نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

زینب_صفوی (۴ تصویر)

داشتیم از پیاده رو میرفتیم..یهو خودمو کشیدم سمت خیابون..صداش بالا اومد:چیکار میکنی دیوااانه؟؟میخوای منو بدبخت کنیییی؟ خواست منو بکشه کنار..اما محدود بود..محرم نامحرمی سرش میشد..مثه خودم.. خودمو دوباره کشوندم سمت پیاده رو و گفتم:اتفاقا خیلیم ...

داشتیم از پیاده رو میرفتیم..یهو خودمو کشیدم سمت خیابون..صداش بالا اومد:چیکار میکنی دیوااانه؟؟میخوای منو بدبخت کنیییی؟ خواست منو بکشه کنار..اما محدود بود..محرم نامحرمی سرش میشد..مثه خودم.. خودمو دوباره کشوندم سمت پیاده رو و گفتم:اتفاقا خیلیم خوشبخت میشی ولی خودت خبر نداری..واقعا تو چجوری یه دختر لجباز و یه دنده و ...

۲۷ اردیبهشت 1398
6K
نشسته تو اتاق،زل زده به صفحه گوشیش..قفل شده رو عکسای مخاطبش.. حال و روز خیلیامونه..چجوری میشه نجات پیدا کرد از این حال و هوا؟ چجوری میشه که دیگه به عکسای مخاطبش نگاه نکنه؟ زمونه یجوری ...

نشسته تو اتاق،زل زده به صفحه گوشیش..قفل شده رو عکسای مخاطبش.. حال و روز خیلیامونه..چجوری میشه نجات پیدا کرد از این حال و هوا؟ چجوری میشه که دیگه به عکسای مخاطبش نگاه نکنه؟ زمونه یجوری شده که حتی اگه بخوای یکیو از دم فراموش کنی،حتی اگه همه ی خاطره هاشو ...

۲۷ اردیبهشت 1398
14K
با توام زیبـاےِ لعنتے .. لـطفا وقتی با منے،همـان پیراهـنِ چهارخانه ے آبی ات را بپـوش .. آستین هایش را تا ڪن .. همان دستبندے که خودم برایت خریده بودم را در دستت بینداز .. ...

با توام زیبـاےِ لعنتے .. لـطفا وقتی با منے،همـان پیراهـنِ چهارخانه ے آبی ات را بپـوش .. آستین هایش را تا ڪن .. همان دستبندے که خودم برایت خریده بودم را در دستت بینداز .. همان عطرے که من برایَت خریـده بودم را در عطر خود غرق ڪن .. با ...

۲۲ آبان 1397
6K
دستت را که در دستـش دیدم،دیگر چیزی نـدیدم .. فقط لحظه اے حس ڪردم چیزی حس نمےڪنم .. سرگیجہ ےِ حاکے از دیدنِ او در کنار تو،زندگے ام را به گنـد ڪشانـد .. همین را ...

دستت را که در دستـش دیدم،دیگر چیزی نـدیدم .. فقط لحظه اے حس ڪردم چیزی حس نمےڪنم .. سرگیجہ ےِ حاکے از دیدنِ او در کنار تو،زندگے ام را به گنـد ڪشانـد .. همین را مے خواستے ..؟خیالَت راحت شـد؟.. آهای غریـبہ ے آشنـا .. مگر مے شود خاطراتمـان فراموشَت ...

۲۲ آبان 1397
4K