نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سالنامه (۳۶ تصویر)

این بار نمی دانم دقیقا چندمین بار بود ، اما باز هم اتفاق افتاد ، من مثل همیشه روی تخت به شکم دراز کشیدم و گونه ام را روی رو تختی نرم ام مالیدم. اما ...

این بار نمی دانم دقیقا چندمین بار بود ، اما باز هم اتفاق افتاد ، من مثل همیشه روی تخت به شکم دراز کشیدم و گونه ام را روی رو تختی نرم ام مالیدم. اما دیگر گریه نکردم ، انگار که روتین شده باشد ، احساس کردم وسعت قلبم کمی ...

۵ روز پیش
155K
دیشب بامداد بود که حالم به هم خورد و عمو برایم سرم زد، تمام شب را آنلاین بودم بعد از آن تا ساعت نه صبح چشم هایم را بستم و الان که.. برای من چیست؟ ...

دیشب بامداد بود که حالم به هم خورد و عمو برایم سرم زد، تمام شب را آنلاین بودم بعد از آن تا ساعت نه صبح چشم هایم را بستم و الان که.. برای من چیست؟ برای من چه اتفاقی است؟ چیزی شبیه به یک عروسک بغلی ، همان قدر ویژه ...

۱ هفته پیش
40K
امروز عصر رفته بودم خرید تا برای مادرم کِرم آبرسان بگیرم و علاوه بر آن یک شلوار جین یخی {مدت ها بود دلم می خواست داشته باشم این رنگ رو اما هر دفعه به دفعه ...

امروز عصر رفته بودم خرید تا برای مادرم کِرم آبرسان بگیرم و علاوه بر آن یک شلوار جین یخی {مدت ها بود دلم می خواست داشته باشم این رنگ رو اما هر دفعه به دفعه بعد موکول اش می کردم و لعنتی به یکی از مانتو های سرمه ایم بی ...

۲ هفته پیش
74K
امروز عصر رفته بودم خرید تا برای مادرم کِرم آبرسان بگیرم و علاوه بر آن یک شلوار جین یخی {مدت ها بود دلم می خواست داشته باشم این رنگ رو اما هر دفعه به دفعه ...

امروز عصر رفته بودم خرید تا برای مادرم کِرم آبرسان بگیرم و علاوه بر آن یک شلوار جین یخی {مدت ها بود دلم می خواست داشته باشم این رنگ رو اما هر دفعه به دفعه بعد موکول اش می کردم و لعنتی به یکی از مانتو های سرمه ایم بی ...

۳ هفته پیش
85K
گفت :همیشه کنار مرد اش باش . منظورم کسی است که پای حرف هایش بماند و نخواهد تو را فقط بپیچاند . کسی که واقعا اهمیت بدهد و گرنه حرف های قشنگ را همه بلدند ...

گفت :همیشه کنار مرد اش باش . منظورم کسی است که پای حرف هایش بماند و نخواهد تو را فقط بپیچاند . کسی که واقعا اهمیت بدهد و گرنه حرف های قشنگ را همه بلدند بزنند . پرسیدم چرا پیچیده اش می کنند؟ خندید و گفت : چون آنها فقط ...

۴ هفته پیش
39K
تنها در ماشین نشسته بودم و ناخن ام را می جویدم . سرم معلق روی صندلی بود و به اپرای Lacrimosa گوش می دادم ؛ اصلا تا به حال به آن گوش داده اید؟ همان ...

تنها در ماشین نشسته بودم و ناخن ام را می جویدم . سرم معلق روی صندلی بود و به اپرای Lacrimosa گوش می دادم ؛ اصلا تا به حال به آن گوش داده اید؟ همان قطعه ای که معلوم نیست وقتی زبیگنیف پرایزنر آن را می نوشته چقدر احوال مرموزی ...

