نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_پنجاه (۱۳ تصویر)

#پارت_پنجاه #گم_شده_ها نائون: نه...خواهش میکنم...هر کی هستی سرجات وایسا...اینجا نیا... به رئیس نگاه کردم. حواسم پرت شدو جانگ هیون انداختم رو زمینو به یکی دیگه از دخترا شلیک کرد...پسره چانیول اسلحرو برام پرت کردو گرفتمشو ...

#پارت_پنجاه #گم_شده_ها نائون: نه...خواهش میکنم...هر کی هستی سرجات وایسا...اینجا نیا... به رئیس نگاه کردم. حواسم پرت شدو جانگ هیون انداختم رو زمینو به یکی دیگه از دخترا شلیک کرد...پسره چانیول اسلحرو برام پرت کردو گرفتمشو چندتا تیر به جانگ هیون زدم. افتاد روی زمین. بقیه پلیسا اومدن...بدجور عصبانی بودم. این ...

۱ هفته پیش
45K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه وپنجم اول یه سیب زمینی که ته دیگ شده بودو گذاشتم دهنش و گفتم باشه و بعد سیگارو از دستش قاپیدم￾میخورم تنها بخاطر مامانم و معدم. ازش خورده بود دیدم .رفتم نشستم￾دختره احمق ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه وپنجم اول یه سیب زمینی که ته دیگ شده بودو گذاشتم دهنش و گفتم باشه و بعد سیگارو از دستش قاپیدم￾میخورم تنها بخاطر مامانم و معدم. ازش خورده بود دیدم .رفتم نشستم￾دختره احمق دستت میسوزه. درو پنجره بالکن و باز کردم تا هوای اتاق عوض شه برگشتم ک ...

۲ هفته پیش
54K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و یک میخوای نیاریش خب کم داری خب دیوونه ای تو نیاریش بابات میارتش االنم که اینارو دارم بهت میگم خواستم پیشاپیش بگم تا بابات بهت زنگ نزده میدونی ک چقدر حرفش حرفه.اینو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و یک میخوای نیاریش خب کم داری خب دیوونه ای تو نیاریش بابات میارتش االنم که اینارو دارم بهت میگم خواستم پیشاپیش بگم تا بابات بهت زنگ نزده میدونی ک چقدر حرفش حرفه.اینو پیش من گفت که به گوش تو برسونم دست اونم بگیری ببری خرید.در ضمن اینم ...

۳ هفته پیش
50K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری داشتم موهامو شونه میکردم که آرمین وارد اتاق شد..... از توی آینه بهش خیره شدم و دوباره مشغول شونه کردن موهای بلندم شدم..... آرمین با اضطراب نزدیکم شد و با من من ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری داشتم موهامو شونه میکردم که آرمین وارد اتاق شد..... از توی آینه بهش خیره شدم و دوباره مشغول شونه کردن موهای بلندم شدم..... آرمین با اضطراب نزدیکم شد و با من من گفت:چیزه آوا میخواستم یه چیزی بهت بگم....... سری تکون دادم و گفتم:خب بگو می شنوم..... ...

۲۰ مرداد 1398
30K
#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی ...

#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی گوشیو ببری تو اتاق خودت . وای که جقدر دلم برای اتاق خودم تنگ شده ...

۶ مرداد 1398
3K
#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی ...

#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی گوشیو ببری تو اتاق خودت . وای که جقدر دلم برای اتاق خودم تنگ شده ...

۶ مرداد 1398
3K
#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی ...

#پارت_پنجاه بازم نگاه مهربونشو بهم دوخت و بعد به ساعت نگاه کرد و گفت بزن دخترم الان اونجا عروبه میتونی صحبت کنی . خوشحال بلند شدم و رفتم به طرف تلفن . پدرم گفت میتونی گوشیو ببری تو اتاق خودت . وای که جقدر دلم برای اتاق خودم تنگ شده ...

۶ مرداد 1398
3K
#زوال_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری ناباور به خودم تو آینه خیره شدم....این من بودم؟!....... این دختری که به زیبایی موهاشو بالای سرش جمع کرده بودن و آرایش روی صورتش حسابی نشسته بود من بودم؟!.... به تاج بزرگی ...

