نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

عشق_اجباری (۲۲ تصویر)

#عشق_اجباری #پارت_اخر #مهدیه عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....آرایش لات و موهای بابلیس شده که آزادانه دورم رها شده بود...لباس عروس مدل ماهی آستین بلند گیپور و تاج بزرگی که همراه تور خیلی بلندی ...

#عشق_اجباری #پارت_اخر #مهدیه عسگری نگاهی به خودم تو آینه انداختم....آرایش لات و موهای بابلیس شده که آزادانه دورم رها شده بود...لباس عروس مدل ماهی آستین بلند گیپور و تاج بزرگی که همراه تور خیلی بلندی روی سرم گذاشته شده بود... نهال اومد و با دیدن من دهنش باز موند و ...

۴ هفته پیش
23K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_شیش #مهدیه_عسگری اروم لای چشمامو باز کردم که نور چشمامو زد.... درد بدی تو سرم پیچید که نالم بلند شد... صدای نازکی گوشمو پر کرد:عزیزم نگران نباش دردت طبیعیه برات مسکن زدم تا چن ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_شیش #مهدیه_عسگری اروم لای چشمامو باز کردم که نور چشمامو زد.... درد بدی تو سرم پیچید که نالم بلند شد... صدای نازکی گوشمو پر کرد:عزیزم نگران نباش دردت طبیعیه برات مسکن زدم تا چن دقیقه دیگه دردت خوب میشه....بهو همچی یادم اومد...من..اهورا... تصادف....بلند اسمشو صدا زدم که پرستاره با ...

۴ هفته پیش
25K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_پنج #مهدیه_عسگری داشتم از حیاط دانشگاه رد میشدم که برم کلاسم که اهورا پرید و جلومو گرفت.... چشامو گشاد کردم و گفتم:خاهش میکنم ابرومو جلوی بچها نبر برو کنار بزار برم کلاسم دیر شد... ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_پنج #مهدیه_عسگری داشتم از حیاط دانشگاه رد میشدم که برم کلاسم که اهورا پرید و جلومو گرفت.... چشامو گشاد کردم و گفتم:خاهش میکنم ابرومو جلوی بچها نبر برو کنار بزار برم کلاسم دیر شد... برق اشک و توی چشماش دیدم و دلم ریش شد... ولی باید یکم ادب میشد.... ...

۴ هفته پیش
18K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_چهار #مهدیه_عسگری یکماه گذشت...یکماهی که شبی نبود که بالشتم خیس نباشه.... نهال و امیر خیلی باهام صحبت کردن ولی فایده نداشت.... اهورا همون شب اومد در خونه و انقد دیوونه بازی درآورد که همسایه ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_چهار #مهدیه_عسگری یکماه گذشت...یکماهی که شبی نبود که بالشتم خیس نباشه.... نهال و امیر خیلی باهام صحبت کردن ولی فایده نداشت.... اهورا همون شب اومد در خونه و انقد دیوونه بازی درآورد که همسایه ها زنگ زدن و پلیسا اومدن بردنش و منه خر بازهم نگرانش شدم.... هنوزم دیووانه ...

۴ هفته پیش
24K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_سه #مهدیه_عسگری دستمو بلند کردم و با تمام توان روی صورتش فرود آوردم.... سرش به چپ مایل شد و رد انگشتهای باریکم روی صورتش موند... تفی جلوی پاش انداختم و با چونه ی لرزون ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_سه #مهدیه_عسگری دستمو بلند کردم و با تمام توان روی صورتش فرود آوردم.... سرش به چپ مایل شد و رد انگشتهای باریکم روی صورتش موند... تفی جلوی پاش انداختم و با چونه ی لرزون گفتم:خیلی اشغالی خیلییییییی..... بعدم از کنارش رد شدم و رفتم پایین...حتی مانتو و شالمو با ...

