نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فندک_طلایی (۱۲ تصویر)

#پارت_211 لبخند به ارامی نشستن پرونه روی یک برگ گل روی لب هام نقش بست سرم را به عقب بردم و به شانه پهن و مردانه اش تکیه دادم و به ارامی زمزمه کردم: _ ...

#پارت_211 لبخند به ارامی نشستن پرونه روی یک برگ گل روی لب هام نقش بست سرم را به عقب بردم و به شانه پهن و مردانه اش تکیه دادم و به ارامی زمزمه کردم: _ حواسم هست که حواست هست...! حصار دستاشو تنگ تر کرد و بوسه گرمی بر گردنم ...

۲۸ مرداد 1397
24K
#پارت_121

#پارت_121 " نگاه" دو هفته از وقتی که حسام رفته میگذره ... به وضوح افسرده شدم ... کمتر حرف میزنم ،کمتر میخندم، کمترهای زیادی دورمه و بیشتر فکر میکنم ... بیشتر به حسام فکر میکنم ،به اینده ، به دلشورهام ... به خاطر البومی که مهسان (دختر سردار )روی پام ...

۱۵ مرداد 1397
6K
#فندک_طلایی #پارت_101 خیلی سخته هم حقیقت رو بخوای بدونی هم از شنیدنش بترسی ... مثل گیر کردن بین دوراهی ... که با دو دلی میخوای تو هردو راه پا بزاری... صدای نفس عمیقش ضربان قلبم ...

#فندک_طلایی #پارت_101 خیلی سخته هم حقیقت رو بخوای بدونی هم از شنیدنش بترسی ... مثل گیر کردن بین دوراهی ... که با دو دلی میخوای تو هردو راه پا بزاری... صدای نفس عمیقش ضربان قلبم رو بیشتر به شتاب انداخت ... دستش اروم لابه لای موهام کشیده شد و گفت: ...

۱۵ مرداد 1397
6K
#فندک_طلایی #پارت_91 موهای مشکی که روی پیشونیش ریخته بود ابرو های پهن و کشیده بینی متناسب و لب های گوشتی و ته ریشی که از وقتی پا به این خونه گذاشتم روی صورتش خودنمایی میکرد ...

#فندک_طلایی #پارت_91 موهای مشکی که روی پیشونیش ریخته بود ابرو های پهن و کشیده بینی متناسب و لب های گوشتی و ته ریشی که از وقتی پا به این خونه گذاشتم روی صورتش خودنمایی میکرد ازش یه چهره مردونه ساخته ... تو خواب برعکس وقتایی که بیدار هیچ اخمی روی ...

۱۳ مرداد 1397
4K
#فندک_طلایی #پارت_81 مات و مهبوت به قامت کشیده ومردانه اش خیره شدم ... قبل از اینکه شروع به جیغ و داد کنم چرخید و ادامه داد: _ این محرمیت فقط و فقط به خاطر راحت ...

#فندک_طلایی #پارت_81 مات و مهبوت به قامت کشیده ومردانه اش خیره شدم ... قبل از اینکه شروع به جیغ و داد کنم چرخید و ادامه داد: _ این محرمیت فقط و فقط به خاطر راحت بودن خیال سرداره نه هیچ چیز دیگه رفتار و برخورد منو تو هیچ تغییری نمیکنه ...

۱۳ مرداد 1397
4K
#فندک_طلایی #پارت_71 سه روزی از دعوای طناز و سهیل میگذشت ... سهیل همون شب با جمع کردن وسایلش به خونه خودش برگشت . طناز هم بخاطر مراسم نامزدی و ... دیروز برگشت خونه شون ...

#فندک_طلایی #پارت_71 سه روزی از دعوای طناز و سهیل میگذشت ... سهیل همون شب با جمع کردن وسایلش به خونه خودش برگشت . طناز هم بخاطر مراسم نامزدی و ... دیروز برگشت خونه شون ... کل این سه روز حرفم با حسام توی سلام و خداحافظ خلاصه شده بود... مثل ...

