نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_پنجم (۱۰ تصویر)

#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی ...

#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی اون حرفاش بهونه بود... اون از من خسته شده بود... من و تنها گذاشت با ...

۵ روز پیش
85K
من سیبزمینی هستم #پارت_پنجم همینجور نشسته بودم که دیدم مامان و بابام از اشبزخانه امدن بیرون.چه زود!! 😐یکمی زود تموم نشد؟ 😕مامان رفت بالا و بابا هم رفت حیاط. از بیرون صدای روشن شدن ماشین ...

من سیبزمینی هستم #پارت_پنجم همینجور نشسته بودم که دیدم مامان و بابام از اشبزخانه امدن بیرون.چه زود!! 😐یکمی زود تموم نشد؟ 😕مامان رفت بالا و بابا هم رفت حیاط. از بیرون صدای روشن شدن ماشین امد. اینجا چه خبره!؟؟😒بعد مامان هم اراسته و پیراسته با لباس بیرون امد هال و ...

۲ هفته پیش
17K
#پاییز_نامه #پارت_پنجم به نام او... ...این روزها چه قدر شبیه پاییز شده ای و من، عاشق پاییزم. پاییز با

#پاییز_نامه #پارت_پنجم به نام او... ...این روزها چه قدر شبیه پاییز شده ای و من، عاشق پاییزم. پاییز با "مهر" شروع می شود ولی نه با مهر(!) لااقل برای من:( مهر نشان از بی وفایی تو دارد و نشان از بد اقبالی من. بار ها امتحان کرده ام. بد بیاری ...

۳ آبان 1398
120K
#پارت_پنجم #خان_مغرور_من با حرص ساعتو خفه کردم کورمال کورمال از جام بلند شدم و رفتم تا شال چیزی بپوشم از اتاق بیرون رفتم هوا معمولی بود ولی یکم سرد با حرص اون همه راهو تا ...

#پارت_پنجم #خان_مغرور_من با حرص ساعتو خفه کردم کورمال کورمال از جام بلند شدم و رفتم تا شال چیزی بپوشم از اتاق بیرون رفتم هوا معمولی بود ولی یکم سرد با حرص اون همه راهو تا اخر باغ رفتم اخه بگو نونت کم بود ابت کم بود که خونه خدمتکارا رو ...

۲۸ شهریور 1398
7K
#پارت_پنجم * #رعد_برق_بین_دو_دنیا +لیسا : اوه جنی ، بعد از اینکه رفتی همه چی تغییر کرده . خانم اوهایو که بچه دار نمی شد خدا بهش دختری داد . اسمش هم گذاشته جنی ، بخاطر ...

#پارت_پنجم * #رعد_برق_بین_دو_دنیا +لیسا : اوه جنی ، بعد از اینکه رفتی همه چی تغییر کرده . خانم اوهایو که بچه دار نمی شد خدا بهش دختری داد . اسمش هم گذاشته جنی ، بخاطر تو . چون قبلا بهش گفتی بچه دار میشی و....... ^جنی : وااای چقدر بعد ...

۲۳ شهریور 1398
42K
#رمان_گرداب #پارت_پنجم #نویسنده_خاموش اونجا احساس آرامش داشتم ولی بازم یچیزی آزارم میداد...من چن روز دیگه دوباره بر میگشتم خونه و روز از نو... نمیدونم از امین فرار میکردم یا از خودم اما فهمیدم اشتباه بزرگی ...

#رمان_گرداب #پارت_پنجم #نویسنده_خاموش اونجا احساس آرامش داشتم ولی بازم یچیزی آزارم میداد...من چن روز دیگه دوباره بر میگشتم خونه و روز از نو... نمیدونم از امین فرار میکردم یا از خودم اما فهمیدم اشتباه بزرگی کردم. واقعا منظوی نبودم اما بجز امین، کس دیگه ای رو نمیتونسم تحمل کنم. دختر ...

۹ مرداد 1398
62K
#girls_fire #پارت_پنجم #سوم_شخص ساعت 8:30 صبح - فرودگاه ملی چین هر چهار نفرشون ماسکشون رو روی صورتشون میزون کردن.همشون ذوق داشتن افتضاح.خداروشکر این دفعه منیجراشون باهاشون نیومده بودن و کاملا شخصی و تفریحی اومده بودن.هعییی ...

#girls_fire #پارت_پنجم #سوم_شخص ساعت 8:30 صبح - فرودگاه ملی چین هر چهار نفرشون ماسکشون رو روی صورتشون میزون کردن.همشون ذوق داشتن افتضاح.خداروشکر این دفعه منیجراشون باهاشون نیومده بودن و کاملا شخصی و تفریحی اومده بودن.هعییی اگه نرفته بودن الان چین براشون یه سفر تفریحی بود نه اونجا. یکیشون بخاطره یه ...

۲۴ خرداد 1398
100K
وقتی میگن....#پارت_پنجم

وقتی میگن....#پارت_پنجم

۲۰ آبان 1397
6K
ماجرای من و پرزنت یو#پارت_پنجم

ماجرای من و پرزنت یو#پارت_پنجم

۱۹ آبان 1397
5K
#غریبه_آشنا #پارت_پنجم از زبان ئونسو: مین وو کمکم کرد سوار ماشینش شدم،خیلی مهربونه،انگار با بقیه فرق داره،حس میکنم اذیتم نمیکنه...اگه یکم حس بدی بهش داشتم هیچوقت باهاش نمیرفتم...از پنجره بیرون رو نگاه کردم...شهر خیلی قشنگه...منم ...

#غریبه_آشنا #پارت_پنجم از زبان ئونسو: مین وو کمکم کرد سوار ماشینش شدم،خیلی مهربونه،انگار با بقیه فرق داره،حس میکنم اذیتم نمیکنه...اگه یکم حس بدی بهش داشتم هیچوقت باهاش نمیرفتم...از پنجره بیرون رو نگاه کردم...شهر خیلی قشنگه...منم اینجا توی خیابونای این شهر بین آدمای این شهر زندگی کردم وخاطره دارم...گذشته من توی ...

۲۴ شهریور 1397
9K