نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان_همسر_اجباری (۵۶ تصویر)

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهفتاد 276 دو ساعت اونجا بدون حرف کارامو کردم باز دید این بخش تموم شد تو طول ای مدت فکر میکرد یه خورده شیشه￾بیا . ای تو گلوم گیر کرده و تنها دلیلش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهفتاد 276 دو ساعت اونجا بدون حرف کارامو کردم باز دید این بخش تموم شد تو طول ای مدت فکر میکرد یه خورده شیشه￾بیا . ای تو گلوم گیر کرده و تنها دلیلش داشتن یه بغض لعنتی بود. رفتم بوفه تنها رو یه صندلی نشسته بود. یه میز ...

۳ روز پیش
16K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت ینی اومد بیرون دمپاییاشو پاش کرد و با صدای پاش فهمیدم داره نزدیکم میشه باالو پایین اومدن سینه ام کم کردم . -آنا....آنا...بیا اینورتر . جواب ندادم. -آنی باتوام ها. .... -اومد ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت ینی اومد بیرون دمپاییاشو پاش کرد و با صدای پاش فهمیدم داره نزدیکم میشه باالو پایین اومدن سینه ام کم کردم . -آنا....آنا...بیا اینورتر . جواب ندادم. -آنی باتوام ها. .... -اومد جلو وبا ترس صدام زد آنا و چن تا سیلی زد تو صورتم. دلم نیومد ...

۳ روز پیش
37K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وپنجاه و یک پسره روانی کله خراب میگم ببند نیبندی. احسان با رقص رفت سمت آریا و یه بوس از لپش کرد و گفت -فدایی داری چشم قشنگ ادامه داد حاال یاروم اومد ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وپنجاه و یک پسره روانی کله خراب میگم ببند نیبندی. احسان با رقص رفت سمت آریا و یه بوس از لپش کرد و گفت -فدایی داری چشم قشنگ ادامه داد حاال یاروم اومد دل داروم اومد . دست آریا رو گرفت .گفت بیا وسط دیگه ای یار . ...

۶ روز پیش
10K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وچهل و چهارم گو￾میگم -هرچی من بگم همونه پس خدا بکنه. جیغ میزنما خدا نکنه. -باشه باشه خدا نکنه. بچه هارو نریز رو سرمون. چشم. دست بردم کراواتشو باز کردم هنوزم دستش دور ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وچهل و چهارم گو￾میگم -هرچی من بگم همونه پس خدا بکنه. جیغ میزنما خدا نکنه. -باشه باشه خدا نکنه. بچه هارو نریز رو سرمون. چشم. دست بردم کراواتشو باز کردم هنوزم دستش دور موایی که اومده بودن رو پیشونیش ریخته بودنو کنار زدم و گفتم خب دیگه کاری ...

۷ روز پیش
39K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوچهل و سوم دستمو دور کمرش حلقه. آنا جان دیگه آروم باش.چشم هرچی توبگی. تنها چیزی نمیشدو کنترل شه هق هقم بود و اشک هایی که همینطوری میریخت رو پیرهن آریا. اینجا تنهاجایی بود ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوچهل و سوم دستمو دور کمرش حلقه. آنا جان دیگه آروم باش.چشم هرچی توبگی. تنها چیزی نمیشدو کنترل شه هق هقم بود و اشک هایی که همینطوری میریخت رو پیرهن آریا. اینجا تنهاجایی بود که دوست داشتم تا ابد توش زندانی شم.دستشو کشید رو سرم جونم..آروم باش. اما اشکای ...

۷ روز پیش
26K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وچهل و یک آریا فقط لنگ طالقتم از اون دختره تا ببینم بهونه بعدیت چیه که هیچی پذیرفته نیسیازندگی آرومی برام میسازی یا هم خورت میری زندان هم اموالت مال ماست.تو تا پنج ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وچهل و یک آریا فقط لنگ طالقتم از اون دختره تا ببینم بهونه بعدیت چیه که هیچی پذیرفته نیسیازندگی آرومی برام میسازی یا هم خورت میری زندان هم اموالت مال ماست.تو تا پنج ماه دیگه نمیتونی ازم دوری کنی توعشقمی سهممی دوست ندارم ازم دوری کنی.مگه من چمه ...

