نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_دوازدهم (۵ تصویر)

#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک ...

#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک کیونگ . دستاشونو گرفتم و بلندشون کردم و گفتم : خب حرف زدن بسه . ...

۹ ساعت پیش
22K
#من_و_تنهایی #پارت_دوازدهم به بالا رفتیم و میترا رو حاضر کردیم . اوردیمش پایین و سوار ماشینش کردیم و به سمت بیمارستان حرکت کردیم . میترا : مارااااااال کجاااایی دختر؟؟؟ من : روی نیمکت نشستم بیاااا ...

#من_و_تنهایی #پارت_دوازدهم به بالا رفتیم و میترا رو حاضر کردیم . اوردیمش پایین و سوار ماشینش کردیم و به سمت بیمارستان حرکت کردیم . میترا : مارااااااال کجاااایی دختر؟؟؟ من : روی نیمکت نشستم بیاااا . میترا : مارال تو چرا چند روزه تو خودتی همش تنهایی میای بیرون ؟؟ ...

۲ هفته پیش
70K
#پارت_دوازدهم اروم از بغلش اومدم بیرون که صدایی پایی اومد با چشمای گرد شده سریع دوییدم سمت عمارت ******* داشتم سالن شام رو میچیدم و تو حال و هوای خودم اهنگ ساسی رو میخوندم : ...

#پارت_دوازدهم اروم از بغلش اومدم بیرون که صدایی پایی اومد با چشمای گرد شده سریع دوییدم سمت عمارت ******* داشتم سالن شام رو میچیدم و تو حال و هوای خودم اهنگ ساسی رو میخوندم : علیمون جنتلمنه جنتلمنه که با حس نفس های گرم و عصبی دم گوشم لبخندم به ...

۳۰ شهریور 1398
3K
#رمان_گرداب #پارت_دوازدهم #نویسنده_خاموش بیست وچند روز بندر بودم و هر روزی میرفتیم یجایی. یروز. بازار یه روز ساحل یروز خونه عمو یه روز ولگردی توشهر یه روز استخر... چیزای زیادی یادم نمونده ولی آشناییم با ...

#رمان_گرداب #پارت_دوازدهم #نویسنده_خاموش بیست وچند روز بندر بودم و هر روزی میرفتیم یجایی. یروز. بازار یه روز ساحل یروز خونه عمو یه روز ولگردی توشهر یه روز استخر... چیزای زیادی یادم نمونده ولی آشناییم با یاسمن اینطوری بودکه... -هانا بیا بریم دم در دختر همسایمون میگه بریم دوچرخه سواری! -نصفه ...

۲۰ مرداد 1398
42K
#پارت_دوازدهم دخترا از تحکم تو صدام هیچی نگفتن و از آرشام دور شدن آرشام+ااااه بلکل یادم رفته بود...الان میام خواست از پله ها بره بالا که یه لحظه برگشتو گفت +هانا چیشد راستی -خوبه تا ...

#پارت_دوازدهم دخترا از تحکم تو صدام هیچی نگفتن و از آرشام دور شدن آرشام+ااااه بلکل یادم رفته بود...الان میام خواست از پله ها بره بالا که یه لحظه برگشتو گفت +هانا چیشد راستی -خوبه تا الان ببمارستان بودم بی حرف رفت بالاو ده دقیقه بعدش اومد یه نگاه به تیپش ...

۲۷ فروردین 1396
32K