۱۲ مرداد 1397
5K
#فندک_طلایی #پارت_61 حسام با خونسردی گفت: _ کیانی ، نسترن کیانی از دوستای قدیمی من هستند . چهره سیامک از هم باز شد و گفت: _ خیلی خوشبختم خانم کیانی بازومو اهسته عقب کشیدم و ...

#فندک_طلایی #پارت_61 حسام با خونسردی گفت: _ کیانی ، نسترن کیانی از دوستای قدیمی من هستند . چهره سیامک از هم باز شد و گفت: _ خیلی خوشبختم خانم کیانی بازومو اهسته عقب کشیدم و با پایین ترین تن صدایی که از خودم سراغ داشتم لب زدم: _همچنین! سیامک کنار ...

۱۲ مرداد 1397
6K
#فندک_طلایی #پارت_51 ترسیده بودم .. بیشتر از همیشه ... میلرزیدم درست شبیه گنجشکی که زیر بارون مونده ... فکرشم نمیکردم حسام واقعا دستشو بشکنه یه حس مبهم قلبمو میفشرد .. خوشحال باشم که حسام ازم ...

#فندک_طلایی #پارت_51 ترسیده بودم .. بیشتر از همیشه ... میلرزیدم درست شبیه گنجشکی که زیر بارون مونده ... فکرشم نمیکردم حسام واقعا دستشو بشکنه یه حس مبهم قلبمو میفشرد .. خوشحال باشم که حسام ازم دفاع کرد یا ناراحت که دست یه ادم شکست!؟ من چمه!؟ با مشت محکمی که ...

۱۱ مرداد 1397
9K
#فندک_طلایی #پارت_41

#فندک_طلایی #پارت_41 "طنــاز " داستان من برمیگرده به چند سال پیش پدر حسام بعد از فوت آمین خانوم ، مادر حسام با خاله من تو هلند اشنا شدو همونجا ازدواج کرد اما به ایران نیاوردشون... حسام 7 سالش بود یکم بخاطر فوت مادرش افسرده و حسود و بدخلق شده بود ...

۱۱ مرداد 1397
8K
#فندک_طلایی #پارت_31 پرسید: _کابوس میدیدی!؟ با بغض لب زدم: _سیــامک کنارم روی تخت نشست و دستشو روی دستای یخ زدم گذاشت توی اون تاریکی چشمای شرمندشو میدم ... باورش سخت بود تو چشمای مردی که ...

#فندک_طلایی #پارت_31 پرسید: _کابوس میدیدی!؟ با بغض لب زدم: _سیــامک کنارم روی تخت نشست و دستشو روی دستای یخ زدم گذاشت توی اون تاریکی چشمای شرمندشو میدم ... باورش سخت بود تو چشمای مردی که این چند روز فقط سردی و بی حسی دیده بودم شرمندگی رو ببینم ! آروم ...

۱۰ مرداد 1397
11K
#فندک_طلایی #پارت_21 اروم چشمامو باز کردم و به چشمای سرد و بی حسش خیره شدم که لب زد: _تا هر وقت لازم باشه زندانی منی پس مراقب کارا و حرفات باش که این زندانبان صبر ...

#فندک_طلایی #پارت_21 اروم چشمامو باز کردم و به چشمای سرد و بی حسش خیره شدم که لب زد: _تا هر وقت لازم باشه زندانی منی پس مراقب کارا و حرفات باش که این زندانبان صبر ایوب نداره برای شنیدن جیغ و فریادت ... از جا بلند شد و با گرفتن ...

۱۰ مرداد 1397
10K
#فندک_طلایی #پارت_1 با وسواس و دقت زیاد ربان بنفش رو دور دسته گل رز سفید پیچیدم و با لبخند کوچکی به دست دختر 15_16 ساله مقابلم دادم . امروز روز پدره ، روزی که سه ...

#فندک_طلایی #پارت_1 با وسواس و دقت زیاد ربان بنفش رو دور دسته گل رز سفید پیچیدم و با لبخند کوچکی به دست دختر 15_16 ساله مقابلم دادم . امروز روز پدره ، روزی که سه ساله جشنش رو تو بهشت زهرا میگیرم ! گل هایی که هر سال میبرم با ...

۹ مرداد 1397
60K