نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رویای_غیرممکن (۳۱ تصویر)

#رویای_غیرممکن #پارت25 (دو و نیم ماه بعد، داستان از زبون سارا)

#رویای_غیرممکن #پارت25 (دو و نیم ماه بعد، داستان از زبون سارا) "دو و نیم ماهه که من دارم با دخترا زندگی میکنم و تو این مدت به من خیلی خوش گذشته ولی به خاطر تمریناتمون نتونسته بودم برادرمو از نزدیک ببینمش و فقط یه چند باری با هم تلفنی صحبت ...

۱ روز پیش
31K
#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و ...

#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و درو باز کردم. سارا وقتی منو دید باز لبخند زد که باعث شد برای بار ...

۲ روز پیش
25K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی بهشون میگه که یکم آروم تر و جین هم مشغول آشپزیه. البته از کتابی که ...

۴ روز پیش
23K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به حیاط میومد؛ نگاه کردم... سارا... اولش جا خوردم ولی بعدش لبخند بزرگی روی لبام ظاهر ...

۴ روز پیش
36K
#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه ...

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه خیلی مهمه. لیسا وفتی دید من بیدارم گفت : چه زود پاشدی 45 دقیقه دیگه ...

۵ روز پیش
54K
#رویای_غیرممکن #پارت21 ( ادامه داستان از زبون تهیونگ) بعد از اینکه سارا یکم حالش خوب شد به اتاقش رفت و منم تا در اتاقشون همراهیش کردم و الان توی اتاق خودمونم و دارم به این ...

#رویای_غیرممکن #پارت21 ( ادامه داستان از زبون تهیونگ) بعد از اینکه سارا یکم حالش خوب شد به اتاقش رفت و منم تا در اتاقشون همراهیش کردم و الان توی اتاق خودمونم و دارم به این فکر میکنم که شاید واقعا احساس من نسبت به سارا عشقه... دلم میخواد که با ...

۶ روز پیش
46K
#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت2 ادامه: سریع به طرفم برگشت و با دیدن من تعجب کرد و سریع سعی کرد که اشکاشو پاک کنه و هق هقش رو خفه کنه ولی موفق نبود که هیچ، بدتر شروع ...

#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت2 ادامه: سریع به طرفم برگشت و با دیدن من تعجب کرد و سریع سعی کرد که اشکاشو پاک کنه و هق هقش رو خفه کنه ولی موفق نبود که هیچ، بدتر شروع کرد به گریه کردن. شوک شده بودم؛ نمیتونستم بفهمم به خاطر دیدن من گریش شدت ...

۷ روز پیش
24K
#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت1 بالاخره وسایلمو جمع کردم و دارم با برادرم خداحافظی میکنم. برادرم گفت: دلم برات تنگ میشه، تند تند بهم زنگ بزن باشه؟ گفتم : منم دلم برات تنگ می‌شه و حتما بهت ...

#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت1 بالاخره وسایلمو جمع کردم و دارم با برادرم خداحافظی میکنم. برادرم گفت: دلم برات تنگ میشه، تند تند بهم زنگ بزن باشه؟ گفتم : منم دلم برات تنگ می‌شه و حتما بهت زنگ میزنم. بعد از یه بغل طولانی از برادرم جدا شدم و با چشم های ...

۷ روز پیش
46K
#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ...

#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ما زندگی کنیییی ههووورراااا!!!!. رزی هم جوری منو بغل کرده بود که به زور میتونستم ...

۱ هفته پیش
116K
#رویای_غیرممکن #پارت18 بالاخره به همه رقص پارتی که من اضافه کردم رو یاد دادم؛ کارمون تموم شد و البته عصر شده بود و کم‌کم هوا داشت تاریک میشد. گفتم : خب کارمون تموم شد بهتره ...

#رویای_غیرممکن #پارت18 بالاخره به همه رقص پارتی که من اضافه کردم رو یاد دادم؛ کارمون تموم شد و البته عصر شده بود و کم‌کم هوا داشت تاریک میشد. گفتم : خب کارمون تموم شد بهتره بریم و این فلشو و تمرین رقصی که الان فیلمبرداری کردیم رو به بنگ شی ...

۱ هفته پیش
97K
#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به ...

#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به همه اتفاقایی که در عرض همین چند دقیقه پیش افتاده، فکر کنم که رزی‌، جیسو ...

۱ هفته پیش
119K
لباس سارا توی #رویای_غیرممکن #پارت15 و #پارت16

لباس سارا توی #رویای_غیرممکن #پارت15 و #پارت16

۱ هفته پیش
3K
#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من ...

