نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

صادق_اسماعیلی_الوند (۱۷ تصویر)

خاطرات تو نه باروت است که بسوزاند و نه زلزله ای سهمگین که ویران کند. خاطرات تو تنها چند قطره اشک است و شب ها قبل از خواب بر گونه های کسی می‌نشیند که تو ...

خاطرات تو نه باروت است که بسوزاند و نه زلزله ای سهمگین که ویران کند. خاطرات تو تنها چند قطره اشک است و شب ها قبل از خواب بر گونه های کسی می‌نشیند که تو به او قول داده بودی اگر از آسمان آتش ببارد و یا زمین در هم ...

۲۶ آبان 1398
42
میشود وقتی که از اتاق رفتی پرده را بکشی، در را ببندی، تلوزیون را خاموش کنی، گوشی را خاموش کنی، برق را خاموش کنی، دنیا را خاموش کنی؟ شاید بخواهم گریه کنم یا که نه، ...

میشود وقتی که از اتاق رفتی پرده را بکشی، در را ببندی، تلوزیون را خاموش کنی، گوشی را خاموش کنی، برق را خاموش کنی، دنیا را خاموش کنی؟ شاید بخواهم گریه کنم یا که نه، میشود از اتاق نروی؟ همینجا بمانی، مثلِ همیشه آرام دستانم را نوازش کنی، گونه هایم ...

۲ مهر 1397
15
عکاس تو باشی و بگویی که سه حرف است بگو سیب من خنده زنم بر لب و دل گفت بگو عشق #صادق_اسماعیلی_الوند

عکاس تو باشی و بگویی که سه حرف است بگو سیب من خنده زنم بر لب و دل گفت بگو عشق #صادق_اسماعیلی_الوند

۱۸ تیر 1397
33
این آخرین سکه ام بود و آخرین بوق ها، نفس راحتیست که تلفن می کشد. پشت تلفن، تنها نقطه دنیاست که میتوانم امیدوارانه سرپا بایستم. اما حالا کجا باید بروم؟ به حمام رفتم و تیغ ...

این آخرین سکه ام بود و آخرین بوق ها، نفس راحتیست که تلفن می کشد. پشت تلفن، تنها نقطه دنیاست که میتوانم امیدوارانه سرپا بایستم. اما حالا کجا باید بروم؟ به حمام رفتم و تیغ هایی که برای اصلاح نبود، به سراغ جعبه ی قرص رفتم که برای درمان نبود ...

۲۱ خرداد 1397
15
#عکاس تو باشی و بگویی که سه حرف است بگو سیب ... من خنده زنم بر لب و دل گفت بگو عشق ... #صادق_اسماعیلی_الوند

#عکاس تو باشی و بگویی که سه حرف است بگو سیب ... من خنده زنم بر لب و دل گفت بگو عشق ... #صادق_اسماعیلی_الوند

۴ شهریور 1396
101
دوستت داشتم دوستت دارم دوستت خواهم داشت صرف کردن این فعل را دیر آموختم نه صدای گچ روی تخته ای بود نه کلام خسته ی معلم و من، این روزها همچون کودکی خردسال که نوشتن ...

دوستت داشتم دوستت دارم دوستت خواهم داشت صرف کردن این فعل را دیر آموختم نه صدای گچ روی تخته ای بود نه کلام خسته ی معلم و من، این روزها همچون کودکی خردسال که نوشتن نامش را قبل از مدرسه رفتن آموخت دوست داشتنت را تمرین می کنم تا این ...

۷ مرداد 1396
15
در شیار پر پینه ی انگشتان من درختان و خارهای تندخو روییده است و در چشمان تو مجسمه ی بلورینی که به وقت بوسه می شکند به فریاد می شکند به خنده می شکند به ...

در شیار پر پینه ی انگشتان من درختان و خارهای تندخو روییده است و در چشمان تو مجسمه ی بلورینی که به وقت بوسه می شکند به فریاد می شکند به خنده می شکند به نوازش می شکند... تبر را زمین می گذارم و کبریت می کشم جنگلی را که ...

۷ مرداد 1396
15
فعل هایت را درست صرف کن بودیم رفتیم خندیدیم تمام کردیم... این ها در دستور زبان عاشقی غلط های فاحشند:) #صادق_اسماعیلی_الوند

فعل هایت را درست صرف کن بودیم رفتیم خندیدیم تمام کردیم... این ها در دستور زبان عاشقی غلط های فاحشند:) #صادق_اسماعیلی_الوند

۱۶ خرداد 1396
12
. از دستت که ناراحت می شوم دو راه بیشتر نداری یا بیایی توی آغوشم یا راهت را بکشی و گم شوی... توی آغوشم #صادق_اسماعیلی_الوند

. از دستت که ناراحت می شوم دو راه بیشتر نداری یا بیایی توی آغوشم یا راهت را بکشی و گم شوی... توی آغوشم #صادق_اسماعیلی_الوند