۲۵ مهر 1398
84K
درد کشیدن اون هم وقتی فقط شدید باشه و خیلی شدید نباشه (وقتی شدیده حتی فکر هم نمی شه کرد فقط درده و سیاهی) ، واقعا طاقت فرساست ، مخصوصا اگه برای مدت طولانی زمان ...

درد کشیدن اون هم وقتی فقط شدید باشه و خیلی شدید نباشه (وقتی شدیده حتی فکر هم نمی شه کرد فقط درده و سیاهی) ، واقعا طاقت فرساست ، مخصوصا اگه برای مدت طولانی زمان ببره واقعا انرژی ات رو می بلعه با خودش ، بعد آدم توی این پروسه ...

۱ مهر 1398
38K
مستر راچستر بهم پیام داد ، دوشب قبل . یه عالم ویس برام فرستاد از این که نمی تونه فراموشم کنه و متفاوتم و چرا بلاکش نکردم ، دلش واسم تنگ شده و آیا ازش ...

مستر راچستر بهم پیام داد ، دوشب قبل . یه عالم ویس برام فرستاد از این که نمی تونه فراموشم کنه و متفاوتم و چرا بلاکش نکردم ، دلش واسم تنگ شده و آیا ازش بدم میاد و چرا نمیام ببینمش و اینکه اوایل تابستون دیدتم و احساس بدی داره ...

۲۸ شهریور 1398
19K
عصر امروز ، بعد از دوش گرفتنم پیراهن سفیدم را پوشیدم موهایم را خشک کردم و بافتم و چشم هایم را بستم . و حالا من یک بالرین بودم ..دریاچه قو را رقصیدم . Anne ...

عصر امروز ، بعد از دوش گرفتنم پیراهن سفیدم را پوشیدم موهایم را خشک کردم و بافتم و چشم هایم را بستم . و حالا من یک بالرین بودم ..دریاچه قو را رقصیدم . Anne ۱۵ شهریور #سالنامه #چیز_میز_های_دخترونه

۱۹ شهریور 1398
7K
بلاخره از یکی خوشم اومد . البته فقط حس کردم

بلاخره از یکی خوشم اومد . البته فقط حس کردم "این چه خوبه!" بعد چون هر روز دارم می بینمش خوشم میومد ازش سبزه ی خوش اخلاق مهربونی بود . من عادت دارم قبل از اینکه با آدما آشنا شم ، زیر نظر بگیرمشون و واسه همین یه خصلت خیلی ...

۷ تیر 1398
23K
واقع بینی چیز خوبی است ؛ متنفرم از آن دسته آدم هایی که می گویند : 'نیمه پر لیوان را ببین

واقع بینی چیز خوبی است ؛ متنفرم از آن دسته آدم هایی که می گویند : 'نیمه پر لیوان را ببین " یا این که: "به خودت انرژی مثبت بده! "وقتی یک روز مزخرف بیاید خب مزخرف است دیگر مثلا وقتی می دانم یکشنبه ها مزخرف ترین روز هفته هستند ...

۲ خرداد 1398
7K
راستش گاهی وقت ها از دست خودم عصبانی می شم . از این که تا این حد خسته و کم تلاشم حرصم میاد . نمی فهمم مردم این همه انرژی رو از کجاشون میارن و ...

راستش گاهی وقت ها از دست خودم عصبانی می شم . از این که تا این حد خسته و کم تلاشم حرصم میاد . نمی فهمم مردم این همه انرژی رو از کجاشون میارن و چرا من نمی تونم مثل آدم زندگی کنم. ولی جدی از کجا؟ من که ورزش ...

۲۴ اردیبهشت 1398
7K
این چند روز عجیب بود ‌. من یک عدد موجود دلسرد ، این روزها یک گلوله ی آتش را در درونم احساس می کردم که گرمای آن حتی در خواب هم مرا تنها نمی گذاشت ...

این چند روز عجیب بود ‌. من یک عدد موجود دلسرد ، این روزها یک گلوله ی آتش را در درونم احساس می کردم که گرمای آن حتی در خواب هم مرا تنها نمی گذاشت و سخت بی قرارم کرده بود . هنوز هم حضورش را حس می کنم البته! ...

