نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_چهاردهم (۹ تصویر)

من سیبزمینی هستم #پارت_چهاردهم _ایششش خودت مایه خجالتی.... راستی نگفتی ساعت چند میای؟ _من یه ربع مونده به ۷ میام دنبالت _ اووووو... خیلی زوده 😣 _چی چی خیلی زوده! مثلا میخایم صبح ورزش کنیما ...

من سیبزمینی هستم #پارت_چهاردهم _ایششش خودت مایه خجالتی.... راستی نگفتی ساعت چند میای؟ _من یه ربع مونده به ۷ میام دنبالت _ اووووو... خیلی زوده 😣 _چی چی خیلی زوده! مثلا میخایم صبح ورزش کنیما 😒 _ باشه بابا، من برم فعلا... _ باش. میبینمت گوشی رو گذاشتم رو تخت ...

۳ هفته پیش
74K
رمان تاوان دروغ #پارت_چهاردهم

رمان تاوان دروغ #پارت_چهاردهم "از زبان بنیامین " وااای دختره لامصب چقد خوشگل شده تو این لباسش . اصن من باید به مامانم بگم عروسمون ایشون باشه . ذهنم : اوهوع چه پررو . دیگه چی اقا ؟ شما ساکت باش عزیزم . یهو گفت : بنیامین بهدخت برین لباساتونو ...

۳ هفته پیش
152K
#دلبر #پارت_چهاردهم دیگه نا نداشتم این چند روز کارم همش گریه بود . یکی نبود بهم بگه چرا دخترا باید زجر بکشن ؟ اگه به رو نیاریم میگن مشکل نداره مث شاهزاده ها زندگی میکنه ...

#دلبر #پارت_چهاردهم دیگه نا نداشتم این چند روز کارم همش گریه بود . یکی نبود بهم بگه چرا دخترا باید زجر بکشن ؟ اگه به رو نیاریم میگن مشکل نداره مث شاهزاده ها زندگی میکنه اگه به رو بیاریم میگن چقد نق میزنه چقدر گله میکنه . نمیدونم چقدر به ...

۲۵ آذر 1398
22K
#پارت_چهاردهم #میچا #بک_کیونگ این چه مرگش شده بود ؟ گوشیشو بغلش زد و از اتاق خارج شد و خودشو پرت کرد روی اوپن که بک کیونگ گفت : یااا..گمشو بیا پایین میشکنه . اما میچا ...

#پارت_چهاردهم #میچا #بک_کیونگ این چه مرگش شده بود ؟ گوشیشو بغلش زد و از اتاق خارج شد و خودشو پرت کرد روی اوپن که بک کیونگ گفت : یااا..گمشو بیا پایین میشکنه . اما میچا انگار نه انگار گفت : بهم پیام داد..که باهم بریم مدرسه . و جیغ بلندی ...

۲۴ آبان 1398
336
#پارت_چهاردهم انقد دوییدم که دیگه نایی برام نموند همونجا نشستم رو زمین و بلند گفتم _ عاقا من صلح میکنم با تو ای دیو دوباره صدای خنده ها بلند شد که چشمای امیر قرمز تر ...

#پارت_چهاردهم انقد دوییدم که دیگه نایی برام نموند همونجا نشستم رو زمین و بلند گفتم _ عاقا من صلح میکنم با تو ای دیو دوباره صدای خنده ها بلند شد که چشمای امیر قرمز تر شد با عصبانیت سمتم اومد و محکم بازومو گرفت و بلندم کرد میدونستم جام تو ...

۳۰ شهریور 1398
16
#پارت_چهاردهم #گم_شده_ها گوشیو از لوهان گرفتم.نیوشا بود +الو...مارلی؟؟ -سلام نیوشا... +مارلی یه کاری بکن...بابامو اقا محمد بدجور گیر دادن...بیاین دیگه... یه لحظه چشمم به زینب خورد که پاش تو گچ بود... -ببین نیوشا...اه اخه من ...

#پارت_چهاردهم #گم_شده_ها گوشیو از لوهان گرفتم.نیوشا بود +الو...مارلی؟؟ -سلام نیوشا... +مارلی یه کاری بکن...بابامو اقا محمد بدجور گیر دادن...بیاین دیگه... یه لحظه چشمم به زینب خورد که پاش تو گچ بود... -ببین نیوشا...اه اخه من چیکار کنم؟...ببین... بهشون بگو که...زینب پاش کمی مو برداشته پاش تو گچه...یه دروغی سرهم کن ...

۱ شهریور 1398
255
#رمان_گرداب #پارت_چهاردهم #نویسنده_خاموش خیلی حالم بد بود! روزای وحشت ناکی بود تو هر گپی میرفتم که با امین مشترک بود میدیدم صد تا آبجی مجازی داره. دیوونه شده بودم از یه طرف ابراز علاقه هاش ...

#رمان_گرداب #پارت_چهاردهم #نویسنده_خاموش خیلی حالم بد بود! روزای وحشت ناکی بود تو هر گپی میرفتم که با امین مشترک بود میدیدم صد تا آبجی مجازی داره. دیوونه شده بودم از یه طرف ابراز علاقه هاش به من ازیه طرف رابطه هاش... تو گروه یه دختری بود کاملیا... اولش ازش بدم ...

۲۱ مرداد 1398
303
#غریبه_آشنا #پارت_چهاردهم از زبان بکهیون از دکتر جدا شدم و برگشتم اتاق ئونسو،بیچاره چقد سخت بوده براش من حتی فکرش رو هم نمیتونم کنم که ئونسو رو کنار یکی دیگه ببینم... در رو آروم باز ...

#غریبه_آشنا #پارت_چهاردهم از زبان بکهیون از دکتر جدا شدم و برگشتم اتاق ئونسو،بیچاره چقد سخت بوده براش من حتی فکرش رو هم نمیتونم کنم که ئونسو رو کنار یکی دیگه ببینم... در رو آروم باز کردم اول نگاهی به داخل انداختم ببینم خوابه یا بیداره... بیدار شده بود،نشسته بود رو ...

۲۷ تیر 1398
107
#پارت_چهاردهم مقنعه را از سرم میکشم: _استخدام شدم... با ذوق دستم را می کشد و مرا کنار خود می نشاند: _خب تعریف بکن! چی شد؟ _هیچی باهاش حرف زدم و شرایطمو گفتم و اونم گفت ...

#پارت_چهاردهم مقنعه را از سرم میکشم: _استخدام شدم... با ذوق دستم را می کشد و مرا کنار خود می نشاند: _خب تعریف بکن! چی شد؟ _هیچی باهاش حرف زدم و شرایطمو گفتم و اونم گفت ربطی به رشته نداره فقط مهم آشنایی با کامپیوتره... _زبان مهم نبودش؟ _نه زیاد...مترجم داره ...

۶ مهر 1396
11