۱ خرداد 1396
24
انتظار شبیه مردیست که در یک شب بارانی در یک ایستگاه اتوبوس در پولیور سورمه ای در خاطرات در خاطرات در خاطرات... بلند شو آقا مدت هاست که از این ایستگاه اتوبوسی نمی گذرد #صادق_اسماعیلی_الوند

انتظار شبیه مردیست که در یک شب بارانی در یک ایستگاه اتوبوس در پولیور سورمه ای در خاطرات در خاطرات در خاطرات... بلند شو آقا مدت هاست که از این ایستگاه اتوبوسی نمی گذرد #صادق_اسماعیلی_الوند

۴ بهمن 1395
13
سوز میزند، دست هایت، گوش هایت. توی کمد لباسهایم چیزی پنهان کرده ام که رنگ و بوی تنهایی را از خانه و پیراهن چهار خانه ام دور میکند. مخمل ِ مشکی، شالگردن ِ غم زده ...

سوز میزند، دست هایت، گوش هایت. توی کمد لباسهایم چیزی پنهان کرده ام که رنگ و بوی تنهایی را از خانه و پیراهن چهار خانه ام دور میکند. مخمل ِ مشکی، شالگردن ِ غم زده ات. سوز که میزند به گونه هایم، مینشینم گوشه ی حیاط و شالت را دور ...

۲ آذر 1395
25
تو فرض کن... ماه، در جیب ِ من پنهان است ستاره ها، لای ِ موهایم می درخشند و این شعر، لالایی ِ جیرجیرک های ِ پشت ِ پنجره فرض کن... شب، در پناه ِ کوچه ...

تو فرض کن... ماه، در جیب ِ من پنهان است ستاره ها، لای ِ موهایم می درخشند و این شعر، لالایی ِ جیرجیرک های ِ پشت ِ پنجره فرض کن... شب، در پناه ِ کوچه های ِ بازوانم قدم میزند و زیر ِ لب می پرسد: "آرامش، کدام است؟" سرت ...

۲۰ تیر 1395
21
می شود انقدر تلخ نباشی؟ مگر چه می خواهد از تو؟ روزی یک وعده صبح بخیر گفتن چقدر از وقتت را می گیرد؟ یک شاخه گل هدیه خریدن چقدر از سرمایه ات کم می کند؟ ...

می شود انقدر تلخ نباشی؟ مگر چه می خواهد از تو؟ روزی یک وعده صبح بخیر گفتن چقدر از وقتت را می گیرد؟ یک شاخه گل هدیه خریدن چقدر از سرمایه ات کم می کند؟ یک دوستت دارم بگو، باور کن این غروری که سنگش را با افتخار به سینه ...

۱۹ خرداد 1395
13
در شب آرزوها ، آرزو کردم که آرزوی هر شبه ام برآورده شود و تو با لبخندی از سر عشق در را بگشایی و بگویی : سلام ... شاید آرزوی کوچکیست اما تو اگر بیایی ...

در شب آرزوها ، آرزو کردم که آرزوی هر شبه ام برآورده شود و تو با لبخندی از سر عشق در را بگشایی و بگویی : سلام ... شاید آرزوی کوچکیست اما تو اگر بیایی ، این خانه از بزرگی خدایی پر می شود که مرا همچون ابری تیره بر ...

۲۷ فروردین 1395
22
https://telegram.me/nagofteha73 در خیابان، با بهار مسابقه گذاشتم. او به اندازه ی آسمان شهر بارید. من به اندازه ی دلتنگی در یک ایستگاه خلوت اتوبوس... این فصل ها چه میخواهند از جان ما؟ چرا پاییزش جان ...

https://telegram.me/nagofte... در خیابان، با بهار مسابقه گذاشتم. او به اندازه ی آسمان شهر بارید. من به اندازه ی دلتنگی در یک ایستگاه خلوت اتوبوس... این فصل ها چه میخواهند از جان ما؟ چرا پاییزش جان می ستاند؟ زمستانش در سکوت بغض میکند؟ بهارش به عشق کدام گل دلش می گیرد ...

۲۴ فروردین 1395
12
سر کوچه که رسیدی تردید نکن برنگرد تا نبینی ... چیزی نمانده که ببینی خانه ای شعله می کشد مردی می سوزد ... این خانه این مرد اگر دیدنی بود که ترکش نمی کردی #صادق_اسماعیلی_الوند

سر کوچه که رسیدی تردید نکن برنگرد تا نبینی ... چیزی نمانده که ببینی خانه ای شعله می کشد مردی می سوزد ... این خانه این مرد اگر دیدنی بود که ترکش نمی کردی #صادق_اسماعیلی_الوند

۲۱ اسفند 1394
12
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ِ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﺮﺩﯼ ...! ﻭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺩﻋﻮﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ , ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ...

ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ِ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﺕ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﺮﺩﯼ ...! ﻭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺩﻋﻮﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ , ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﯿﻒ ﻣﻮﯼ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻮﻫﺎﯼ ...

۲۹ بهمن 1394
21