۴ هفته پیش
19K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_سه #مهدیه_عسگری _من اونموقع ها همش ۲۰سالم بود.... یه دختر بازیگوش و سر به هوا...با امیر دوقلو بودیم و بهم خیلی وابسته بودیم....تا اینکه یک روز امیر اهورا رو آورد خونمون... خب من اونموقع ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_سه #مهدیه_عسگری _من اونموقع ها همش ۲۰سالم بود.... یه دختر بازیگوش و سر به هوا...با امیر دوقلو بودیم و بهم خیلی وابسته بودیم....تا اینکه یک روز امیر اهورا رو آورد خونمون... خب من اونموقع ها خیلی به قیافه و تیپ اهمیت میدادم و وقتی اهورا رو دیدم ازش خوشم ...

۴ هفته پیش
41K
#عشق_اجباری #پارت_سی_و_یک #مهدیه_عسگری خیلی عجیب بود ... باید سر در میاوردم ولی از طرفی هم میترسیدم چیزی باشه که منو از اهورا دور کنه... سرمو محکم به چپ و راست تکون دادم و گفتم:نه نه ...

#عشق_اجباری #پارت_سی_و_یک #مهدیه_عسگری خیلی عجیب بود ... باید سر در میاوردم ولی از طرفی هم میترسیدم چیزی باشه که منو از اهورا دور کنه... سرمو محکم به چپ و راست تکون دادم و گفتم:نه نه چیزی نیست سودا... امیر یه کار واجب با اهورا داشت که رفتن تو باغ تالار....ولی ...

۴ هفته پیش
19K
#عشق_اجباری #پارت_سی #مهدیه_عسگری وقتی نگاه متعجب منو دید هول شد و لبخندی زوری زد.‌‌‌‌..با خواهرش سلام و علیک کردیم که ابرویی بالا انداخت و گفت:اهورا جان معرفی نمی کنی؟!... اهورا دستشو محکم دور کمرم حلقه ...

#عشق_اجباری #پارت_سی #مهدیه_عسگری وقتی نگاه متعجب منو دید هول شد و لبخندی زوری زد.‌‌‌‌..با خواهرش سلام و علیک کردیم که ابرویی بالا انداخت و گفت:اهورا جان معرفی نمی کنی؟!... اهورا دستشو محکم دور کمرم حلقه کرد و با لحن جدی گفت:سودا عشق من.... یهو دیدم دختره بلند زد زیر خنده ...

۴ هفته پیش
34K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هشت #مهدیه_عسگری دهنم باز موند....چقدر خوشتیپ شده بود.... کت و شلوار خوشدوخت مشکی و پیرهن ‌و سفید و کراوات مشکی....با صدای پاشنه هام که بهش نزدیک میشدم سرشو آورد بالا که خشکش زد.... لبخندی ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هشت #مهدیه_عسگری دهنم باز موند....چقدر خوشتیپ شده بود.... کت و شلوار خوشدوخت مشکی و پیرهن ‌و سفید و کراوات مشکی....با صدای پاشنه هام که بهش نزدیک میشدم سرشو آورد بالا که خشکش زد.... لبخندی زدم و گفتم:چقدر خوشتیپ شدی!!!.... اونم مثل من لبخند شیرینی زد و گفت:توام مثله فرشته ...

۴ هفته پیش
45K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هفت #مهدیه_عسگری «یکماه بعد» نگاهی به خودم تو آینه انداختم...یه سایه چشم محو مشکی و خط چشم کلفت و کوتاه مشکی که چشامو روشن تر و خوشحالت تر کرده بود...یه عالمه ریمل که موژهامو ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هفت #مهدیه_عسگری «یکماه بعد» نگاهی به خودم تو آینه انداختم...یه سایه چشم محو مشکی و خط چشم کلفت و کوتاه مشکی که چشامو روشن تر و خوشحالت تر کرده بود...یه عالمه ریمل که موژهامو شبیه موژه مصنوعی کرده بود و یه رژگونه قرمز و در آخر یه رژ لب ...

