نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مهدیه_عسگری (۹۸ تصویر)

#طوفان_عشق🍁 #پارت_سه🍁 #مهدیه_عسگری🍁 بازم داد زدم:من اومدماااااا...بابا از روی مبل بلند شد که با دو به سمتش رفتم و خودمو تو بغلش پرت کردم و بوسش کردم و پر انرژی گفتم:سلااااااام بابای خوشگلم.... پیشونیمو بوسید ...

#طوفان_عشق🍁 #پارت_سه🍁 #مهدیه_عسگری🍁 بازم داد زدم:من اومدماااااا...بابا از روی مبل بلند شد که با دو به سمتش رفتم و خودمو تو بغلش پرت کردم و بوسش کردم و پر انرژی گفتم:سلااااااام بابای خوشگلم.... پیشونیمو بوسید و با صدای آرامش بخشش گفت:سلام دختر قشنگم....خسته نباشی.... با نیش باز گفتم:سلامت باشی.... _من ...

۷ ساعت پیش
19K
#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره ...

#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره الکی بوده و خودشم دلش می خواست با پسره باشه!!!! از جام بلند شدم و ...

۲۲ ساعت پیش
31K
#زوال_عشق💓 #پارت_اخر💓 #مهدیه_عسگری💓 کلمه ی اول و نگفته تحمل نکردم و سریع از اونجا زدم بیرون...رفتم ته باغ و ولو شدم روی زمین و با گریه گفتم:لعنتی چطور دلت اومد عقد کنی؟!... چطور دلت اومد ...

#زوال_عشق💓 #پارت_اخر💓 #مهدیه_عسگری💓 کلمه ی اول و نگفته تحمل نکردم و سریع از اونجا زدم بیرون...رفتم ته باغ و ولو شدم روی زمین و با گریه گفتم:لعنتی چطور دلت اومد عقد کنی؟!... چطور دلت اومد منو ول کنی؟!...گریم بلندتر شد....چند دقیقه اونجا نشسته بودم و گریه میکردم که تو آغوش ...

۱ روز پیش
60K
#زوال_عشق💕 #پارت_نود_و_یک💕 #مهدیه_عسگری💕 نگاهی به خودم تو آینه انداختم....خیلی خوشگل شده بودم....سایه مشکی و خط چشم کلفت مشکی و موژه مصنوعی که موژهام پر تر و بیشتر کرده بود.. رژگونه کالباسی و رژ لب ملایم ...

#زوال_عشق💕 #پارت_نود_و_یک💕 #مهدیه_عسگری💕 نگاهی به خودم تو آینه انداختم....خیلی خوشگل شده بودم....سایه مشکی و خط چشم کلفت مشکی و موژه مصنوعی که موژهام پر تر و بیشتر کرده بود.. رژگونه کالباسی و رژ لب ملایم کالباسی.. موهامو هم خیلی خوشگل پشت سرم جمع کرده بود..لباس مشکی بلند مدل ماهی که ...

۱ روز پیش
40K
#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... ...

#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... انگار خالی نشدم که بلندتر داد زدم: خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا..... بلند زدم زیر گریه و ...

۱ روز پیش
36K
#زوال_عشق🌸 #پارت_هشتاد_و_نه🌸 #مهدیه_عسگری🌸 با عصبانیت از جام بلند شدم و داد زدم:هیچ معلوووم هست چی داررری میگییییی؟!.... از جاش بلند شد و با لحن ارومی گفت:عزیزم اروم باش ....فکر کن این یه معادله است.... ببین ...

#زوال_عشق🌸 #پارت_هشتاد_و_نه🌸 #مهدیه_عسگری🌸 با عصبانیت از جام بلند شدم و داد زدم:هیچ معلوووم هست چی داررری میگییییی؟!.... از جاش بلند شد و با لحن ارومی گفت:عزیزم اروم باش ....فکر کن این یه معادله است.... ببین من تو رو دوست دارم و توهم از اهورا و هانا کینه داری....فکر نکن حواسم ...

