نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

محیا_زند (۹۸ تصویر)

🌿 ☘ 🌾 🍁 مونالیزا بی لبخند شیراز بی حافظیه پاییز بی باران دریا بی موج همه را تجسم کن

🌿 ☘ 🌾 🍁 مونالیزا بی لبخند شیراز بی حافظیه پاییز بی باران دریا بی موج همه را تجسم کن "من" بی "تو" همانقدر، نچسب و دلگیرم... . #محیا_زند

۳ روز پیش
7K
جآنی و دآری به لب می‌رسی بمـآن... جآیِ جآن در تن است! #محیا_زند

جآنی و دآری به لب می‌رسی بمـآن... جآیِ جآن در تن است! #محیا_زند

۲ هفته پیش
4K
یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار ...

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود ...

۲ هفته پیش
71K
مونالیزا بی لبخند شیراز بی حافظیه پاییز بی باران دریاِ بی موج همه را تجسم کن

مونالیزا بی لبخند شیراز بی حافظیه پاییز بی باران دریاِ بی موج همه را تجسم کن "من" بی "تو" همانقدر، نچسب و دلگیرم...💜 #محیا_زند #عاشقانه

۳ هفته پیش
10K
😍⁦❤️⁩ . دست کشیدم رو چشماش و زمزمه کردم:🌹 +

😍⁦❤️⁩ . دست کشیدم رو چشماش و زمزمه کردم:🌹 + "رنگ چشمات بارون رو به یادم میاره" خندید و خودشم دست کشید رو چشماش : _ بارون مگه رنگ داره جانکم؟ دست زدم زیر چونه و حواسمو غرق کردم تو قرنیه چشماش : + نه نداره... اما حس داره! چشمات ...

۳ هفته پیش
11K
میگم دلبر؛ دلم تنگته تا بینهایت.. میدونی از چه حجمِ بینهایتی از دلتنگی دارم میگم؟! انقدر نبودی انقدر برام نخندیدی انقدر آغوشت کم بوده که حتی اگه همین حالا سرم رو تو سینه‌ت قایم کنم، ...

میگم دلبر؛ دلم تنگته تا بینهایت.. میدونی از چه حجمِ بینهایتی از دلتنگی دارم میگم؟! انقدر نبودی انقدر برام نخندیدی انقدر آغوشت کم بوده که حتی اگه همین حالا سرم رو تو سینه‌ت قایم کنم، چشمامو ببندم و عطرت رو نفس بکشم، تو زیرِ گوشم آواز محبوبم رو زمزمه کنی ...

۱۲ آبان 1398
11K
گفتم: بالاخره یروز مجبوری فراموشش کنی! گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا دیدی؟! تو دستات گرفتیش؟ تونستی نگهش داری یا پرتش کنی اونور؟ نه! عصری نشستی تو بالکن داری برگه صحیح میکنی یهو ...

گفتم: بالاخره یروز مجبوری فراموشش کنی! گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا دیدی؟! تو دستات گرفتیش؟ تونستی نگهش داری یا پرتش کنی اونور؟ نه! عصری نشستی تو بالکن داری برگه صحیح میکنی یهو بیخبر میپیچه تو برگه ها بهمشون میریزه! یادِش باده!...... یهو مپیچه بهم و به همم ...

۶ آبان 1398
3K
قربانِ دِلِ دیوانه ات بروم یادت هست قانون شکن بودی؟ پاییز ها هوا که بارونی میشد یا ابری پیام میدادی یه ربع دیگه دم درِ دانشکده باش، میگفتم سر کلاسم دیوونه، میگفتی بپیچ بیا بیرون، ...

قربانِ دِلِ دیوانه ات بروم یادت هست قانون شکن بودی؟ پاییز ها هوا که بارونی میشد یا ابری پیام میدادی یه ربع دیگه دم درِ دانشکده باش، میگفتم سر کلاسم دیوونه، میگفتی بپیچ بیا بیرون، مثل بقیه نباش که از بارون هیچی نمیفهمن. بعد زیر بارون لابه لای کوچه های ...