۴ هفته پیش
37K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_شیش #مهدیه_عسگری نهال زد پس کلم که دادم دراومد :هوی چتههه؟! با چش غره گفت:تو چرا میخندی؟!... با شیطنت گفتم:آخه قیافت شبیه گوجه شده بود... اومد دوباره بزنه که صدای اهورا دراومد:اوی به خانومم ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_شیش #مهدیه_عسگری نهال زد پس کلم که دادم دراومد :هوی چتههه؟! با چش غره گفت:تو چرا میخندی؟!... با شیطنت گفتم:آخه قیافت شبیه گوجه شده بود... اومد دوباره بزنه که صدای اهورا دراومد:اوی به خانومم دست نزن....نهالم پشت چشمی برای ما دوتا نازک کرد و رفت پیش امیر جونش.... اونشب ...

۴ هفته پیش
21K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_پنج #مهدیه_عسگری من:وااااای اهورا اول بریم ترن هوایی...‌نهالم با ذوق تایید کرد که همگی موافقت کردیم بریم جز امیر... نهال با شیطنت گفت:چیه نکنه ،میترسی؟!.... امیرم لبخند هولی زد و گفت:نه یکم کار دارم ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_پنج #مهدیه_عسگری من:وااااای اهورا اول بریم ترن هوایی...‌نهالم با ذوق تایید کرد که همگی موافقت کردیم بریم جز امیر... نهال با شیطنت گفت:چیه نکنه ،میترسی؟!.... امیرم لبخند هولی زد و گفت:نه یکم کار دارم واس همون.... خلاصه انقد کل کل و یکی به دو کردن که بالاخره خود امیر ...

۴ هفته پیش
23K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_چهار #مهدیه_عسگری آماده دم در ایستاده بودم که از دور ماشین آخرین مدل اهورا رو دیدم که داره به سمتم میاد ‌‌... لبخندی زدم و جلو رفتم...در عقب و باز کردم و نشستم و ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_چهار #مهدیه_عسگری آماده دم در ایستاده بودم که از دور ماشین آخرین مدل اهورا رو دیدم که داره به سمتم میاد ‌‌... لبخندی زدم و جلو رفتم...در عقب و باز کردم و نشستم و به امیر و اهورا سلام کردم که با خوشرویی جوابمو دادن... امیر با شیطنت گفت: ...

۴ هفته پیش
26K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_سه #مهدیه_عسگری _چی میگی؟!...با عصبانیت گفتم:تو چرا همون اوایل ندیده نشناخته شماره منو به اهورا دادی؟!... تو چرااا شماره منو به همه میدی؟!!!... با من و من گفت:چیزه...خ‌.خب... کلافه وسط حرفش و گفتم:خیلی خب ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_سه #مهدیه_عسگری _چی میگی؟!...با عصبانیت گفتم:تو چرا همون اوایل ندیده نشناخته شماره منو به اهورا دادی؟!... تو چرااا شماره منو به همه میدی؟!!!... با من و من گفت:چیزه...خ‌.خب... کلافه وسط حرفش و گفتم:خیلی خب نمیخاد من و من کنی گندیه که زدی رفته..دفعه آخرت باشه... میخایم با امیر و ...

۴ هفته پیش
12K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_دو #مهدیه_عسگری با دلتنگی وجب به وجب خونه رو نگاه کردم... نفس عمیقی کشیدم و بعد از عوض کردن لباسام شروع به تمیز کردنش کردم....با صدای زنگ گوشیم برش داشتم که یه شماره ناآشنا ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_دو #مهدیه_عسگری با دلتنگی وجب به وجب خونه رو نگاه کردم... نفس عمیقی کشیدم و بعد از عوض کردن لباسام شروع به تمیز کردنش کردم....با صدای زنگ گوشیم برش داشتم که یه شماره ناآشنا دیدم... تماس و وصل کردم و با تعجب گفتم:بفرمایید؟!... صدای اهورا از اونور خط اومد:سلام ...