۱ روز پیش
54K
#زوال_عشق〰️💓 #پارت_هشتاد_و_هشت〰️💕 #مهدیه_عسگری💓〰️ «بردیا» خواستم با کلید درو باز کنم که صدای مزخرف روژان به گوشم خورد:بردیا صبر کن... پووووف چند روز از دستش راحت بودم ها.... برگشتم سمتش و گفتم:چیه چی میخوای؟!.... با همون ...

#زوال_عشق〰️💓 #پارت_هشتاد_و_هشت〰️💕 #مهدیه_عسگری💓〰️ «بردیا» خواستم با کلید درو باز کنم که صدای مزخرف روژان به گوشم خورد:بردیا صبر کن... پووووف چند روز از دستش راحت بودم ها.... برگشتم سمتش و گفتم:چیه چی میخوای؟!.... با همون وضع ناجوری که داشت نزدیکم شد که بوی ادکلن زنونش زیر بینیم پیچید:تو رو می ...

۱ روز پیش
22K
#زوال_عشق🌿🌿 #پارت_هشتاد_و_هفت🌿🌿 #مهدیه_عسگری🌿🌿 ماشین و توی پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم که با صدای سلام کسی سرمو آوردم بالا که دیدم اهوراست..... انگار اونم با من رسیده بود...جواب سلامشو دادم و با هم وارد ...

#زوال_عشق🌿🌿 #پارت_هشتاد_و_هفت🌿🌿 #مهدیه_عسگری🌿🌿 ماشین و توی پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم که با صدای سلام کسی سرمو آوردم بالا که دیدم اهوراست..... انگار اونم با من رسیده بود...جواب سلامشو دادم و با هم وارد شرکت شدیم.... داشتیم تو راه پله ها با هم حرف میزدیم که با صدای چند ...

۱ روز پیش
36K
#زوال_عشق💕 #پارت_هشتاد_و_شیش💕 #مهدیه_عسگری💕 حتما الان مامان شروع میکنه باهام به بحث کردن..... چون تو رستوران هم زنگ زد برنداشتم..چون میدونستم میخواد شروع کنه به غر زدن..... ای خدا این امیر و لعنت کنه که مامان ...

#زوال_عشق💕 #پارت_هشتاد_و_شیش💕 #مهدیه_عسگری💕 حتما الان مامان شروع میکنه باهام به بحث کردن..... چون تو رستوران هم زنگ زد برنداشتم..چون میدونستم میخواد شروع کنه به غر زدن..... ای خدا این امیر و لعنت کنه که مامان و انداخت به جون من.... تا وارد شدم مامان با عصبانیت اومد جلوم و گفت:کجا ...

۱ روز پیش
41K
#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_پنج💓 #مهدیه_عسگری💓 همونجور که به اطراف نگاه میکردم گفتم:اون مرده دوستت بود؟!.... _دوست که آره ولی یه جورایی میشه گفت بیشتر شریکم... با تعجب نگاش کردم و گفتم:شریکت؟!..._اره نصف بیشتر این رستوران ماله منه.... ...

#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_پنج💓 #مهدیه_عسگری💓 همونجور که به اطراف نگاه میکردم گفتم:اون مرده دوستت بود؟!.... _دوست که آره ولی یه جورایی میشه گفت بیشتر شریکم... با تعجب نگاش کردم و گفتم:شریکت؟!..._اره نصف بیشتر این رستوران ماله منه.... سری تکون دادم و دیگه چیزی نگفتم....بعد از چند دقیقه میز پر شد از غذاها ...

۱ روز پیش
26K
#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_سه💓 #مهدیه_عسگری💓 اهورا اومده سر میزم و داشت از تو یه برگ یه چیزیو برام توضیح میداد که براش انجام بدم....منم فقط سرمو تکون میدادم....یهو یه چیز خنده دار گفت که لبخندی زدم که ...

#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_سه💓 #مهدیه_عسگری💓 اهورا اومده سر میزم و داشت از تو یه برگ یه چیزیو برام توضیح میداد که براش انجام بدم....منم فقط سرمو تکون میدادم....یهو یه چیز خنده دار گفت که لبخندی زدم که از شانس گندم همون موقع در اتاق بردیا باز شد و اومد بیرون... با دیدن ...