۳ آبان 1398
41K
بعضی شب ها انگار که خدا حواسش پرت شده باشه و کیسه دل تنگی از دستش ول شده باشه رو سر شهر کل شب رو سیل دل تنگی با خودش میبره هوا بویِ دلتنگی میگیره ...

بعضی شب ها انگار که خدا حواسش پرت شده باشه و کیسه دل تنگی از دستش ول شده باشه رو سر شهر کل شب رو سیل دل تنگی با خودش میبره هوا بویِ دلتنگی میگیره و میلِ گریه گنجشکا با دلتنگی میخوابن رفتگرا با دلتنگی جارو میکشن شب بوها با ...

۱۵ مهر 1398
10K
میدانی آقا جان... گاهی دوست دارم برویم داخل فیلم های کلاسیک دهه شصت و هفتاد... که من هی قربان اون سبیل های هیچوقت نداشته ات بروم و کلاهت را روی سرت صاف کنم و سیگارهای ...

میدانی آقا جان... گاهی دوست دارم برویم داخل فیلم های کلاسیک دهه شصت و هفتاد... که من هی قربان اون سبیل های هیچوقت نداشته ات بروم و کلاهت را روی سرت صاف کنم و سیگارهای برگت را برایت روش کنم...! یا بپریم داخل همان فیلم هندی های آب دوغ خیاری، ...

۱۴ مهر 1398
37K
میگم دلبر شبیهِ هوایِ بهآر نبآش که تکلیفش بآ خودشم مشخص نیست! صبح اَبره ظهر آفتآبه عصر بآرونه شب مهتآبه دلبر شبیهِ بهآر نبآش که میشینه رو مبل دو دقیقه بعد نظرش عوض میشه لباس ...

میگم دلبر شبیهِ هوایِ بهآر نبآش که تکلیفش بآ خودشم مشخص نیست! صبح اَبره ظهر آفتآبه عصر بآرونه شب مهتآبه دلبر شبیهِ بهآر نبآش که میشینه رو مبل دو دقیقه بعد نظرش عوض میشه لباس عوض میکنه کفش رفتن به پا میکنه ده قدم میره جلو شک میکنه دوباره برمیگرده ...

۴ مهر 1398
10K
میخوام آنقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی... تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی،شاملو بخونی و پیپ بکشی. من با پیرهن چین‌دارِ بلند گُلگلی و دوتا فنجون چای دارچین بیام کنارت بنشینم. تو شاملو ...

میخوام آنقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی... تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی،شاملو بخونی و پیپ بکشی. من با پیرهن چین‌دارِ بلند گُلگلی و دوتا فنجون چای دارچین بیام کنارت بنشینم. تو شاملو بخونی و من با قیچی و شونه‌ی کوچیکم موهایِ یکدست سفیدت رو مرتب کنم؛ و ...

۴ مهر 1398
15K
< داشتنت > باید مزه‌یِ توت فرنگی بدهد، یا انارِ گُلپَر زده، یا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هایِ جمعه.. داشتنت باید بویِ یاسِ رازقی بدهد، یا بویِ خاکِ باران خورده.. نمیدانم... ما ...

< داشتنت > باید مزه‌یِ توت فرنگی بدهد، یا انارِ گُلپَر زده، یا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هایِ جمعه.. داشتنت باید بویِ یاسِ رازقی بدهد، یا بویِ خاکِ باران خورده.. نمیدانم... ما که نداشتیم! اما داشتنت باید چیزِ خیلی قشنگی باشد! . #محیا_زند #دلبر

۴ مهر 1398
7K
یآدته؟ یآدته اولین بآری که ضربآن قلبم رفت تا آسمون تا بهت بگم

یآدته؟ یآدته اولین بآری که ضربآن قلبم رفت تا آسمون تا بهت بگم "عاشقتم" کی بود؟ یآدته؟ یآدته اولین بآری که بعدش تو هم صدات لرزید تا بهم بگی "منم" کی بود؟ ظهر بود یا عصر دقیقاً یادم نیست پنجشنبه بود یا چهارشنبه هم یادم نیست ولی آخرآیِ هفته بود ...

