نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_اول (۱۲ تصویر)

#پارت_اول #لی_جونگ_هو هوووف بلاخره تموم شد عه . دوساعته دارم میرقصم. این مربی هم ول کن نیس فقط میگه ادامه بدین . سوجین :میگم هو(مخفف جونگهو) نظرت چیه بریم خرید؟ _وایییی سوجین حوصله داریا. سوجین ...

#پارت_اول #لی_جونگ_هو هوووف بلاخره تموم شد عه . دوساعته دارم میرقصم. این مربی هم ول کن نیس فقط میگه ادامه بدین . سوجین :میگم هو(مخفف جونگهو) نظرت چیه بریم خرید؟ _وایییی سوجین حوصله داریا. سوجین :خب مگه فردا نمیخای بری؟ _خب چرا. سوجین :پس بزار این روز آخرو خوش باشیم. ...

۱۹ خرداد 1398
116K
شب بود اولین قرار آشنایی ما. آن شب در آسمان چهره زیبایش را میشد تصور کرد. چهره ای که ماه هم به او حسودی میکرد. ستارگانی که در برابر فروغ چهره اش زیبایی خود را ...

شب بود اولین قرار آشنایی ما. آن شب در آسمان چهره زیبایش را میشد تصور کرد. چهره ای که ماه هم به او حسودی میکرد. ستارگانی که در برابر فروغ چهره اش زیبایی خود را از دست داده بودند. آماده رفتن به بیرون شدم. به آینه نگاهی کردم و چهره ...

۱۰ دی 1397
9K
#این_یک_داستان_نیست #پارت_اول این یک پرده ی خاکستری از سریال زندگی ملال آور من است که به مناسبت بیستمین سال درگذشت مادرم به اشتراک میگذارم .چون پاییز در حال اتمام است و این اتفاق شوم برمیگردد ...

#این_یک_داستان_نیست #پارت_اول این یک پرده ی خاکستری از سریال زندگی ملال آور من است که به مناسبت بیستمین سال درگذشت مادرم به اشتراک میگذارم .چون پاییز در حال اتمام است و این اتفاق شوم برمیگردد به آذر ۱۳۷۸بهتر دیدم پارت اول را بعنوان یادبود در پیجم درج کنم و در ...

۱ دی 1397
21K
#داستان_کوتاه_بلوغ زنگ را که زدند جفت پا پریدم پشت در تا خودم در را باز کنم ، اگر میتوانستم حتما فرش قرمز برایش پهن میکردم تا پله هایی که پدرم به تازگی سیمان زده بود ...

#داستان_کوتاه_بلوغ زنگ را که زدند جفت پا پریدم پشت در تا خودم در را باز کنم ، اگر میتوانستم حتما فرش قرمز برایش پهن میکردم تا پله هایی که پدرم به تازگی سیمان زده بود و اصلا با سر و تیپ او ست نبود کمتر به چشم بیاید چهره اش ...

۱ دی 1397
11K
وقتی میگن......😂 😂 😂 😂 #پارت_اول

وقتی میگن......😂 😂 😂 😂 #پارت_اول

۱۹ آبان 1397
5K
ماجرای من و پرزنت یو#پارت_اول

ماجرای من و پرزنت یو#پارت_اول

۱۹ آبان 1397
5K
#داستان_کوتاه_دلبر #پارت_اول هر روز از مقابل دیدگانم میگذشت... دیگر به رفت و آمدش عادت کرده بودم ...یک روز نمیدیدمش دلم هزار راه می رفت... دست خودم نبود بی اختیار اعصابم بهم می ریخت و به ...

#داستان_کوتاه_دلبر #پارت_اول هر روز از مقابل دیدگانم میگذشت... دیگر به رفت و آمدش عادت کرده بودم ...یک روز نمیدیدمش دلم هزار راه می رفت... دست خودم نبود بی اختیار اعصابم بهم می ریخت و به زمین و زمان پیله میکردم... هر چند حرفی نمی زد و فقط نگاه بین ما ...

