قوقولی قوقوی خروس بیدار شدم وااااای ی بند قوقولی میکرد اگه گزاشت بخابم با خرص بلند شدم موهام ب هم ریخته بود نصفشم تو دهنم بود با خابالودگی بلند شدم و ی خمیازه طولانی ...

۳ روز پیش
4K
#پارت-19 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) . ترسیده بود پاهاش میلرزید نمیتونست قبول کنه ک لو رفته یعنی باید دیگه میرفت زندون اون ک کار خافی نکرده بود فقط کمک کرد قسدش ...

#پارت-19 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) . ترسیده بود پاهاش میلرزید نمیتونست قبول کنه ک لو رفته یعنی باید دیگه میرفت زندون اون ک کار خافی نکرده بود فقط کمک کرد قسدش کمک بود اشک تو چشاش جمع شده بود با چشمای اشکی نگاه سرگرد کرد سرگرد ...

۳ روز پیش
4K
#پارت-18 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . ااااییییی خسته بووودم اصلا حال دانشگارو نداشتم تازه پامم درد میکرد بدبختیه هااااا با کلی درد بلند،شدم رفتم دست ب ابوووو صورتمو شستمو اومدم بیرون هرچی ...

#پارت-18 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . ااااییییی خسته بووودم اصلا حال دانشگارو نداشتم تازه پامم درد میکرد بدبختیه هااااا با کلی درد بلند،شدم رفتم دست ب ابوووو صورتمو شستمو اومدم بیرون هرچی گلبسر جون گف ماهور ی چی صبحونه بخوو اصلا دلم نمیکشید از هومن و نازم ...

۳ روز پیش
4K
#رمان:#لیلی_بی_عشق پارت:#سی_و_یک نوشته:#پرنیا سوار ماشینم شدم ده دقیقه بعد جلو اموزشگاه کنکور دخترم بودم خوب چند دقیقه ای زود تر رسیده بودم. ماشین رو خاموش کردم به عکس امیر حسین که به ایینه جلو ماشین ...

#رمان:#لیلی_بی_عشق پارت:#سی_و_یک نوشته:#پرنیا سوار ماشینم شدم ده دقیقه بعد جلو اموزشگاه کنکور دخترم بودم خوب چند دقیقه ای زود تر رسیده بودم. ماشین رو خاموش کردم به عکس امیر حسین که به ایینه جلو ماشین وصل بود نگاه کردم یاد اون روزی افتادم که فهمید من باردار شدم هیچ حرفی ...

۴ روز پیش
6K
دکترم تا نبض من را اینچنین آشفته دید😢 دیدن رخسار یارم، صبح و شب تجویز کرد🙄 ☆ #متاهلانه_طوری ☺👉 ☆ #نیست_گوش_اهل_عالم_محرم_اسرار_عشق 🙃 🌹 ☆ #زین_سبب_با_خویشتن_دیوانه_می‌گوید_سخن ..!!⚘😏 ▪مردان با کارهایشان دوست داشتن را بیان می کنند. ...

دکترم تا نبض من را اینچنین آشفته دید😢 دیدن رخسار یارم، صبح و شب تجویز کرد🙄 ☆ #متاهلانه_طوری ☺👉 ☆ #نیست_گوش_اهل_عالم_محرم_اسرار_عشق 🙃 🌹 ☆ #زین_سبب_با_خویشتن_دیوانه_می‌گوید_سخن ..!!⚘😏 ▪مردان با کارهایشان دوست داشتن را بیان می کنند. بیشتر مردان ترجیح می دهند احساسات و حس دوست داشتن را با انجام برخی کارها ...

۴ روز پیش
25K
#پارت-17 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) با اعصبانیت طول و عرض اتاق رو متر میکرد فکرش درگیر بود دستاش تو موهاش بود و اونارو چنگ میزد .همه چی درهم شده بود اعصابش ...