۷ روز پیش
60K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و نهم حاال کی هست اون دختر خوش بخت. بیخیال. بگو دیگه احسان لوس نشو. بگو کیه اذیت نکن دیگه. بیخیال بعدا می فهمی . قهرمیکنما. پاشدم برم که دستمو گرفتو گفت ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و نهم حاال کی هست اون دختر خوش بخت. بیخیال. بگو دیگه احسان لوس نشو. بگو کیه اذیت نکن دیگه. بیخیال بعدا می فهمی . قهرمیکنما. پاشدم برم که دستمو گرفتو گفت قول میدی بین خودمون بمونه؟ باشه قول میدم بگو دیگه. این کسی که دارم میگم ...

۱ هفته پیش
59K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و ششم آریا تو نامزد منی و اینم حق منه -باشه منتظرم بیا￾باید حتما بیای واگرنه میگن به ددی عشقم.در ضمن با من خوب حرف بزنم بازم دوستاتو دیدی شروع کردی￾ب جهنم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و ششم آریا تو نامزد منی و اینم حق منه -باشه منتظرم بیا￾باید حتما بیای واگرنه میگن به ددی عشقم.در ضمن با من خوب حرف بزنم بازم دوستاتو دیدی شروع کردی￾ب جهنم بگو کار داشته. از زور عصبانیت دستمو مشت کردم و گوشی رو قطع کردم خجالت ...

۱ هفته پیش
52K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وپنج یک دو بار ریگه زدم به در که در آروم باز شد.آنا رو جلو در دیدیم با چشمایی قرمز باچادر ومقنعه سفید نمازش تو در گاه وایساد و گفت شما دوتا ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی وپنج یک دو بار ریگه زدم به در که در آروم باز شد.آنا رو جلو در دیدیم با چشمایی قرمز باچادر ومقنعه سفید نمازش تو در گاه وایساد و گفت شما دوتا یه لحظه آسایش واسه من نمیزارید. این چه طرز در زدن. منو احسان که کلی ...

۱ هفته پیش
46K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و یک یکم عقب کشیدم.سرشو باال بردم با دستم چشاش خیس بود خیس خیس صورتشو با دستم قاب کردم.مظلوم ترین￾آریا سرم گیج میره. چشمای دنیا روبروم بود این چرا گریه کرده بود. ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسی و یک یکم عقب کشیدم.سرشو باال بردم با دستم چشاش خیس بود خیس خیس صورتشو با دستم قاب کردم.مظلوم ترین￾آریا سرم گیج میره. چشمای دنیا روبروم بود این چرا گریه کرده بود. بادستم چشاشو پاک کردم . نمیتونستم این اشکارو ببینم چشمامو بستمو لبمو گذاشتم رو لبشو ...

۱ هفته پیش
40K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست وپنجم سرمه ای و یه مشکی دوتا روسری همرنگشونم برداشتم از جنس حریر.بودن. خیلی ساکت شده بود تا مواقع ضروری هیچ حرفی نمیزدم.چون دیگه حرفی نمونده بود. دو دست دیگه لباس گرفتم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست وپنجم سرمه ای و یه مشکی دوتا روسری همرنگشونم برداشتم از جنس حریر.بودن. خیلی ساکت شده بود تا مواقع ضروری هیچ حرفی نمیزدم.چون دیگه حرفی نمونده بود. دو دست دیگه لباس گرفتم و بی حوصله رو به آذین گفتم بریم. -جانم￾زن داداش -چرا انقد گرفته بودی توام ...

۱ هفته پیش
71K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست یکم که گذشت سرمو تو پرونده هایی که ازشون داشتیم کردمو شرو کردم به اینکه ببینم کدوم ازشون بند قانونی ندارن.یا تخلف داره کارشون. چن تا ضربه به میز خورد سرمو برداشتم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست یکم که گذشت سرمو تو پرونده هایی که ازشون داشتیم کردمو شرو کردم به اینکه ببینم کدوم ازشون بند قانونی ندارن.یا تخلف داره کارشون. چن تا ضربه به میز خورد سرمو برداشتم یه دخترو پسر جلو روم بودن. دختر-خانمی انگار غرق کاری. میتونیم ریستو ببینیم قرار قبلی ...