۲۷ شهریور 1397
10K
#غریبه_آشنا #پارت_اول چشمامو باز کردم،سرم تیر میکشید،صداهای مبهم میاد،اینجا کجاست؟ -خانم،خانم،حالتون خوبه...چشماتونو بازکنید... +اینجا کـ ـ ـجاست؟شما کـ ـ ـی هستید؟مـ ـ ـن اینجا چیکار میکنم؟ -اسمتون رو یادتون میاد؟ +اسمم...مـ ـن...من اسممو نمیدونم...اسمم...اسم من ...

#غریبه_آشنا #پارت_اول چشمامو باز کردم،سرم تیر میکشید،صداهای مبهم میاد،اینجا کجاست؟ -خانم،خانم،حالتون خوبه...چشماتونو بازکنید... +اینجا کـ ـ ـجاست؟شما کـ ـ ـی هستید؟مـ ـ ـن اینجا چیکار میکنم؟ -اسمتون رو یادتون میاد؟ +اسمم...مـ ـن...من اسممو نمیدونم...اسمم...اسم من چیه؟ -خانم پرستار به خانوادشون اطلاع بدید بیان،شاید پدر مادرشو یادش اومد... پدر مادرم؟!چرا هیچی ...

۱۸ شهریور 1397
7K
#پارت_اول +آرسام! -هوم +امشب چیکاره ای؟! - آرشام پارتی داره...اها راستی گف توام ببرم... +من؟..چرا -نمیدونم +مخطلته؟ یه نگا بهش کردم ک گفت +خب بابا فهمیدم...ولی نمیام -چرا +کار دارم -بچت رو گازه؟ +لامصــب باهوشیـــا ...

#پارت_اول +آرسام! -هوم +امشب چیکاره ای؟! - آرشام پارتی داره...اها راستی گف توام ببرم... +من؟..چرا -نمیدونم +مخطلته؟ یه نگا بهش کردم ک گفت +خب بابا فهمیدم...ولی نمیام -چرا +کار دارم -بچت رو گازه؟ +لامصــب باهوشیـــا -میدونم...شهاب بیا بابا میریم دوتاشو میگیریم حال میکنیم فقه نگام کرد ادامه دادم -بریم! +باش...ولی ...

۱۵ فروردین 1396
45K
#پارت_اول زمان پارت گذاری :روزها:12تا14 و شب ها20 تا 22 از سازمان بیرون اومدم.از کارم مطمئن بودم.مطمئن بودم که وجود داره.چند روز دیگه هم جوابش میومد و من می شدم یک کاشف بزرگ... کلید انداختم ...

#پارت_اول زمان پارت گذاری :روزها:12تا14 و شب ها20 تا 22 از سازمان بیرون اومدم.از کارم مطمئن بودم.مطمئن بودم که وجود داره.چند روز دیگه هم جوابش میومد و من می شدم یک کاشف بزرگ... کلید انداختم و وارد خونه شدم.بوی قرمه سبزی همه ی خستگیمو از تنم دراورد.مامان رو با بلند ...

۳۰ اسفند 1395
23K
سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای ...

سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای مزخرف رسیدم بیمارستان ، گفته بود تو اورژانسه ... گوشیمو دراوردم که بهش زنگ بزنم ...

۲۸ آذر 1395
6K
کد11:11 @tripy هوشیاری فیزیکی برنامه ی هوشیاری ای است که توسط کدهای دیجیتال ساخته میشود. اعداد ، کد های مرموز عددی ، به گونه هستی مارا معنی میکنندا. DNA انسانی ، حافظه ی ژنتیکی ما ...

کد11:11 @tripy هوشیاری فیزیکی برنامه ی هوشیاری ای است که توسط کدهای دیجیتال ساخته میشود. اعداد ، کد های مرموز عددی ، به گونه هستی مارا معنی میکنندا. DNA انسانی ، حافظه ی ژنتیکی ما با کدهای دیجیتال در زمانها و فرکانس های معین کد گزاری شده است. این کدها ...

۱۷ آبان 1395
6K