#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من امتحان کرد ،رو خودش اصلا تاثیری نداره چون که ترسو نیست‌؛ پس باید فکر ترسوندنش ...

۲ هفته پیش
99K
#رویای_غیرممکن #پارت14 (یک هفته بعد) بعد از اینکه آهنگ دبیو رو درست کردم به جنی زنگ زدم تا ازش بپرسم که اگه وقت داشتن فلش هارو بهشون بدم. _سلام جنی ( دارن تلفنی حرف میزنن) ...

#رویای_غیرممکن #پارت14 (یک هفته بعد) بعد از اینکه آهنگ دبیو رو درست کردم به جنی زنگ زدم تا ازش بپرسم که اگه وقت داشتن فلش هارو بهشون بدم. _سلام جنی ( دارن تلفنی حرف میزنن) +سلام سارا، اتفاقی افتاده؟ _نه، فقط زنگ زدم بگم که آهنگ رو درست کردم. اگه ...

۲ هفته پیش
63K
#رویای_غیرممکن #پارت13 بعد از اینکه از اتاق بی تی اس‌ دور شدیم و به طرف جایی که برادرم منتظرم بود رفتیم ؛داشتم به این فکر میکردم که واقعا کوکی از من خوشش میومد ؟ فعلا ...

#رویای_غیرممکن #پارت13 بعد از اینکه از اتاق بی تی اس‌ دور شدیم و به طرف جایی که برادرم منتظرم بود رفتیم ؛داشتم به این فکر میکردم که واقعا کوکی از من خوشش میومد ؟ فعلا تنها چیزی که باید فکر میکردم شوگا بود و اصلا به اینکه کوکی ازم خوشش ...

۲ هفته پیش
61K
#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت3 ادامه : بعد از اینکه اجرام تموم شد به بی تی اس‌ نگاه کردم. همشون مثل همه ی کسایی که برای بار اول اجرام رو دیدن، دهنشون باز مونده بود. تعظیم کردم ...

#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت3 ادامه : بعد از اینکه اجرام تموم شد به بی تی اس‌ نگاه کردم. همشون مثل همه ی کسایی که برای بار اول اجرام رو دیدن، دهنشون باز مونده بود. تعظیم کردم که یهو هوسوک داد زد : عاااالللیییی ببببووووددددد. واقعا بهترین اجرایی بود که از کسی ...

۳ هفته پیش
35K
#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت1 (35 دقیقه بعد) آقای بستنی ( دست خودم نیست... ببخشید) رو به من کرد و گفت : اینم از این گروه. حالا فقط یه گروه مونده که تورو با اونها آشنا کنم ...

#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت1 (35 دقیقه بعد) آقای بستنی ( دست خودم نیست... ببخشید) رو به من کرد و گفت : اینم از این گروه. حالا فقط یه گروه مونده که تورو با اونها آشنا کنم و فکر کنم خودتم میدونی اون گروه bts هستش. وقتی این حرفو گفت از خوشحالی ...

۳ هفته پیش
67K
#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه ...

#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه بعد تو رو با تموم گروه های کمپانی آشنا کنه. پس فامیلیش کیم بود... منو ...

۳ هفته پیش
72K
#رویای_غیرممکن #پارت9 داور شروع کرد به خوندن اسم ها؛ در نهایت فقط من مونده بودم که اسمم رو نخونده بود؛ و در کل فقط 2 نفر تونسته بودن قبول بشن. داور ها نگاهی به من ...

#رویای_غیرممکن #پارت9 داور شروع کرد به خوندن اسم ها؛ در نهایت فقط من مونده بودم که اسمم رو نخونده بود؛ و در کل فقط 2 نفر تونسته بودن قبول بشن. داور ها نگاهی به من انداختن و بعد اون آقایی که اسم هارو میخوند نفس عمیقی کشید و گفت : ...

۴ هفته پیش
77K
#رویای_غیرممکن #پارت8 آهنگ شروع شد و من با تمام توانی که داشتم، اجرا کردم. بعد از تموم شدن اجرام تعظیم کردم و وقتی با دقت به اطرافم نگاه کردم و متوجه شدم همه کارکنان و ...

#رویای_غیرممکن #پارت8 آهنگ شروع شد و من با تمام توانی که داشتم، اجرا کردم. بعد از تموم شدن اجرام تعظیم کردم و وقتی با دقت به اطرافم نگاه کردم و متوجه شدم همه کارکنان و داوران اونجا با دهن هایی که یه متر باز شده بود، ایستاده تشویقم میکردن؛ و ...

۱۷ آبان 1398
79K