نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_دوم (۱۲ تصویر)

#دیوونگیامون #پارت_دوم 😂

#دیوونگیامون #پارت_دوم 😂

۳ روز پیش
2K
#رمان_گرداب #پارت_دوم #نویسنده_خاموش بزارید یکم برگردم عقب... درست همون جایی که با امین آشنا شدم. قبل از عید نوروز بود که... خوب من اصلا تو اون گروه چت نمیکردم... ولی دیدم دعواعه رفتم تو گروه ...

#رمان_گرداب #پارت_دوم #نویسنده_خاموش بزارید یکم برگردم عقب... درست همون جایی که با امین آشنا شدم. قبل از عید نوروز بود که... خوب من اصلا تو اون گروه چت نمیکردم... ولی دیدم دعواعه رفتم تو گروه که سرکی بکشم ببینم چه خبره مدیر سعید و ادمین علیرضا و چنتای دیگه دعواشون ...

۳ هفته پیش
66K
#girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای آموزش. دخترا همشون داشتن میرقصیدن ولی پسرا هرکدوم یه جا لش کرده بودن . کای هم رفته بود پیشه لی ...

#girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای آموزش. دخترا همشون داشتن میرقصیدن ولی پسرا هرکدوم یه جا لش کرده بودن . کای هم رفته بود پیشه لی سومان . کلاس توی سکوت بود و فقط صدای آهنگ میومد دخترا هم خیلی ساکت ...

۱۹ خرداد 1398
163K
#پارت_دوم _اکبری پاشو برو دفتر هلیکوپتر نگاهم از چهره ی نه چندان دلچسب نماینده روی باند پیشانی ناهموار و چروکیده ی خانم رضایی نشست از چینهایی که بی مانند به پلکان نبود پایین آمدم. داشت ...

#پارت_دوم _اکبری پاشو برو دفتر هلیکوپتر نگاهم از چهره ی نه چندان دلچسب نماینده روی باند پیشانی ناهموار و چروکیده ی خانم رضایی نشست از چینهایی که بی مانند به پلکان نبود پایین آمدم. داشت با دقت تمام از بالای عینک ظرفیش ، شبیه چشم بادامی های ژاپنی براندازم میکرد ...

۱ دی 1397
11K
#داستان_کوتاه_بلوغ لحظه ای چشمانم را بستم تا از جنب و جوشش بکاهم ، برگشت و حریصانه نگاهش را به شاخه ی نگاهم آویخت و با چاشنی دلبرانه ای گفت: -راستی شما خیلی خوشتیپ هستینا... سپس ...

#داستان_کوتاه_بلوغ لحظه ای چشمانم را بستم تا از جنب و جوشش بکاهم ، برگشت و حریصانه نگاهش را به شاخه ی نگاهم آویخت و با چاشنی دلبرانه ای گفت: -راستی شما خیلی خوشتیپ هستینا... سپس پیچشی به اندام باریک و خوش دستش داد در دل من اما سلسله جبال زاگرس ...

۱ دی 1397
16K
ماجرای من و پرزنت یو#پارت_دوم

ماجرای من و پرزنت یو#پارت_دوم

۱۹ آبان 1397
6K
#داستان_کوتاه_دلبر #پارت_دوم ..... که دلبر از تاکسی پیاده شد قامتش که در قاب چشمانم جا گرفت به نظرم باریک تر از قبل آمد... هر چه منتظر نگاهش شدم ثمری نداشت... پا تند کرد و داخل ...

#داستان_کوتاه_دلبر #پارت_دوم ..... که دلبر از تاکسی پیاده شد قامتش که در قاب چشمانم جا گرفت به نظرم باریک تر از قبل آمد... هر چه منتظر نگاهش شدم ثمری نداشت... پا تند کرد و داخل کوچه شد ....همانجا چمباتمه زدم و در فکر فرو رفتم ...دقایقی گذشت تا دوباره سر ...

۲۷ شهریور 1397
9K
#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های ...

#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های تکراری میپرسه که من جواب هیچ کدومشو یادم نمیاد....دوباره صدای در اومد...چاره ای ندارم جز ...

۲۰ شهریور 1397
17K
#پارت_دوم استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون بدم دختر - بدید دیگه استاد - الان بعد از مکث کوتاهی رو به همون دختره گفت : استاد:اسمتون دختره - الهام مرادی استاد -بله خانم ...

#پارت_دوم استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون بدم دختر - بدید دیگه استاد - الان بعد از مکث کوتاهی رو به همون دختره گفت : استاد:اسمتون دختره - الهام مرادی استاد -بله خانم مرادی الان بهتون ی نمره ی گلی بدم که دیگه از این حرفا نزنید الهام ...

۳۰ تیر 1397
6K
#اون_متفاوته #پارت_دوم #she_is_different بچه ها این پارتو زیاد تایپ کردم که تا هفته بعد قشنگ تأمین باشید ^^ بخونید دیگه نآمردا دانلودا کمتر از ۲۰ تا باشه نمیذارما هیجانش رف بالاتر دوستانی که قبلا پارت ...

#اون_متفاوته #پارت_دوم #she_is_different بچه ها این پارتو زیاد تایپ کردم که تا هفته بعد قشنگ تأمین باشید ^^ بخونید دیگه نآمردا دانلودا کمتر از ۲۰ تا باشه نمیذارما هیجانش رف بالاتر دوستانی که قبلا پارت دو رو خوندن اینو حتما بخونن چون اون متن قبلی نیس و به کلی تغییر ...

۲۶ خرداد 1396
9K
جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ ...

جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ زدم که بیاد ، گفت صب میاد بیمارستان تو راه فقط از خدا میخواستم جفتشون ...

۲۹ آذر 1395
6K
درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت ...

درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت روی سرامیک سفید.. بی رمق گفتم گمشو حروم زاده.. با مشت کوبید به در و ...

۱۴ آذر 1395
3K