۱ روز پیش
45K
#زوال_عشق🌹 #پارت_هشتاد_و_دو🌹 #مهدیه_عسگری🌹 نیم ساعت دیگه هم گذشت و دل من داشت عین سیر و سرکه می جوشید.....با صدای کفشی سرمو آوردم بالا که دیدم بردیا داره میاد این سمت.... از خوشحالی پا شدم و ...

#زوال_عشق🌹 #پارت_هشتاد_و_دو🌹 #مهدیه_عسگری🌹 نیم ساعت دیگه هم گذشت و دل من داشت عین سیر و سرکه می جوشید.....با صدای کفشی سرمو آوردم بالا که دیدم بردیا داره میاد این سمت.... از خوشحالی پا شدم و بدون حرف زل زدم بهش....با ابروهایی بالا رفته نگام کرد که فهمیدم دارم گند میزنم ...

۱ روز پیش
32K
#زوال_عشق #پارت_هشتاد #مهدیه_عسگری «بردیا» وقتی چشمای غرق در اشکش و دیدم عصبی شدم...درسته در حقم نامردی کرد و منم برای اینکه حرصشو در بیارم اینکارو کردم ولی هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد چشمای ...

#زوال_عشق #پارت_هشتاد #مهدیه_عسگری «بردیا» وقتی چشمای غرق در اشکش و دیدم عصبی شدم...درسته در حقم نامردی کرد و منم برای اینکه حرصشو در بیارم اینکارو کردم ولی هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد چشمای اشکیش داغونم کنه...به محض اینکه رفت دق و دلیمو سر روژان خالی کردم و بلند ...

۲ روز پیش
39K
#زوال_عشق🍃 #پارت_هفتاد_و_شیش🍃 #مهدیه_عسگری🍃 با صدای سلام و احوال پرسی اروم از کنار پرده اشپزخونه به پذیرایی زل زدم....اشپزخونه جایی بود که از آشپزخونه به پذیرایی دید داشتی ولی از پذیرایی به اشپزخونه دید نداشتی..... اول ...

#زوال_عشق🍃 #پارت_هفتاد_و_شیش🍃 #مهدیه_عسگری🍃 با صدای سلام و احوال پرسی اروم از کنار پرده اشپزخونه به پذیرایی زل زدم....اشپزخونه جایی بود که از آشپزخونه به پذیرایی دید داشتی ولی از پذیرایی به اشپزخونه دید نداشتی..... اول آقای حشمتی وارد شد....یه مرد قد بلند و چارشونه با موهای جوگندمی و چشمای درشت ...

۲ روز پیش
20K
#زوال_عشق🍁 #پارت_هفتاد_و_پنج🍁 #مهدیه_عسگری🍁 لباسارو پوشیدم و یکمم آرایش ملایم کردم و روسریمو مدلی بستم و صندلای سفیدمو پوشیدم و کمی ادکلن روی مچ دستام زدم و خواستم از اتاق برم بیرون که دیدم مامان درو ...

#زوال_عشق🍁 #پارت_هفتاد_و_پنج🍁 #مهدیه_عسگری🍁 لباسارو پوشیدم و یکمم آرایش ملایم کردم و روسریمو مدلی بستم و صندلای سفیدمو پوشیدم و کمی ادکلن روی مچ دستام زدم و خواستم از اتاق برم بیرون که دیدم مامان درو باز کردم.... واو....مامانم چه خوشگلم کرده....کتو دامن خوشدوخت زرشکی با شال مشکی توری .....با شیطنت ...

۲ روز پیش
23K
#زوال_عشق🌹 #پارت_هفتاد_و_چهار🌹 #مهدیه_عسگری🌹 درو بی جون با کلید باز کردم و وارد خونه شدم که طبق معمول مامان و توی اشپزخونه دیدم ..... _سلام.... با صدای من خوشحال به سمتم برگشت و گفت:سلام دختر قشنگم ...

