نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_ (۵ تصویر)

#داستانهای_شاهنامه #قسمت_ ضحاک در حالی که در کنار ارنواز خوابیده بود در خواب دید که از تاج پادشاهی، سه مرد جنگی پدیدار شدند. دو مرد بزرگ و یکی که از همه سن بیشتری داشت در ...

#داستانهای_شاهنامه #قسمت_ ضحاک در حالی که در کنار ارنواز خوابیده بود در خواب دید که از تاج پادشاهی، سه مرد جنگی پدیدار شدند. دو مرد بزرگ و یکی که از همه سن بیشتری داشت در میان آن ها قرار داشت. پوشش بزرگان را داشت و مانند پادشاهان قدم بر می ...

۷ شهریور 1398
65K
#رمان_ماتادور_پارت_23 #قسمت_۱ آتش:ببخشیدا ولی منم بودم اعصابم شخمی میشد،مثل اینکه یادت رفته چیکار کردی آقا ابتین رهام:آتش بسه آتش:دروغ نمیگم که،بخاطر یه دختر امیرو زدی،باید بگم خیلی آدم .... رهام:آتش بسهعع _نه،بزار بگه،یه دختر؟ببین اتش ...

#رمان_ماتادور_پارت_23 #قسمت_۱ آتش:ببخشیدا ولی منم بودم اعصابم شخمی میشد،مثل اینکه یادت رفته چیکار کردی آقا ابتین رهام:آتش بسه آتش:دروغ نمیگم که،بخاطر یه دختر امیرو زدی،باید بگم خیلی آدم .... رهام:آتش بسهعع _نه،بزار بگه،یه دختر؟ببین اتش ،داداش من اون دختری که میگی یه دختر همه زندگی منه،تو نمیفهمی دوست داشتن یعنی ...

۲ مرداد 1398
97K
#رمان_ماتادور_پارت_22 #قسمت_۱ رهام:خب،خیلی عالی شد آتش:میشه یه پیشنهاد بدی رهام،که الان باید چیکار کنیم رهام:شاید بهتر باشه شما یه چیزی بگی آقا ابتین _اون سوویچو پس بدین به امییییییییییییر آتش:مثلا بانکه،چاله میدون که نیس صداتو ...

#رمان_ماتادور_پارت_22 #قسمت_۱ رهام:خب،خیلی عالی شد آتش:میشه یه پیشنهاد بدی رهام،که الان باید چیکار کنیم رهام:شاید بهتر باشه شما یه چیزی بگی آقا ابتین _اون سوویچو پس بدین به امییییییییییییر آتش:مثلا بانکه،چاله میدون که نیس صداتو انداختی پشت سرت مث گاو داد میزنی _نوع رفتار من به خودم مربوطه آتش:ولی اصولا ...

۳۰ تیر 1398
59K
#رمان_ماتادور_پارت_21 #قسمت_۱ آوا رفت دسشویی و یه پنج‌دیقه بعد اومدو گفت :بریم بچه ها ریحانه:بریم آوا:حساب نکردیم برم حساب کنم بیام آوا رفت حساب کرد و اومد یه تاکسی گرفتیم و برگشتیم خونه هامون،البته همه ...

#رمان_ماتادور_پارت_21 #قسمت_۱ آوا رفت دسشویی و یه پنج‌دیقه بعد اومدو گفت :بریم بچه ها ریحانه:بریم آوا:حساب نکردیم برم حساب کنم بیام آوا رفت حساب کرد و اومد یه تاکسی گرفتیم و برگشتیم خونه هامون،البته همه رفتیم خونه سوگند اینا .......................... ((((((((((((آبتین)))))))))))) _این امیر ذلیل مرده الان کدون گوریه؟ آتش:حالا چرا ...

۱۴ تیر 1398
101K
#رمان_ماتادور_پارت_۱۹ #قسمت_1 _خب الان میشه بپرسم کجا میری؟ ویلیام:دنبالم بیا _خو کجا؟ ویلیام:بیا دیگه یه هوووف کشیدمو رفتم دنبالش رسیدیم در باغ ویلیام:یه دیقه همینجا وایسا _کجا؟ ویلیام:الان میام دیگه وایسا خب _باشههه ویلیام رفتو ...

#رمان_ماتادور_پارت_۱۹ #قسمت_1 _خب الان میشه بپرسم کجا میری؟ ویلیام:دنبالم بیا _خو کجا؟ ویلیام:بیا دیگه یه هوووف کشیدمو رفتم دنبالش رسیدیم در باغ ویلیام:یه دیقه همینجا وایسا _کجا؟ ویلیام:الان میام دیگه وایسا خب _باشههه ویلیام رفتو دو دیقه بعد با ماشینش اومد ویلیام:بپر بالا _ماشینت خیس میشه ویلیام:فدای سرت پاشو بیا ...

۱۷ خرداد 1398
93K