نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_بیستم (۶ تصویر)

رمان تاوان دروغ #پارت_بیستم اقا محمد اومد بعد کلی سلام و احوال پرسی از من نشستیم تا شام بخوریم . خلاصه از اول تا اخر شام همش از غذا تعریف میکردن . منو بهی هم ...

رمان تاوان دروغ #پارت_بیستم اقا محمد اومد بعد کلی سلام و احوال پرسی از من نشستیم تا شام بخوریم . خلاصه از اول تا اخر شام همش از غذا تعریف میکردن . منو بهی هم همش ذوق میکردیم که شدیم یه پا کدبانو .😁 بعد شام تا نیم ساعت داشتیم ...

۵ دی 1398
101K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستم خانوما که مشغول غیبت بودن و مردا هم سرگرم شطرنج...آرشین آخر طاقت نیورد و بلند گفت: پسرا پاشین یه تکون به خودتون بدین والیبال بازی کنیم. سامیار و آرشام بلند ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستم خانوما که مشغول غیبت بودن و مردا هم سرگرم شطرنج...آرشین آخر طاقت نیورد و بلند گفت: پسرا پاشین یه تکون به خودتون بدین والیبال بازی کنیم. سامیار و آرشام بلند شدن،ماهم بلند شدیم. سامیار گفت:من توپ انداختم پشت ماشین الان میرم میارم. رفت سمت ماشین ...

۱۶ آذر 1398
324
#رمان_گرداب #پارت_بیستم #نویسنده_خاموش نمیتونستم عصبانیتمو کنترل کنم اونم که انگار ن انگار -بزار یکم اروم شم بعد بات حرف میزنم! -نه خب بگو واقعا چته؟ چرا اینطوری میکنی؟ خودمم نمیدونستم چرا انقد رو کاراش حساسم ...

#رمان_گرداب #پارت_بیستم #نویسنده_خاموش نمیتونستم عصبانیتمو کنترل کنم اونم که انگار ن انگار -بزار یکم اروم شم بعد بات حرف میزنم! -نه خب بگو واقعا چته؟ چرا اینطوری میکنی؟ خودمم نمیدونستم چرا انقد رو کاراش حساسم -امین من عاشقتم! سختمه که تو رو ... امین 😔 -جان امین -آرومم نمیکنی؟ -خب ...

۲۶ مرداد 1398
2K
#پارت_بیستم‌و‌یکم + رویا میگم میری بادکنک و شمع بخری رویا- مگه سالگرد ازدواجه + قربونت رویا- خر شدم الان میرم رویا رفت منم نشستم تا کیک ها بپزه چند مین بعد ترمه اومد کیک اول ...

#پارت_بیستم‌و‌یکم + رویا میگم میری بادکنک و شمع بخری رویا- مگه سالگرد ازدواجه + قربونت رویا- خر شدم الان میرم رویا رفت منم نشستم تا کیک ها بپزه چند مین بعد ترمه اومد کیک اول رو نصف کردم و گردو و موز و شکلات گذاشتم داخلش و خامه روبهش زدم ...

۱۹ مرداد 1397
109
#پارت_بیستم اومدم دور بخورم که ترمه رو بزنم با سر اوفتادم کف دریا سریع نفسمو گرفتم شنا کردم و ازشون دور شدم به طرف جلو شنا میکردم که با موجی که اومد به عقب برگشتم ...

#پارت_بیستم اومدم دور بخورم که ترمه رو بزنم با سر اوفتادم کف دریا سریع نفسمو گرفتم شنا کردم و ازشون دور شدم به طرف جلو شنا میکردم که با موجی که اومد به عقب برگشتم و تعادلم رو از دست دادم اب به شدت رفت داخل گوشم نفسی برام نمونده ...

۱۸ مرداد 1397
81
#پارت_بیستم در مردمک چشمهای عسلی اش خیره می شوم: _چیزی شده..؟ سرش را پایین می اندازد: _نه...میخواستم یکم قدم بزنیم... _قدم بزنیم..؟ _اهوم اشکالی داره؟ دست یخی ام را در دست آتشی اش می فشارد ...

#پارت_بیستم در مردمک چشمهای عسلی اش خیره می شوم: _چیزی شده..؟ سرش را پایین می اندازد: _نه...میخواستم یکم قدم بزنیم... _قدم بزنیم..؟ _اهوم اشکالی داره؟ دست یخی ام را در دست آتشی اش می فشارد و من گردنم را بیشتر در شال گردن فرو می کنم: _نه...چه اشکالی...؟ شروع به ...

۱۸ مهر 1396
9