۱ هفته پیش
69K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهجدهم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم؟ ای شش جهت ز هر نورت چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم کجا گریزم؟ دل بود از تو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهجدهم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم؟ ای شش جهت ز هر نورت چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم کجا گریزم؟ دل بود از تو خسته،جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته...از تو کجا گریزم ؟))مولوی(( خیلی زود ...

۱ هفته پیش
55K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسیزده آریا من راحت نیستم میشه تو اتاق خودم باشم اینطوری واسه هردوتامون بهتره.سرجام وایسادم .راست میگفت .آنا داشت یه جورای بهم میفهموند ک نباید پیش هم باشیم ما که مال هم نبودیم.والبته ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وسیزده آریا من راحت نیستم میشه تو اتاق خودم باشم اینطوری واسه هردوتامون بهتره.سرجام وایسادم .راست میگفت .آنا داشت یه جورای بهم میفهموند ک نباید پیش هم باشیم ما که مال هم نبودیم.والبته این آرامش یه طرفه ای بود که من از آنا میگرفتم دوست نداشت پیش من ...

۱ هفته پیش
50K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من هروقت از تو یاد کنم یه لبخند رو لبم میاد .آنا یادت باشه مواظب خوبیات ...

۱ هفته پیش
54K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهفتم احسان:خب دیگه بریم بچه ها اول منو بزارید خونه چون امشب مامانم اومده وتنها مونده تا االنم... و از پارک خارج شدیم سوار ک شدیم آریا یه آهنگ غمگین گذاشتو درجا احسان ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهفتم احسان:خب دیگه بریم بچه ها اول منو بزارید خونه چون امشب مامانم اومده وتنها مونده تا االنم... و از پارک خارج شدیم سوار ک شدیم آریا یه آهنگ غمگین گذاشتو درجا احسان زد ر آهنگ و گفت آریا تورو قران بس کن با این آهنگ ذاشتنت اون ...

۱ هفته پیش
39K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوسه با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جا نشین تو در این سینه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صدوسه با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جا نشین تو در این سینه خداوند نشد. محسن چاوشی خداحافظی تلخ. اشک چشمم قبل اومدن پاک شد با انگشتایی ک ...

۱ هفته پیش
38K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهشتم آریا قبل از اینکه پام بره رو بالکن دستم کشید سمت خودش انقدی نبودم دربرابر فشارش بتونم مقاوت کنم و افتادم دقیقا تو بغلش سرم تا روی سینه اش میرسید یه دستش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهشتم آریا قبل از اینکه پام بره رو بالکن دستم کشید سمت خودش انقدی نبودم دربرابر فشارش بتونم مقاوت کنم و افتادم دقیقا تو بغلش سرم تا روی سینه اش میرسید یه دستش دور کمرم یه دستش دورشونم حلقه کرده بود.اینجا جایی بود تورویاهام میدیدمش ببین من تو ...

۱ هفته پیش
19K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وسه دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی با اینکه خستم عاشقم دلم میخواست ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وسه دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی با اینکه خستم عاشقم دلم میخواست یه جور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم میخواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت ...

۱ هفته پیش
19K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود و یک آنا داشت سجاده رو جم میکرد منم تکیه امو از دیوار برداشتم.و پاشدم اونم ایستاد با هم بیرونو نگاه میکردیم. -باشه بریم￾آنا بریم تو هوا سرده مریض میشی رفتیم تو ودروبستم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود و یک آنا داشت سجاده رو جم میکرد منم تکیه امو از دیوار برداشتم.و پاشدم اونم ایستاد با هم بیرونو نگاه میکردیم. -باشه بریم￾آنا بریم تو هوا سرده مریض میشی رفتیم تو ودروبستم ک بازم سوسکا نیان تو اتاقش. نمیدونم چم شده بود امشب. آنا با چادرش و ...

۲ هفته پیش
96K