۱۶ اردیبهشت 1398
5K
من احساسی درون قلبم دارم که وقتی نازک تر و آسیب پذیر تر از هر موقعی هستم کاری می کند که دلتنگش شوم . من یک عدد موجود مسخره و همیشه دلتنگم. anne 13 اردیبهشت ...

من احساسی درون قلبم دارم که وقتی نازک تر و آسیب پذیر تر از هر موقعی هستم کاری می کند که دلتنگش شوم . من یک عدد موجود مسخره و همیشه دلتنگم. anne 13 اردیبهشت #سالنامه

۱۶ اردیبهشت 1398
5K
گریه که کردم وسط خیابان بود . بابا سوار ماشینش شد و رفت و آخرین جمله ای که گفته بود

گریه که کردم وسط خیابان بود . بابا سوار ماشینش شد و رفت و آخرین جمله ای که گفته بود "به جهنم" بود . نشستم روی صندلی ایستگاه اتوبوس و با دستانم صورتم را پوشاندم . ذهنم فریاد می زد که برایش مهم نیست اگر کسی نگاهم کند و صدای ...

۱۶ اردیبهشت 1398
5K
منطقی اش این است که مارا دوست ندارند دیگر . منطق با تمام شیرینی هایش همانقدر هم دردناک است . چه می شود کرد نمی توانی گلویشان را بچسبی و بگویی مرا همانقدر بخواه که ...

منطقی اش این است که مارا دوست ندارند دیگر . منطق با تمام شیرینی هایش همانقدر هم دردناک است . چه می شود کرد نمی توانی گلویشان را بچسبی و بگویی مرا همانقدر بخواه که می خواهمت و آن ها هم بگویند چشم. اصلا انگار مغز آنها یک طور دیگر ...

۱۶ اردیبهشت 1398
5K
گفتم:

گفتم: " ممکنه بسوزم؟" جواب داد: "نه اصلا " کف را روی دستانم ریخت و فندک را روشن کرد دستم آتش گرفت و بعد شعله هایش خیلی زود خاموش شد. به پوست قرمز شده ام که گز گز می کرد نگریستم و گفتم : "سوختم ولی آتش نگرفتم." خندیدند . ...

۱۳ اردیبهشت 1398
6K
هر بار که جشنواره خوراکی توی مدرسه راه می افته من یاد اون سکانس از فیلم هانگر گیمز می افتم که شربت هایی رو به پسر داستان تعارف می کردن که با خوردنش می تونستن ...

هر بار که جشنواره خوراکی توی مدرسه راه می افته من یاد اون سکانس از فیلم هانگر گیمز می افتم که شربت هایی رو به پسر داستان تعارف می کردن که با خوردنش می تونستن بالا بیارن تا بیشتر بخورن😐 همچین چیزی رو توی مهمونی ها هم ندیدم ولی عجیب ...

۲۸ فروردین 1398
5K
گاهی وقت ها وقتی در آینه به خودم نگاه می کنم انگار آدمی که می بینم را به یاد نمی آورم . گیج می شوم . انگار این تصویر واقعی من نیست که روبرویم قرار ...

گاهی وقت ها وقتی در آینه به خودم نگاه می کنم انگار آدمی که می بینم را به یاد نمی آورم . گیج می شوم . انگار این تصویر واقعی من نیست که روبرویم قرار گرفته انگار نمی شناسمَش. من از آلزایمر می ترسم . از آن که نفهمم که ...

۲۸ فروردین 1398
7K
می پرسن خوبی؟ و می گی : آره و انقدر تکرار می کنن

می پرسن خوبی؟ و می گی : آره و انقدر تکرار می کنن "واقعا خوبی" که حس می کنی باید بگی "نه" Anne #سالنامه #مکالمه

۲۸ فروردین 1398
4K