#زوال_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری ناباور به خودم تو آینه خیره شدم....این من بودم؟!....... این دختری که به زیبایی موهاشو بالای سرش جمع کرده بودن و آرایش روی صورتش حسابی نشسته بود من بودم؟!.... به تاج بزرگی که به زیبایی روی موهام گذاشته بودن خیره شدم.... ولی ...ولی بازم چشمام پر از ...

۱۱ تیر 1398
61K
#پارت_پنجاه‌و‌نه درسا اون خانومی که فکر کنم مامان ادرین بود اومد پیشم نشست +سلام -سلام عزیزم خوبی؟؟ +ممنون شما خوبی -مرسی گلم .... اسم من ترانه اس + اسم منم درساس -خوشبختم +خوشقلبم بعد باهم ...

#پارت_پنجاه‌و‌نه درسا اون خانومی که فکر کنم مامان ادرین بود اومد پیشم نشست +سلام -سلام عزیزم خوبی؟؟ +ممنون شما خوبی -مرسی گلم .... اسم من ترانه اس + اسم منم درساس -خوشبختم +خوشقلبم بعد باهم دست دادیم و کلی حرف زدیم اخرشم شماره ی مامان رو گرفت تا باهاش اشنا ...

۲۵ دی 1397
10K
#پارت_پنجاه‌و‌هشت داشتم از پله ها میومدم پایین که عمه الهام رو دیدم که هانیه بغلش بود و هی ی شیشه که توش نمیدونم اب بود رو تکون میداد تا منو دید انگار دنیا رو بهش ...

#پارت_پنجاه‌و‌هشت داشتم از پله ها میومدم پایین که عمه الهام رو دیدم که هانیه بغلش بود و هی ی شیشه که توش نمیدونم اب بود رو تکون میداد تا منو دید انگار دنیا رو بهش دادن عمه - اللهی من دورت بگردم بیا برو این شیشه رو اب بزن بیا ...

۸ دی 1397
9K
#پارت_پنجاه‌و‌هفتم اونم به من خیره شده بود رادوین بود اما اینجا چکار میکرد بلندشدم و رفتم روی مبل کنارش نشستم + سلام خوبی رادوین - سلام ممنون اینجا چکار میکنی ؟؟؟؟؟ + این سوال منه ...

#پارت_پنجاه‌و‌هفتم اونم به من خیره شده بود رادوین بود اما اینجا چکار میکرد بلندشدم و رفتم روی مبل کنارش نشستم + سلام خوبی رادوین - سلام ممنون اینجا چکار میکنی ؟؟؟؟؟ + این سوال منه ؟؟ رادوین - خب اینجا خونه ی بابا بزرگ ادرینه چشمام از تعجب گشاد شده ...

۳۰ آذر 1397
11K
#پارت_پنجاه‌و‌ششم + من میخوام اون لباس صورتیه رو بپوشم تو هم اونو بپوش (عکس لباس رو میزارم ) مامان - راس میگه سارا - باش لباسم رو پوشیدم و موهام رو بالای سرم بستم و ...

#پارت_پنجاه‌و‌ششم + من میخوام اون لباس صورتیه رو بپوشم تو هم اونو بپوش (عکس لباس رو میزارم ) مامان - راس میگه سارا - باش لباسم رو پوشیدم و موهام رو بالای سرم بستم و گیس کردم که تا ی وجب زیر باستم بود شال خوجمل تور صورتیم هم روش ...

۱۰ آذر 1397
9K
سلام دوستان عزیرتکراررومان ازشماره40تا55 بدرخواست دوستان گلم لطفا نظربدین ممنونم👑 ℳissbala.ρfイ👑 : #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_چهل دیگه کادوهارو باز کرده حتما تا نیم ساعت دیگه همه میرن. ساعت 1بود,اوفی کردم ومنتظر شدم,بعد چند دقیقه ...

سلام دوستان عزیرتکراررومان ازشماره40تا55 بدرخواست دوستان گلم لطفا نظربدین ممنونم👑 ℳissbala.ρfイ👑 : #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_چهل دیگه کادوهارو باز کرده حتما تا نیم ساعت دیگه همه میرن. ساعت 1بود,اوفی کردم ومنتظر شدم,بعد چند دقیقه صدای تارا رو شنیدم که از راهرو صدام میکرد,باعجله بلند شدم ورفتم پشت در وکشیده ...

۸ آبان 1395
26K