#زوال_عشق🌹 #پارت_هفتاد_و_چهار🌹 #مهدیه_عسگری🌹 درو بی جون با کلید باز کردم و وارد خونه شدم که طبق معمول مامان و توی اشپزخونه دیدم ..... _سلام.... با صدای من خوشحال به سمتم برگشت و گفت:سلام دختر قشنگم ....خسته نباشی.... مامانم طبق شناختی که من بهش دارم الان باید بپرسه چرا انقدر دیر ...

۳ روز پیش
47K
#زوال_عشق💎 #پارت_هفتاد_و_دو💎 #مهدیه_عسگری💎 اهورا یه نایلون بهم داد که لباسام قبلیامو که نابود شده بودن انداختم توش و پرتشون کردم تو سطل آشغال.... توی ماشین که نشستیم با لحن خجالت زده ای گفتم:خیلی ببخشید که ...

#زوال_عشق💎 #پارت_هفتاد_و_دو💎 #مهدیه_عسگری💎 اهورا یه نایلون بهم داد که لباسام قبلیامو که نابود شده بودن انداختم توش و پرتشون کردم تو سطل آشغال.... توی ماشین که نشستیم با لحن خجالت زده ای گفتم:خیلی ببخشید که اینهمه زحمت دادم.... لبخندی زد و گفت:نه بابا این حرفا چیه دل خودمم گرفته بود... ...

۳ روز پیش
61K
#زوال_عشق🌹 #پارت_هفتاد_و_یک🌹 #مهدیه_عسگری🌹 باهم وارد مغازه شدیم و اهورا ژست متفکری به خودش گرفت و یهو چشمش به یه جا ثابت موند و بعد گفت:مطمعنم این خیلی بهت میاد.... بازم طبق معمول دستمو مثله کش ...

#زوال_عشق🌹 #پارت_هفتاد_و_یک🌹 #مهدیه_عسگری🌹 باهم وارد مغازه شدیم و اهورا ژست متفکری به خودش گرفت و یهو چشمش به یه جا ثابت موند و بعد گفت:مطمعنم این خیلی بهت میاد.... بازم طبق معمول دستمو مثله کش تنبون دنبال خودش کشید.... این دیگه جدیدا خیلی پرو شده.... جلوی یه مانتو بلند و ...

۴ روز پیش
31K
#زوال_عشق💜 #پارت_هفتاد💜 #مهدیه_عسگری💜 منو نشوند رو تاب و با لحن خبیثی گفت:آماده ای؟!... لبخندی زدمو گفتم: آما... هنوز حرفم تموم نشده محکم هلم داد که بلند جیغ زدم..... صدای قهقهش تو فضای پارک پیچید و ...

#زوال_عشق💜 #پارت_هفتاد💜 #مهدیه_عسگری💜 منو نشوند رو تاب و با لحن خبیثی گفت:آماده ای؟!... لبخندی زدمو گفتم: آما... هنوز حرفم تموم نشده محکم هلم داد که بلند جیغ زدم..... صدای قهقهش تو فضای پارک پیچید و بدتر منو حرصی کرد.... محکم هلم میداد و هرچقدر من بلند جیغ میزدم و التماسش ...

۵ روز پیش
86K
#زوال_عشق🌷 #پارت_شصت_و_نه🌷 #مهدیه_عسگری🌷 با صدای اهورا سرمو آوردم بالا:چه رشته ای میخونی هانا؟!.... _حسابداری.... _کاری چیزی پیدا نکردی که اومدی منشی این اسکل خان شدی.... بازم طبق معمول خندید و من بازم به این فکر ...

#زوال_عشق🌷 #پارت_شصت_و_نه🌷 #مهدیه_عسگری🌷 با صدای اهورا سرمو آوردم بالا:چه رشته ای میخونی هانا؟!.... _حسابداری.... _کاری چیزی پیدا نکردی که اومدی منشی این اسکل خان شدی.... بازم طبق معمول خندید و من بازم به این فکر کردم که این چقدر خوش خندست.... _نه خب الان اینقدر حسابدار زیاده که کار پیدا ...

۵ روز پیش
57K