۳۱ شهریور 1398
23K
#بخونید :) میگم دلبر بهم گفت دلبرت هرکاری کرد هم تو صفر تا صدتو نزار براش! اتفاقه دیگه یهو میافته! با سرعت چهل تا برو که اگر اتفاقی افتاد بموقع بزنی سر ترمز! ولی من ...

#بخونید :) میگم دلبر بهم گفت دلبرت هرکاری کرد هم تو صفر تا صدتو نزار براش! اتفاقه دیگه یهو میافته! با سرعت چهل تا برو که اگر اتفاقی افتاد بموقع بزنی سر ترمز! ولی من عشق سرعتم دلبر دلم میخآد صفر تا صد رو یهو برم و کیفِ سرعت رو ...

۱۵ شهریور 1398
39K
میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی… تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی، شاملو بخونی و پیپ بکشی. من با پیرهن چین دار بلندِ گلگلی و دوتا فنجون چای دارچین بیام کنارت بشینم. ...

میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی… تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی، شاملو بخونی و پیپ بکشی. من با پیرهن چین دار بلندِ گلگلی و دوتا فنجون چای دارچین بیام کنارت بشینم. تو شاملو بخونی و من با قیچی و شونه کوچیکم موهایِ یکدست سفیدت رو مرتب ...

۸ شهریور 1398
10K
_آرومه جون؟ +بله؟ _همیشه میگفتی جانم...! +حواسم نبود! _کجا بود؟ +پیش چشمات...پیش آرومه جون گفتنت...پیش اینکه اگه تو نباشی چی؟ _مگه قراره نباشم؟! + این دنیای لعنتی رو نمیشناسی ؟ اینکه استعداد عجیبی داره تو ...

_آرومه جون؟ +بله؟ _همیشه میگفتی جانم...! +حواسم نبود! _کجا بود؟ +پیش چشمات...پیش آرومه جون گفتنت...پیش اینکه اگه تو نباشی چی؟ _مگه قراره نباشم؟! + این دنیای لعنتی رو نمیشناسی ؟ اینکه استعداد عجیبی داره تو گرفتن خوشبختیت؟ تو خوشبختی منی...تمام بودنت خوشبختیمه...میترسم دنیا چشم دیدن خوشبختیم رو نداشته باشه! #محیا_زند

۱ شهریور 1398
9K

"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت. وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم. بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو ...

۳۱ مرداد 1398
75K
مامان بغلم کرد. موهامو نوازش کرد و گفت: خیلی وقته گذشته... آروم شده بودی... چرا امروز انقدر بهم ریختی دوباره ؟! دست کشیدم رو بغض قلمبه شده گلوم و گفتم: مامان دوست داشتن یه مریضیه... ...

مامان بغلم کرد. موهامو نوازش کرد و گفت: خیلی وقته گذشته... آروم شده بودی... چرا امروز انقدر بهم ریختی دوباره ؟! دست کشیدم رو بغض قلمبه شده گلوم و گفتم: مامان دوست داشتن یه مریضیه... یه مریضی مثل میگرن. خوب شدنی در کارش نیست. آروم میگیره اما درمان نمیشه. شاید ...

۳۱ مرداد 1398
37K
نشستم جلوش و همه چی رو براش گفتم. هم جنس نبود اما همدرد بود. آخر حرفام که رسیدم دست کرد تو موهاش و خیره نگاهم کرد و گفت: چرا تا طرفو محک نزدی دلت گیر ...

نشستم جلوش و همه چی رو براش گفتم. هم جنس نبود اما همدرد بود. آخر حرفام که رسیدم دست کرد تو موهاش و خیره نگاهم کرد و گفت: چرا تا طرفو محک نزدی دلت گیر کرد؟! بدجور جاده خاکی رفتی! جوش آوردم و گفتم: خودت میدونی که دوست داشتن مثل ...

۳۱ مرداد 1398
51K