۴ هفته پیش
21K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_یک #مهدیه_عسگری با خنده گفتم:واااای خیلی خوب بود اهورا مرسی...بیچاره ها هنگیده بودن...اونم پا به پام خندید و شنیدم که زیر گفت:اهورا فدای خنده هات... بالاخره برگشتیم تهران...نهال وقتی منو تو دانشگاه دید کلی ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_یک #مهدیه_عسگری با خنده گفتم:واااای خیلی خوب بود اهورا مرسی...بیچاره ها هنگیده بودن...اونم پا به پام خندید و شنیدم که زیر گفت:اهورا فدای خنده هات... بالاخره برگشتیم تهران...نهال وقتی منو تو دانشگاه دید کلی لگد بارونم کرد...خب من حتی تلفنم نداشتم بش زنگ بزنم چکار میکردم؟!.... وقتی قضیه رو ...

۴ هفته پیش
38K
#عشق_اجباری #پارت_بیست #مهدیه_عسگری خندید و با عشق نگام کرد...نمیدونم چرا همیشه ته چشماش یه پشیمونی توام با ترس بود... گارسون و صدا کرد و وقتی سفارش و گفت چشمای گارسون گشاد شد که من از ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست #مهدیه_عسگری خندید و با عشق نگام کرد...نمیدونم چرا همیشه ته چشماش یه پشیمونی توام با ترس بود... گارسون و صدا کرد و وقتی سفارش و گفت چشمای گارسون گشاد شد که من از درون خندم گرفت...اهورا هم خندش گرفته بود...بیچاره پیش خودش گفت نه به تیپ و قیافه ...

۴ هفته پیش
20K
#عشق_اجباری #پارت_نوزده #مهدیه_عسگری سریع از میون انبوه لباسایی که اهورا برام خریده بود لباسای قرمز مشکی پوشیدم و آرایش ملایمی کردم و رفتم پایین... جالب این بود که اهورا تیپ سرتاپای مشکی زده بود و ...

#عشق_اجباری #پارت_نوزده #مهدیه_عسگری سریع از میون انبوه لباسایی که اهورا برام خریده بود لباسای قرمز مشکی پوشیدم و آرایش ملایمی کردم و رفتم پایین... جالب این بود که اهورا تیپ سرتاپای مشکی زده بود و کت قرمز پوشیده بود... با دیدنم چشماش برقی زد و گفت:به چه خوشگل شده خانومم... ...

۴ هفته پیش
20K
#عشق_اجباری #پارت_هیجده #مهدیه_عسگری نمیدونم چیشد که سرمو تکون دادم که محکم بغلم کرد و پیشونیمو بوسید ‌‌‌... چن روزی گذشت ....اهورا بازم ترسه اینو داشت که من یوقت فرار کنم واسه همین درارو بازم قفل ...

#عشق_اجباری #پارت_هیجده #مهدیه_عسگری نمیدونم چیشد که سرمو تکون دادم که محکم بغلم کرد و پیشونیمو بوسید ‌‌‌... چن روزی گذشت ....اهورا بازم ترسه اینو داشت که من یوقت فرار کنم واسه همین درارو بازم قفل میکرد...منم یکم باهاش بهتر شده بودم ....تو این چن روز انقد بهم محبت میکرد که ...

۴ هفته پیش
28K
#عشق_اجباری #پارت_هفتده #مهدیه عسگری وحشیانه لباسامو تو تنم جر داد که بلند زدم زیر گریه و شروع کرد به التماس کردن.... بلند و عصبانی نعره زد:اینهمه میگم دوست دارم... اینهمه برات کار انجام میدم... ولی ...

#عشق_اجباری #پارت_هفتده #مهدیه عسگری وحشیانه لباسامو تو تنم جر داد که بلند زدم زیر گریه و شروع کرد به التماس کردن.... بلند و عصبانی نعره زد:اینهمه میگم دوست دارم... اینهمه برات کار انجام میدم... ولی تو چی؟!...قدر نمیدونی....جیغ زدم:وقتی دوست ندارم مگه زوره... محکم با پشت دست خوابوند تو دهنم ...

۴ هفته پیش
49K