#پارت-17 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) با اعصبانیت طول و عرض اتاق رو متر میکرد فکرش درگیر بود دستاش تو موهاش بود و اونارو چنگ میزد .همه چی درهم شده بود اعصابش اصلا راحت نبود همش تو این فکر بود ک چرا من کجاشو اشتباه کردم ک ...

۴ روز پیش
8K
#پارت-16 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . .لنگ لنگون خودمو رسوندم خونه اخخخخخ پام درد میکنه جون راه رفتن نداشتم خدا لعنتت کنه خون اشام ک توک میخاستی بیای چرا دیگه گفتی نمیای ...

#پارت-16 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . .لنگ لنگون خودمو رسوندم خونه اخخخخخ پام درد میکنه جون راه رفتن نداشتم خدا لعنتت کنه خون اشام ک توک میخاستی بیای چرا دیگه گفتی نمیای ک اینجوری زخمی بشم هاااا کج . یادم اومد ک عمدا میخاست عصبیم کنه تا ...

۵ روز پیش
9K
#پارت:15 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشع . (هیراد) . میخاستم اعصبانیش کنم میدونستم ی جا بالاخره سوتی میده این کار براش خطر داشت اگه شاهینا اونو پیدا میکردن هم خودش هم تمام خانوادش ب خطر ...

#پارت:15 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشع . (هیراد) . میخاستم اعصبانیش کنم میدونستم ی جا بالاخره سوتی میده این کار براش خطر داشت اگه شاهینا اونو پیدا میکردن هم خودش هم تمام خانوادش ب خطر میافتادن ولی اصلا نمیخاست انگار لو بده هویت خودشو نمیدونم چرا شایدم میترسید بالاخره حک ...

۵ روز پیش
6K
#پارت:14 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . چند ماه بعد... . (ماهور) . استاد:خسته نباشین دوستان من:شما هم همچنین استاد استاد ی لبخند زدو با تکون دادن سرش از کلاس بیرون رف چند نفر هم ...

#پارت:14 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . چند ماه بعد... . (ماهور) . استاد:خسته نباشین دوستان من:شما هم همچنین استاد استاد ی لبخند زدو با تکون دادن سرش از کلاس بیرون رف چند نفر هم ب دنبال او برای سوال پرسیدن ازش بلند،شدم و وسایلمو گزاشتم توکیفم با هلی از ...

۵ روز پیش
6K
لاتسأل ما هی اخباری 😌 لاشیء مهم إلا أنت...🙃 از من نپرس چه خبر؟!🌹 چیزی جز تو مهم نیست!⚘ #داروی_دردم_گر_تویی، 🙄 #در_اوج_بیماری_خوشم ...! 😊 ✋ پیامبر خدا(ص) وقتی می خواستن همسرشون رو صدا بزنند می ...

لاتسأل ما هی اخباری 😌 لاشیء مهم إلا أنت...🙃 از من نپرس چه خبر؟!🌹 چیزی جز تو مهم نیست!⚘ #داروی_دردم_گر_تویی، 🙄 #در_اوج_بیماری_خوشم ...! 😊 ✋ پیامبر خدا(ص) وقتی می خواستن همسرشون رو صدا بزنند می فرمودن:#حمیرا !!! 😐 می دونید حمیرا به چه معناست؟ معنای حمیرا در لغت مثل سرخ ...

۷ روز پیش
28K
#اینم#تقدیم#ب #کسایی#ک#لایک #و#فالو#کردن#و#رمان#رو#دنبال#کردن👌 😍 😉 💛 💙 💜 💜 💚 ❤ 🌷 🌸 🌺 🌻 🌼

#اینم#تقدیم#ب #کسایی#ک#لایک #و#فالو#کردن#و#رمان#رو#دنبال#کردن👌 😍 😉 💛 💙 💜 💜 💚 ❤ 🌷 🌸 🌺 🌻 🌼

۱ هفته پیش
9K